![]()
![]()
![]()
عاشق باش ، طوریکه انگار هرگز نا امیدت نمیکنه ؛
کار کن ، طوریکه انگار به پول احتیاج نداری ؛
برقص ، طوریکه انگار هیچکس نگاهت نمیکنه ؛
آواز بخوان ، طوریکه انگار هیچکس صداتو نمیشنوه ؛
زندگی کن ، طوریکه انگار تو بهشتی !
پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...
|
![]()
![]()
![]()
عاشق باش ، طوریکه انگار هرگز نا امیدت نمیکنه ؛
کار کن ، طوریکه انگار به پول احتیاج نداری ؛
برقص ، طوریکه انگار هیچکس نگاهت نمیکنه ؛
آواز بخوان ، طوریکه انگار هیچکس صداتو نمیشنوه ؛
زندگی کن ، طوریکه انگار تو بهشتی !
قبل از هر صحبتي از همه دوستان خوبم كه پيگير و احوال پرس هستند و در شادي و در ناراحتي همراه واقعي من بوده اند نهايت تشكر را دارم ، خدا رو شكر كه حالم رو به بهبودي هست و دوباره از زندگي و از هستي قشنگي كه نعمت خداست در كنار عزيزانم لذت مي برم ، هيچ وقت چيزي رو به زور از خدا نخواستم ، حالا هم همينطور و واقعاً به رضاي او راضيم و اينو هم خوب ميدونم كه هر گرفتاري و يا مشكلي كه براي بنده هاش پيش مي آد حتماً حكمتي داره كه ما بنده ها ازش سر در نمياريم و همينطور خداوند بنده هائي رو كه بيشتر دوستشون داره و مي خواد كه هميشه به يادش باشند رو بيشتر در يه سري مسائل و مشكلات قرار ميده و باز هم از اين بابت خوشحالم كه اگه يه نگاه كوچولو به من كوچيكترين داشته و خواسته اين روزها بيشتر به يادش باشم و يا با تحمل دردها شايد برخي از گناهانم در همين دنيا بخشوده شده باشه ، شايد ...
خوشحالم از اينكه از دسته بنده هاي فراموش شده و رها شده خدا نيستم ، همونهائي كه بر خلاف اينكه همه بنده ها مي دونند كه در زندگي غم و شادي بهم است باز هم خيلي علاقه دارند تا وانمود كنند همه چيز بر وفق مراد هست و كوچكترين درد و رنجي در زندگي شون وجود نداره ( راضي به رضاي او بودن و گله نكردن تفاوت داره با اينطور وانمود كردنها ) و يا اونهائي كه واقعاً اونقدر غرق در نعمتهاي مادي خداوند مي شوند كه ديگه خدا رو فراموش مي كنند و خدا هم اونها رو رها ميكنه !
چند وقت پيش در جائي تفاوتهاي يه دوست معمولي رو با يه دوست واقعي خونده بودم ، با وجود اينكه اين مطالب ترجمه شده هستند و تا حدودي با فرهنگ ما بيگانه اما به نظرم خيلي جالب بود ، چرا كه در خيلي از موارد با فرهنگ ما آشناست و البته من در حال حاضر برخي از اين تفاوتها رو خيلي خوب درك ميكنم ، چرا كه مخصوصاً در اين روزها برخي از اونها خيلي خوب به من ثابت شده و اما تفاوتها :
يك دوست معمولي هيچ گاه نمي تواند گريه تو را ببيند
يك دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر مي شود
يك دوست معمولي يك جعبه شكلات براي مهماني تو مي آورد
يك دوست واقعي زودتر به كمك تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز كردن مي ماند
يك دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت مي شود
يك دوست واقعي مي پرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري ؟
يك دوست معمولي دوست دارد به مشكلات تو گوش كند
يك دوست واقعي سعي در حل آنها مي كند
يك دوست معمولي مانند يك مهمان عمل مي كند و منتظر مي شود از او پذيرائي شود
يك دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرائي مي كند
يك دوست معمولي مي پندارد كه دوستي شما بعد از يك مرافعه تمام مي شود
يك دوست واقعي مي داند كه بعد از يك مرافعه دوستي شما محكم تر مي شود
يك دوست واقعي كسي است كه وقتي همه تو را ترك كردند ، با تو مي ماند !!!
البته ظاهراً از اونجائيكه اصولاً اون ور آبيها از دنياي تملق دورترند ، واژه اي بنام " به ظاهر دوست "ندارند و يا اگر هم دارند ، تعدادشان كم هست ؛ حالا اين ور آبيها با اين دسته از افراد هم چه دنياي پر از گل و بلبلي خواهند داشت !
بايد مانند هميشه خداي مهربون رو به خاطر وجود همه نعمتها و خوبيهاي بي دريغش از جمله دوستان واقعي شكر كنم و از همه دوستان واقعي خودم كه مثل هميشه لطف و محبت دارند و واقعاً و در همه حال رفيق هستند ، نهايت قدرداني رو داشته باشم و در اين روزهاي قشنگ آسموني براي همه رفيقان بي كلك آرزوي سلامتي و سعادتمندي و شادي دارم ، منو هم از دعاها و آرزوهاي قشنگتون بي نصيب نگذاريد و در نهايت اينكه بي شك بهترين رفيق واقعي خداي بي همتاست !!!
با بهترين آرزوها
شادزي مهر افزون
![]()
![]()
![]()
فردا روز پدر هست و من اين روز رو به همه پدرهاي خوب تبريك ميگم ، همينطور به مادرهاي مهربون هم روزشون رو با كمي تاخير در اينجا تبريك ميگم ، امسال براي روز مادر اونقدر سرمون گرم بود كه فرصت نكرده بودم بيام اينجا و ... ![]()
امسال به خصوص در اين روز تبريك ويژه ميگم به امير خوب خودم ! ![]()
ما قصد داريم به اميد خدا به ديدن خانواده هاي خوبمون بريم ، تا شايد با كادوهاي كوچيكمون دلهاي دريائي پر از مهر اونها رو شادتر كنيم ، البته بنظر من زحمات پدر و مادرهارو به هيچ شكلي نميشه جبران كرد !
ديگه اينكه احتمالاً به همراه خانواده امير خان به چادگان اصفهان بريم ! من چندين بار اصفهان رفتم ولي چادگان نه ، در هر صورت با امير خان هر كجا كه برم حتماً خوش ميگذره
عكسهاي زير مربوطه به اين منطقه هست كه از اينترنت گرفته شده :
پايدار و سر زنده باشند همه پدران و مادران ايران زمين ،
اميدوارم به همه شما دوستان خوب خوش بگذره .
روزگار غریبیست نازنین !!!
از خوندن مطالبشون آرامش میگیرم ، رسم معرفت و عاشقی رو باید ازشون یاد بگیرم ، بنظرم یه حس غریبی تو این وبلاگ هست که با بقیه وبلاگها خیلی فرق میکنه ، خیلی درسهاست که باید یاد بگیرم !
ممنونم دوستان خوبم (علی های عزیز ) ، من خیلی آروم شدم .
پ.ن : سایت Facebook که چند روز قبل فیلتر شده بود ، فعلاً دیگه فیلتر نیست ! و دیگه اینکه شاید بنا به دلایلی یه چند وقتی نتونم بیام .
مراقب خودتون باشین
شادباشید و شادی بخش
![]()
![]()
![]()
همزمان با برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ، نمایشگاه بین المللی گل و گیاه نیز در بوستان گفتگو برگزار شده بود ، من به همراه امیر از این نمایشگاه دیدن کردیم .
خیلی عالی بود ؛ ما هم که کلاً طبیعت دوست هستیم و طبیعت گرا ، بنابراین خیلی حال کردیم ![]()



" گل باشید و عمرتان چون گل نباشد "
نيافتن آنچه مي جوئي ، گاه اقبالي بزرگ است !!!
نميدونم تا چه اندازه با پيروان دالائي لاما و افكار و عقايد اونها آشنائي داريد ، من از برخي جملات شيوا و رسائي كه دارند و همينطور از برخي عقايدشون خوشم مياد ، تصميم گرفتم بخشي از اونها رو براي توجه بيشتر خودم مرور كنم !
و اما مختصر شرحي از دالائي لاما :
در خلال سدهٔ ۱۷ تا سال ۱۹۵۹، دالایی لاما رئیس حکومت تبت بود و از اقامتگاه خود در قصر پوتالا که در شهر لهاسا قرار داشت، بر بخش بزرگی از این سرزمین فرمانروایی میکرد. برای دالایی لاما اغلب پیش از این لقب، عنوان «حضرت مقدس» بهکار میرود.
پیروان دالایی لاما بر این باورند که بیدارگر (بوداسف) مهرورزی که اولوکیتشوارا نام دارد مانند همه زندگان باززایی دارد و دالایی لاما همان بیدارگر مهرورزی در جسمی جدید است.
واژهٔ دالایی در زبان مغولی به معنی «اقیانوس» است و لاما (بلا ما) معادل تبتی واژهٔ «پیر» در معنی مرشد است.

بوی عیدی
بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
![]()
![]()
![]()
پ.ن : پیشاپیش فرا رسیدن نوروز ۱۳۸۸ را به همه ایرانیان عزیز در همه جای دنیا تبریک و تهنیت میگم و برای همه سالی سرشار از عشق و سلامتی و شادی و آرامش و خلاصه بهترینها رو از خدای مهربان خواستارم ، اگه دلی رو شکستم طلب آمرزش دارم و اگه کسی دلم رو شکست می بخشم ، امیدوارم خدای مهربون همه ما رو ببخشه ، تعطیلات خوش بگذره و به امید دیدار !!!
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
ز یاران دورو بگسسته بهتر
در گلخانه بی گل بسته بهتر
رها کن شاخه بی برگ و بر را
درخت بی ثمر بشکسته بهتر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
محفل آریائی تان طلائی ، دلهایتان دریائی ، شادیهایتان یلدائی ،
فرخنده باد این شب اهورائی ؛
در شب بلند یلدا یک دقیقه زودتر از تاریکی ها جلو و
به نور روشنائی نزدیک می شویم ؛
زندگی تان پر از روشنائی باد !
![]()
![]()
![]()
سازنده ترین کلمه " صبر " است ، برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه " امید " است ، به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ، آن را نخور
تواناترین کلمه " دانش " است ، آن را فرا گیر
محکمترین کلمه " پشتکار " است ، آن را داشته باش
سمی ترین کلمه " شانس " است ، به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه " لبخند " است ، آن را حفظ کن !!!
و اینها جملاتی به ظاهر ساده و تکراری ، اما بسیار شیوا و معجزه گر هستند که حتماً در سفر زندگی همسفر همه ما خواهند بود ؛ پس چه بهتر که بهترین همسفر را برگزینیم !!!
![]()
![]()
![]()
در برابر هر زن توانائی که خسته از صفت " ضعیف " است
مرد ضعیفی وجود دارد که از قدرت کاذب رنج می برد .
در برابر هر زنی که خسته از صفت " حماقت " است ،
مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب " عاقل نمائی " رنج می برد .
در برابر هر زنی که خسته از برچسب " احساساتی " بودن است ،
مردی وجود دارد که از " حق گریه کردن و حساس بودن " محروم است .
در برابر هر زنی که از آنکه به عنوان یک شی ء جنسی قلمداد شود دلگیر است ،
مردی وجود دارد که نگران توان جنسی خود است .
در برابر هر زنی که از دستمزدی که شایستگی اش را دارد محروم است ،
مردی وجود دارد که مسئولیت اقتصادی انسان دیگری را بالاجبار به دوش می کشد .
در برابر هر زنی که " اسرار مکانیکی ماشین " را نمی داند ،
مردی وجود دارد که نمی داند چگونه تخم مرغی را آب پز کند .
در برابر هر زنی که برای آزادی اش قدم بر می دارد ،
مردی وجود دارد که راه آزادی را باز می یابد .
![]()
![]()
![]()
بشر ، پرنده ای است با دو بال ؛ یک بال مونث و یک بال مذکر
تنها اگر دو بال بطور مساوی رشد کنند ، بشر می تواند پرواز کند .
حال بیش از هر زمان دیگری می توان درک کرد که :
علت وجود زن ، علت وجود بشر است ...
![]()
![]()
![]()
پ.ن : این روزها هوا بسیار مطبوع و دل انگیزه ، خدای مهربان با راه انداختن عشقبازی آسمان و بارش باران ، دلهای ما را با داشتن عشقهای زمینی بهم نزدیک و نزدیکتر کرده ، امیدوارم دلهای همه شما سرشار از عشقهای پاک آسمونی باشه و در کنار عزیزانتون از لحظه لحظه زندگی لذت ببرید و برای همه این نعمتهای خوب شکرگزار باشید و قدر همه چیزهای خوبی که دارید رو بدونید ؛ آخر هفته خوبی رو برای همه دوستان خوبم و خوانندگان عزیز آرزو میکنم .
![]()
![]()
![]()
به هر كجا كه مي رويد عشق و محبت افشانيد و اين كار را از خانه خودتان آغاز كنيد :
به فرزندانتان ، به همسرتان ، به شوهرتان و به همسايه ديوار به ديوارتان عشق بورزيد ؛
هرگز پذيراي كسي نباشيد مگر اين كه او را راضي تر و شادمان تر از قبل بدرقه كنيد ؛
تجسم عيني مهرباني هاي خدا باشيد ، مهربان در چهره ، در چشمان ، در لبخند و
در سلام هاي گرم و دوستانه و صد البته بی ریا و با خلوص نیت .
" مادر ترزا "
![]()
![]()
![]()
بعد از خواندن و نوشتن جملات زیبائی از " مادر ترزا " ناخود آگاه این جملات به ذهنم خطور میکنند که قدرت عشق ، این تنها نیروی خلاق را به خوبی بشناسیم و جادوی آن را بی ریا و بی تکلف به اطرافیانمان نشان دهیم و در همه موارد قبل از هر چیزی تلنگری به خودمان بزنیم و خودمان را به جای طرف مقابلمان فرض کنیم و سپس لب به شکایت و سخن بگشائیم و همینطور واقعاً با دیگران همانگونه رفتار کنیم که می خواهیم با ما رفتار کنند ، چرا که هر گونه رفتاری در طبیعت انعکاسی از آینه ی رفتارهای خودمان هست و این را بدانیم که چشمها هیچ گاه به هم دروغ نمی گویند چرا که جلوه گاهی از نور الهی در دل و دیده نمایان است ؛ ای کاش همه ما مرد عمل باشیم و فقط شعار ندهیم و قانون درست زندگی کردن را به درستی بیاموزیم و به فرزندانمان هم یاد بدهیم و بجای پرداختن به حواشی زندگی به واقعیت وجودی هستی بپردازیم و همان شعار همیشگی را مد نظر قرار دهیم که یادمان باشد فرصت مان برای درست زندگی کردن خیلی کمتر از آن است که ...
![]()
![]()
![]()
این روزها که خوب و با دقت بیشتری به دور و برم نگاه میکنم ، می بینم که همه جا پر هست از فروشگاهها و اماکن اغذیه فروشی و فست فود و خلاصه هر چیزی که با شکم و سیر کردن به قول قدیمی ها این خندق بلا سر و کار داشته باشه و به عبارتی دیگه بازار غرفه های شکم داغه داغه ...
و اما دریغ از چند مرکز فرهنگی و اماکن فروش کتاب و یا فرهنگسراهائی که واقعاً به نیازهای روح توجه کنند ؛ اصلاً ما خودمون چقدر به این نیاز توجه داریم ؟!
بنظرم در عصر یخی حاضر ، تعادل و توازن بین نیاز جسم و روح بهم خورده و اکثر ماها یادمون رفته که باید به فکر ارضای روحمون هم باشیم و نباید صرفاً به ارضای جسم بپردازیم و باز هم افسوس که ما فقط به جسم و نیازهای جسمی بیشتر توجه داریم ؛ به راستی کی و چه وقتی باید به خودمون بیاییم و به این مسئله مهم بپردازیم ؟
ای کاش هر چه زودتر ، تلنگری به خودمون بزنیم و ...
با کمی تاخیر به مناسبت ۲۰ مهر ماه ( روز بزرگداشت خواجه بزرگ شیراز : حافظ ) ، تفالی بر دیوان آن غزل پرداز بلند آوازه زدم و غزل منتخب را می نویسم :
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل ، بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب ، راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ، ور نه
کار ، صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همایی بکنیم
دلم از ره بشد ، حافظ خوش لهجه کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سوگند به تنهائی که نتیجه عظمت ، عشق و یکتائی است و
زائیده لطافت ، اخلاص و عرفان است ؛
که تا وقتی خدا تنهاست ، تو علی در تنهائی ما وجود داری ،
قسم به عدل و عدالت ، که تا روزگاری که ظلم و ستم بر دوش انسانها سنگینی می کند ،
تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران می غری و می خروشی ...
ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند ،
اما این درد علی نیست ؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ، تنهائی است ؛
که ما آن را نمی شناسیم !!!
باید این درد را بشناسیم ، نه آن درد را ،
که علی درد شمشیر را احساس نمی کند ، و ما درد علی را احساس نمی کنیم .
داستانی تنهائی علی ( ع ) به قلم شیوای دکتر علی شریعتی بود که خواندید .
و به راستی که علی تنهاترین مرد خدا بود و خوش به سعادتش که رستگار شد .
التماس دعا از همه دل های پاک آسمانی
![]()
![]()
![]()
پ.ن : امروز یه فرشته کوچولوی پاک و آسمونی وارد زمین خدا شده و من در اینجا هم اومدنش رو به خاله کبی و احمد آقا تبریک میگم و به فرشته کوچولو هم میگم خوش اومدی پانیذ عزیز به دنیای زمینی و خاکی خدا ، امیدوارم وقتی بزرگ هم شدی اون روح خدائی و پاک رو که خدای مهربون در بدو تولدت در تو دمیده ، در خودت زنده تر کنی ...
و اما پانیذ ناز نازی به زودی به همراه عمو امیر میام و می بینمت و می بوسمت : خاله غزاله
![]()
![]()
![]()
چهارمین سالگرد درگذشت زندهیاد حسین پناهی شنبه 19 مردادماه ساعت 18 در فرهنگسرای هنر برگزار میشود به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری حسین پناهی (هات پلات) اعلام کرد، این مراسم با حضور هنرمندان، مسئولان و دوستداران فرهنگ و هنر و خانواده این هنرمند فقید برگزار میشود. علاقمندان میتوانند برای شرکت در این مراسم به نشانی سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر مراجعه کنند. بازی در مجموعه تلویزیونی "روزگار قریب" به کارگردانی کیانوش عیاری که از پاییز سال گذشته در حال پخش است، یکی از آخرین نقشآفرینیهای به یادماندنی زندهیاد پناهی در قالب کاراکتر دستیار حکیم رحمتالله بود.
حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد.

در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود. به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود. اما حسين پناهی بيشتر شاعربود. و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.اطلاعات بیشتر در مورد این هنرمند را می توان در وب سایت رسمی وی مشاهده کرد .
برگرفته از www.lisiran.blogfa.com
و اما نمیدونم چرا ما آدمها اینجوری هستیم و تا موقعیکه کسی هست خیلی به او فکر نمیکنیم ، به کارهاش ، به حرفهاش و ... ، همینکه به دیار باقی کوچ میکنه تازه یادمون میاد که از او صحبتی بکنیم و ... فکر میکنم شادروان پناهی هم از زمره افرادیست که بعد از مرگش درباره اش بیشتر حرف زده شده و ...
شعر زیر از اشعار شادروان پناهی هست که با کلامی بسیار شیوا بیان شده و در جائی خوندمش و دیدم خالی از لطف نیست که در اینجا نوشته بشه تا بقیه دوستان هم بخونند و پی به رسائی کلامش ببرند .
روحش شاد و قرین رحمت باد ![]()
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان می ترسم
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من !!!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم !
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند !
در کشورما وضع چنین است بدانید :
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند !
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند !
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند !
آنکس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند !
![]()
![]()
![]()
پ.ن : مطالب زیادی برای گفتن و نوشتن دارم ، اما دلم می خواد بیشتر مطالبی رو بنویسم که باعث تامل بیشتری بشه ، بنابراین مجدداً از علیرضای عزیز ، دوست خوبم از بابت ارسال مطالب زیبا و تامل برانگیز بی نهایت سپاسگزارم ، راستی من و امیر درصدد انجام یه کار خوب و بزرگ هستیم و مطمئنم خدای مهربون مثل همیشه کمکمون میکنه و تنهامون نمیذاره ، آخر هفته خوبی رو برای همه آرزو میکنم .
شاد باشید و شادی بخش
![]()
![]()
![]()
همانطور که میدونید در خیلی از شهرهای کشورمون این روزها قطعی برق هم یه مسئله جدی و جدیدیه که به مشکلات مردم اضافه شده تا حسابی سرشون گرم بشه ( نه اینکه مشکلات کمی دارند برای فکر کردن و ... ) باز هم بگیم کار نیست تا بریم سرکار ، ببینید چقدر خوب همه ما رو میذارن سر کار ![]()
و اما با برق که نمیشه شوخی کرد ولی با قطعی برق میشه ؛
مطلب زیر رو که شوخی در مورد جدول زمانبندی قطعی برق در مناطق مختلف تهران هست رو بخونید تا خیلی حوصله تون سر نره ( البته اگه برقی باشه تا بتونید کامپیوتر خودتون رو روشن کنید و ... )
:
منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود.
حالا نمیدونیم بخندیم
یا بگریم
بر خودمون و بر احوال مردمان مملکتی که به تاریخ دو هزار و پانصد سالشون افتخار میکنن !!!؟؟؟؟ با این بی برقی ها و بی برگی ها و بی عدالتی ها و ....... ........ ؛
به راستی که چه بودیم و چه شدیم و چه ها خواهیم شد ؟؟؟!!!
... خدا به داد ما و نسل های بعدی ما برسه ... آمین
شاد باشید و شادی بخش
![]()
![]()
![]()
The beauty of a woman
Is not in the clothes she wears,
The figure she carries,
Or the way she combs her hair.
زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده ، ژستي که گرفته
و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست
The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
به خاطر اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه
The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.
It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.
*********** ********* ********* *******
Lucky is the man who is the first love of a woman,
but luckier is the woman who is the last love of a man
BELIEVE THIS,,
![]()
![]()
![]()
پی نوشت : از دوست خوبم ؛ علیرضای عزیز ؛ بخاطر ارسال این مطلب زیبا از طریق ایمیل کمال تشکر را دارم
ای آنکه هستی ام ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
![]()
![]()
![]()
دوستان خوبم و خوانندگان عزیز سلام ، امیدوارم همگی شما خوب و خوش و سلامت باشین ، قبل از هر صحبتی اجازه بدید روز زن و روز مادر رو به همه زنان ایران زمین که به زن بودنشون می بالند و به همه مادران خوب کشورمون ، به خصوص مادر خوب خودم و همه مادران عزیزی که می شناسم تبریک و تهنیت بگم و برای همه اونها سلامتی و شادمانی و آرامش و سعادتمندی و سربلندی و ... رو آرزو کنم .
قصد داشتم بیام و این روز رو فقط از زبون خودم تبریک بگم ، اما دیدم دوست عزیزی برام نظر خصوصی گذاشته و با زبانی شیوا شان و مقام فرشته زمینی ( مادر ) رو به قلم آورده ، شاید خیلی از شما دوستان قبلاً هم این مطلب رو خونده و یا شنیده باشین ولی مطمئناً خوندن و شنیدن دوباره و یا حتی صد باره در مورد بی همتاترین موجود هستی خالی از لطف نیست ...
از دوست خوبم ( ویرانه های اشک ) که این نظر رو برام ارائه کرده ، بی نهایت سپاسگزارم .
| سه شنبه 4 تیر1387 ساعت: 15:34 | توسط:ویرانه های اشک | ||||
|
فرشته یک کودک
| |||||
| وب سایت پست الکترونیک | [ نظر خصوصی ] | ||||
![]()
![]()
![]()
ترا ستایش می کنم
ترا که می بخشائی و مهربانی بی توقعت را نثار می کنی ،
ای زیباترین جلوه خداوند
دوستت دارم مادرم ...
![]()
![]()
![]()
" ساقيا آمدن عيد مبارك بادت "
![]()
![]()
![]()
نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باغ و تو در گل باشي
من نگويم با كه نشين و چه بنوش
كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي
![]()
![]()
![]()
صداي پاي بهار مي آيد
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش بحال روزگار
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال چشمه ها و جويها
خوش به حال غنچه ميخك كه مي خندد به ناز
آري نرم نرمك ميرسد اينك بهار ...
![]()
![]()
![]()
شيشه عطر بهار لب ديوار شكست
و هوا پر شد از بوي خدا
همه جا آيت اوست
ديدنش آسان است
سخت آن است نبيني او را !!!
![]()
![]()
يه سال ديگه هم گذشت ، با همه پستي و بلنديهاش ، با همه زيبائي ها و ...
هميشه بي اختيار هنگام سال تحويل به عمري كه گذشت ، فكر ميكنم ؛ در واقع به اينكه چه جور گذشت و آيا همونطوري كه يه انسان واقعي بايد زندگي كنه ، زندگي رو سپري كردم !!!
در هر صورت چه بخواهيم و چه نخواهيم ، عمر گران مي گذرد ، خوشا به حال اونهائي كه از لحظه لحظه اون بهترين استفاده رو در جهت تعالي روح دارند .
دوستان گلم فرا رسيدن بهار دل انگيز ، آغاز رويش هستي و آغاز سبز شدنها رو به همه شما تبريك ميگم و اميدوارم در هر كجا كه هستيد در كنار عزيزانتون بهاري باشيد و سبز ، تنتون سالم و لبتون خندون و دلتون شاد شاد شاد ...
فقط اگه منو هم در هنگام سال تحويل به خاطر داشتين ، دعا كنين ، من هم براي همه شما بهترينها رو آرزو ميكنم .
تعطيلات خوش بگذره و به اميد ديدار ...
![]()
![]()
![]()
پي نوشت : شايد در ايام تعطيلات فرصت آپ كردن و سر زدن به دوستان گل و خوانندگان عزيز را نداشته باشم و همينطور فرصت اينكه بخوام بيام و به تك تك شما سال نو رو تبريك بگم ؛ بنابراين تبريكات ويژه منو از همينجا پذيرا باشين ... ![]()
![]()
![]()
![]()
آنجا كه عشق فرمان ميدهد ،
محال سر تسليم فرود مي آورد
" دكتر علي شريعتي "
براستي كه قدرت عشق و مهر بر هيچ كس پوشيده نيست و اعجازي كه در اون هست رو مطمئناً همه موجودات خداوند ديده و تجربه كرده اند ، از عشقي كه بين خالق و مخلوق هست گرفته كه بالاترين هاست و مهري كه بين مادر و پدر و فرزند هست كه پاكترينهاست تا .... كافيه يه كم ديدمون رو وسعت بديم و از آثارو نشونه هاي دور و برمون پي به وجودش ببريم ؛
و اما همونطور كه خيلي از شما عزيزان ميدونين ۱۴ فوريه روز ولنتاين فرنگي هست كه به پاس روز مهر و عشق بنا شده ... و اما روز ۲۹ بهمن هم روز اسپندار مذگان ايروني هست كه اتفاقاً خيلي پيشتر از ولنتاين به پاس روز عشق و مهر و دوستي بنا شده ... يادمه سال گذشته يه مقاله بلند و بالا در اين مورد نوشتم . خيلي جالبه كه ما در گذشته جشنها و سورهاي زيادي براي شاد بودن و ارزش گذاري داشتيم و چه خوبه كه الان بتونيم برخي از اونها را زنده نگهداريم ...
اصلاً بنظر من همه اينها يه دليله و اون هم دليلي براي شاد بودن و البته بزرگ داشتن خوبي ها و محبتها و عشقهاي واقعي ...
پس چه خوبه ما به اين بهانه ها بتونيم دلهامون رو بهم نزديكتر كنيم و پاس بداريم تمامي ارزشهاي والاي انساني رو نه در اين روز بخصوص بلكه در هميشه ايام .

من به نوبه خودم ارزش ميذارم روز عشق و محبت و دوستي رو و گرامي ميدارم عشقهاي والاي واقعي و صد البته پاك و بي رياي زميني رو كه نمادي از عشق واقعي آسمونيه ، و به همه شما دوستان و خوانندگان گلم شادباش ميگم و اميدوارم هميشه دلتون شاد و پر از مهر و عشق و محبت واقعي و لبتون خندون باشه و در يك كلام اميدوارم همه ما واقعاً انساني زندگي كنيم ...
خداوند را سپاس بخاطر وجود و گوهر هستي عشق و مهرپاك بر قلبهاي پاك
پي نوشت : اين عكس رو از وبلاگ دوست خوبم غزال خانومي گل امانت گرفتم ، كه در همينجا ازش مجدداً تشكر ميكنم .![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همه شما خوبان دوست داشتنی و دوستان با مرام
قبل از هر چیزی باید بگم واقعاً از لطفتتون ممنونم که به غزلک سر میزنید و اونو از یاد نبرید ...
بعدشم متاسفانه هنوز اینترنت شرکتمون قطعه ؛ راستش رو بخوای میگن مشکل از مخابرات منطقه است !
اووووووووووووووووووووه ، چقدر حرف و درددل و داستانها دارم که باید سر فرصت بنویسم .
به هر حال من که دیگه از بی اینترنتی مریض شدم !
ولی امیدوارم مشکلات هرچه زودتر مرتفع بشه تا بتونم دوباره بیام به شما سر بزنم و از خجالتتون در بیام .
امشب افطاری یه جائی دعوتیم و خوشبختانه تونستم به اینترنت وصل بشم و این پست رو بذارم ...
خوب ، برای اینکه خیلی بد نشه و صاحبخونه هم ناراحت نشه بهتره که زودتر برم و به بقیه مهمونی برسم ...
این هم تقدیم به همه شما مهربانان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به امید دیدار - قربون شما غزلک
به هیچ کس اعتماد نکن دخترک !
به هیچ کس راز دل نگو دخترک !
به هیچ کس نگو که دل بسته ای به او
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه ، نه ، نگو
نه ، نه ، به هیچ کس اعتماد نکن !
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه ، نه ، کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند دخترك !
آری گل تازه شکفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن !
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست ؛
گلایه ای نکن !
![]()
![]()
![]()
پي نوشت ۱ :
خوشبختانه اينترنتمون قطع و وصل شد ولي كامل قطع نشد و من مي تونم امروز هم به همه خوبان بگم كه :
بهترينها رو براي شما در يه آخر هفته ي ديگه آرزو ميكنم .
پي نوشت ۲ :
تا تواني دلي بدست آور
دل شكستن هنر نمي باشد ...
![]()
![]()
![]()
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد .
رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو - به عنوان نمونه کار - ديد
و گفت: «شما استخدام شدين ، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون
بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد : «اما من کامپيوتر ندارم ، ايميل هم ندارم ! »
رئيس هيئت مديره گفت : «متأسفم ؛ اگه ايميل ندارين ، يعني شما وجود خارجي ندارين ؛
و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه .»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد ، نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش
داشت چه کار کنه . تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره .
بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت . در کمتر از دو ساعت ،
تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه . اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت .
مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه ، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و
ديرتر برگرده خونه ؛ در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد ؛
به زودي يه گاري خريد ، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت
(پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد ، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست ؛ شروع کرد تا براي آينده ي
خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره .
به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد ؛ وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد ،
نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد ؛ مرد جواب داد : «من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد : «شما ايميل ندارين ، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري
در شغل خودتون به وجود بيارين . مي تونين فکر کنين به کجاها مي رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟»
مرد براي مدتي فکر کرد و گفت :
آره ، احتمالاً مي شدم يه آبدارچي در شركت مايكروسافت ...
و اما نتايج اخلاقي :
1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست .
2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني ، ميليونر ميشي .
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي ، تو هم نزديكِ که آبدارچي بشي
به جاي ميليونر شدن...!!!
درجواب اين نوشته به من ميل نزن ، من دارم ايميلم رو مي بندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم !!!!
![]()
![]()
![]()
پي نوشت ۱ : خدا رو شكر با داشتن دوستان خوبي چون شما امروز دلم يه كم وا شده ...
پي نوشت ۲ : من هم بهت عادت كردم و برات احترام قائلم و اين پست را نوشتم تا با هم بخنديم ...
![]()
![]()
![]()
در روزهاي فرخنده اي بسر مي بريم ، روزهاي اعياد و تولد امامان و بزرگان دين .

تولد بزرگ مرد تكرار ناشدني تاريخ در پيش است ... علي ... بزرگواري كه با شنيدن
نامش لرزه بر اندام هر مرد و زني مي افتد ... بزرگي كه بي مثال است در عشق و مهر ،
بي بديل است در مرد بودن و پدر بودن و تنها مرد لايق زني چون فاطمه و مرد تنها ، تنهاي تنها ...
و روانشاد شهريار در وصفش چه زيبا گفته :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من به خدا قسم ، خدا را
برو اي گداي مسكين ...
بنظر من هر مناسبتي كه باعث بشه تا ما را به خداوند نزديكتر كنه و ياد اون رو بيشتر
در دلهامون زنده و جاري كنه ، مناسبت مباركي است .
و همچنين مناسبتهائي كه موجب ميشه ما قدردان بزرگترها به خصوص پدر و مادر باشيم
و از اونها بيشتر ياد كنيم و به حرمت تمامي زحمتهايشان شايد بتوانيم فقط ذره اي از
محبتشان را با لبخندمان و با حضورمان در كنارشان جبران كنيم .
سعي مان را مي كنيم تا گوشه اي از دنياي محبتها و درياي مشقتها و محنتهائي كه در
بزرگ كردنمان و درست تربيت كردنمان كشيدند را جبران كنيم .
من هم وقت را غنيمت شمرده با همان صدائي كه براي روز مادر فرياد بر آوردم ،
اكنون فرياد بر مي آورم كه اي پدر :
اي تمامي دنياي من ، اي مونس و همدم من در تمامي لحظات زندگي ، عاشقانه ترين و
پاكترين عشق را نثارت ميكنم و بعد از خدا تو و مادر را مي ستايم .
اي هستي من : همه مي گويند بهشت زير پاي مادران است ولي من مي گويم
خداوند با تمامي عدالتش چطور مي تواند جايگاه چون توئي را غير از بهشت قرار دهد ،
نه اين با عدل الهي سازگار نمي باشد .
پدرم : وقتهائي كه به موهاي جوگندمي ات كه در حال سپيدي است نگاه ميكنم ،
تمامي خاطرات بچگي ام جلوي چشم مي آيد و زمان اين را به من متذكر مي شود كه :
قدر بدان ... قدر تمامي لحظاتي كه مي توان فرزند خوبي بود ، كه مي توان دل را
شاد كرد حتي به واسطه يك حضور ...
به ياد تمامي شب و روزهائي مي افتم كه تو به همراه مادر چون پروانه به گردمان مي گشتي
و هيچگاه و در هيچ عرصه اي بار سنگين تعليم و تربيت را به گردن فقط مادر نگذاشتي ...
پدرم تو يك فرشته اي ...
آري تو نيز چون مادر يك فرشته آسماني هستي و خداي مهربان از روحش در تو نيز دميده ...
تو بهتريني در همه چيز و همه جا ...
خوب بياد دارم شبهائي از تابستان كه برق قطع مي شد و تو تا پاسي از شب بر بالين ما
در حال باد زدن بودي تا ما خنك شويم و آسوده بخوابيم و در شهري شرجي در شمال كشور
كه شبهاي تابستانش پر از پشه و جانوارن موذي است ، كوچكترين احساس ناراحتي
نداشته باشيم و ...
پدر نازنينم : خوب بخاطر دارم زماني را كه غذاي ماهي داشتيم تو و مادر آنرا پاك ميكرديد
تا مبادا تيغهايش اذيتمان كند و بر سر سفره هميشه تو و او آخرين نفري بوديد كه غذا مي خورديد ...
( شايد بنظر گفتن اين حرفها بچه گانه بيايد ولي من هميشه همه كارهايت را كه براي تامين
آرامش و سعادت ما ميكردي ، از كوچك و بزرگ سعي ميكنم به خاطر داشته باشم و ... )
واي پدر عزيزم اگر بخواهم خوبي هايت را بيان كنم ، آنقدر فراوان است كه هم زبان قاصر است
و هم زمان كم ...
و چه خوب موقعي كه در زندگي كم مياورم ، آن هنگام كه از نامرديها و نامردمي هاي روزگار
خسته مي شوم و دلتنگ ، هنوز هم تو بهتر از هر دوستي چگونه سراپا ماندن را به من
متذكر مي شوي و مثل هميشه و مانند بچگي ها ميگي يه يا علي بگو و دوباره پاشو ...
حرفهائي را كه شايد به مادر به سختي مي گفتم با تو راحت بيان مي كردم اي خوب من و
تو چه زيبا به همه عواطف و احساساتم توجه ميكردي و چه خوب به من چگونه زيستن را مي آموختي .
و هميشه در كنار تو احساس آرامش عجيبي دارم ... تو نور خانه اي قشنگم ...
نكته : ( من خيلي بابائي هستم ، ولي فكر نكنيد لوس هستما )![]()
خداوندا چطور مي شود اينهمه گذشت و ايثار در تمامي امور زندگي را بيان كرد ...
از امور ساده زندگي گرفته تا مسائل خطيري كه همواره پدر و مادر به ما ياد دادند چگونه با
آنها برخورد كنيم ؟
خوب من ، اي سراپا همه خوبي و صفا : ميدانم تمامي هم و غمت فرزندانت هستند و
اين را هم خوب ميدانم كه حاضري براي خوشبختي و سعادتمان از با ارزشترين چيزها بگذري
و فداكاري كني ، به جرات ميگويم كه بعد از خدا تو را مي پرستم ،
چون تو هم اينگونه اي و بعد از خدا به خانواده بهترين عشقها را مي ورزي ...
توئي كه سراسر پاكي و صداقت و ايثاري ، توئي كه هميشه سعي مي كني بهترينها را
برايمان فراهم كني و خيلي وقتها هم خيلي بيشتر از توانت مايه مي گذاري ...
حتي حالا كه من در خانه بخت هستم باز هم سعي ميكني در حد توانت و به اندازه وسعت
هر جور كه مي تواني كمكم كني ...
پدرم تو يك فرشته اي ...
هيچ وقت نمي توانم مهرت را فراموش كنم ... هر چند كه دست تقدير مرا از تو دور كرده
ولي دلم هميشه با توست ؛ همانگونه كه دل تو هميشه با من است .
از خداوند مهربان مي خواهم كه تو و مادر را هميشه ايام در كنار هم سلامت و سعادتمند
گرداند و آرامش را بر شما عطاء كند و تمامي آرزوهاي قشنگتان را برآورده سازد .
و علي دستت را بگيرد اي پدر و فاطمه زير سايه پر مهرش قرارت دهد اي مادر ...
هستي من : مثل هميشه محتاج مهر و محبتت و دعاهاي قشنگت هستم و ميدانم
كه بر سر هر سجاده تمامي فرزندانت از جمله غزلكت رو خوب بخاطر داري ...
اصلاٌ من اكثر موفقيتها در زندگي ام را بعد از الطاف خداي مهربان از دعاهاي بي دريغ و
بي منت و ياري و مساعدتهاي بي توقع و بي چشم داشت تو و مادر مي بينم .
به اميد روزي كه بتوانم ذره اي از مهرتان را جبران كنم پدر و مادر خوبم ...
خدايا سايه تمامي و پدران و مادران را بر سر فرزندانشان قرار بده و همه آنها را دلشاد و
سلامت بدار و روح تمامي پدران و مادراني را كه به ديار تو شتافتند در آرامش و رحمت
خودت قرا بده ... آمين
دوستان ( بخصوص دوستان عزيز : آقاپسرها و پدرهاي خوب و امير خان نازنينم )
اين روز بر شما مبارك و فرخنده باد و اميدوارم همه علي وار زندگي كردن را بياموزند ...
در ضمن آخر هفته خوبي داشته باشيد ... ( قابل توجه دوستان و همراهان هميشگي ) ...
![]()
![]()
![]()
پي نوشت : الان ساعت ۲۰/۱۴ بعدازظهر هست و در تهران داره بارون مياد ...
ديشب وقتي چند قطره بارون از آسمون باريد از خداي مهربون خواستم بارون بياد و الان ...
خدا جونم شكرت ، هزاران هزار بار تو را سپاس بخاطر همه خوبيهات ؛
توي سومين روز از دومين ماه فصل گرم تابستون و اون هم در تهران اين باران فقط و فقط و فقط
عظمت و محبت تو رو بيشتر از پيش به همه ما متذكر ميشه ...
نميدونم كدوم بنده اي و در كجا كار خيري كرده كه خداي مهربونمون داره رحمتش رو برامون
بيش از پيش مي فرسته ...
ميشه بارون رحمتش رو به اين روزهاي مبارك هم ربطش داد و به فال نيك گرفت .
خدايا خيلي دوستت دارم و ازت ممنونم كه دلم رو شاد كردي ...
![]()
![]()
![]()
خدايا عقيده ام را از دست عقده ام
مصون بدار ...
" دكتر علي شريعتي "
![]()
![]()
![]()
چشم بر هم مي نهم ،
هستي دو سو دارد :
نيمي از آن در من است و نيم از آن بر من ؛
نيمه در من ، بهاراني پر از باغ است و
آفاقي پر از باران
نيمه بر من ، زبان چاك چاك خاك و
چشمان كوير كور تبداران
چشم بر هم مي نهم ، هستي چراغاني است
روشن اندر روشن و آفاق در اشراق
مي گشايم چشم ، مي بينم چه زهرآگين و ظلماني است
آن كه اين دشواره ، پاسخ گويد ، آيا كيست ؟
در كدامين سوي بايد زيست ؟
در ظلام ظالم بر من
يا در آن آفاق پر اشراق
روشن در من ؟
" محمدرضا شفيعي كدكني "
![]()
![]()
![]()
اي لطيف ترين گل بوستان هستي ؛
اي باغبان هستي من ؛
گاه روييدنم ، باران مهرباني بودي كه به آرامي سيرابم
كند ؛
گاه پرويدنم ، آغوشي گرم كه بالنده ام سازد ؛
گاه بيماري ام ، طبيبي بودي كه دردم را مي شناسد
و درمانم مي كند ؛
گاه اندرزم ، حكيمي آگاه كه به نرمي زنهارم دهد ؛
گاه تعليمم ، معلمي خستگي ناپذير وسخت كوش كه
حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي كند ؛
گاه ترديدم ، رهنمايي راه آشنا كه راه از بيراهه
نشانم دهد.
مادر![]()
تو شگفتي خلقتي
تو لبريز از عظمتي
تو را سپاس مي گويم ومي ستايمت![]()
اين روز بر تمامي مادران و زنان ايران زمين گرامي باد ...
![]()
![]()
![]()
آمارهاى زير وضعيت کره زمين را در پايان سال 2006 نشان میدهند ؛
آمارهايى که حتماً براى شما هم جالب هستند :
|
جمعيت | |||
|
57 ٪ آسيايي |
21 ٪ اروپايى |
14 ٪ آمريکايى (شمالى و جنوبي) |
8 ٪ آفريقايى |
|
|
|
|
|
|
جنسيت | |
|
52 ٪ زن |
48 ٪ مرد |
|
|
|
|
مردمشناسى | |
|
٧٠ ٪ رنگين پوست |
٣٠ ٪ قفقازى ريخت |
|
|
|
|
وضعيت جنسى | |
|
٨٩ ٪ ناهمجنسگرا |
١١ ٪ همجنسگرا |
|
|
|
در آمد 
6٪ مردم صاحب 59 ٪ از تمام ثروت جهان هستند و همگى آنها نيز آمريکايى هستند.
شرايط زندگى
80 ٪ در شرايط بدى زندگى میکنند
تحصيلات
70 ٪ بیسواد و کمسواد (تحصيل نکرده) ![]()
1 ٪ (تنها ١ ٪) با تحصيلات دانشگاهى 
تغذيه 
٥٠ ٪ دچار سوء تغذيه
زاد و ولد
١ ٪ در حال مرگ 
٢ ٪ در حال متولد شدن 
کامپيوتر 
١ ٪ داراى کامپيوتر
وقتى از اين منظر به دنيا نگاه کنيد درمیيابيد که ما واقعاً به همبستگى ،
درک متقابل ، شکيبائى و آموزش ، نياز جدي داريم .
همچنين بد نيست به نکتههاى زير هم توجه کنيد :
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد ، قدر سلامتى خود را بدانيد
زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود .
اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ ، 
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 
يا گرسنگى در امان بودهايد ، 
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد ،
وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، 
اگر کفش و لباس داريد ، 
اگر تختخواب و سرپناهى داريد ، 
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. 
اگر در بانکى حساب داريد و اگر در جيبتان پول داريد ، 
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد. 
اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد :
1- يک کسى به فکر شما بوده است ، كه اين مطالب را به
نوعي براي شما ارائه نموده است . 
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلق نداريد . 
3- و شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند . 
به گفته بزرگان :
طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد ، 
طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آرزده خاطر نشدهايد ، 
طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند ،
طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود ،
و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين ، بهشت است ...
![]()
![]()
![]()
همانطور كه تقريباٌ همه ايراني هاي مقيم كشور ميدونيد چند وقتي است كه
بحث بنزين و سهميه بندي كردن اون داغ داغه ،
بالاخره بعد از چند وقت كشمكش و داستان ، ديشب مصوبه سهميه بندي
سوخت عملي شد ...
ما در كشوري زندگي ميكنيم كه بر روي منابع و معادن غني و سرمايه هاي هنگفتي
چون طلاي سفيد و سياه و زرد و... خوابيده ..........
هر كدوم از دولتمردان قبل از اومدنشون وعده اين رو ميدوند كه نفت رو بر سفره ايراني
ميذاريم ؛ اما عملاٌ مي بينيم ، هر روز دريغ از ديروز ...
اينكه اين عمل سهميه بندي اساساٌ درست هست يا نه ؟ بحث ديگري است ؛
اما اينكه به اين شكل در حد ۳ ليتر در روز جاي تامل بيشتري دارد .
من خودم به شخصه از هدر دادن سوخت مخالفم ، وقتهائيكه در پمپ بنزيم ميديدم
چطور افرادي بي خيال سرمايه ملي را به هدر ميدادند ناراحت ميشدم و اين را
هم خيلي خوب ميدانم كه سوخت در اكثر كشورها خيلي هم گرانه ...
( اما اگر نفس عمل صرف جوئي و درست مصرف كردن باشه و سودش هم عايد
مردم كشورم بشه خيلي هم خوبه ؛ اما چگونگي اين عمل و تاثيرات رواني و البته مادي
اون بر جامعه را نبايد ناديده گرفت ... )
خوب ما از اتومبيل شخصي استفاده نمي كنيم تا به محل كار و يا خريد و ... بريم ،
اما آيا وسايل نقليه عمومي آن هم در حد استانداردش وجود داره ؟ ( اصلاٌآيا وجود داره ؟؟؟ )
حتماٌ پاسخ مثبت هست ؛ بله وجود داره :
مترو : همون جائيكه آويزون ميشي تا كنسرو بشي و يا اتوبوسها و ميني بوسهائي كه
در حد بالاي استاندارد هستند و جايگاههاي اونها كه در تابستان و زمستان براي شما
جاي خوبي هستند ...
همين امروز صبح خيلي از همكارانم گفتند كه با صف طولاتي مسافران روبرو شدند و
همچنين مجبور شدند كرايه بيشتري را نسبت به روزهاي قبل بپردازند ...
من عصر ديروز با باران رحمتي كه خداوند شامل حال ما كرده بود ، خيلي لذت بردم و
خيلي هم از خداي مهربونم از بابت اينكه دلم رو شاد كرد ، تشكر كردم و با آرامش به
رختخواب رفتم تا اينكه ديشب ساعت ۲ نصفه شب با صداي همهمه و شلوغي از
خواب پريدم و ديدم برخي از مردم به بيرون اومده و در اعتراض به همين عمل
دولتمردان بزرگ ( كه همش به فكر ملتند و عقل و درايتشان زبانزد همه ممالك شده )
به خيابانها ريختند .
امروز صبح كه از خونه بيرون زدم ، متوجه شدم پمپ بنزين منطقه ما را به آتش كشانده
و شيشه هاي اكثر اماكن عمومي نظير بانكها و مراكز معاينه فني و جايگاههاي اتوبوسها و
تلفنهاي عمومي و ... را شكستند .
( حال اينكه اينگونه اعتراض هم صحيح هست يا نه ؟ باز هم به بحث بيشتري نياز داره
كه از مجال ما خارجه ... ولي هرچي كه هست ببينيد حتماٌ تحمل برخي فشارها در برخي
فضاها بالاخره سخته ديگه )
راستش رو بخواهيد من ياد حرف خدابيامرز مادربزرگ مي افتم كه هميشه مي گفت شمعي
را كه به خانه رواست ، به مسجد حرام است ...
اونوقت عمل دولتمردان را در خصوص كمك به ديگر ممالك اسلامي مي بينم با توجه به
اينكه در گوشه و كنار مملكت خودم ، عده اي با فقر و گشنگي دست و پا ميزنند .
چندي پيش در خبري خوندم كه مرد مسافركشي كه همسرش را براي ۵۰۰۰ تومان ناقابل كشته :
قضيه از اين قرار بوده كه اون مرد اين مبلغ را به همسرش داده تا اون خرج امور مهم
زندگي بكنه و خانم هم با اين پول رفته مواد شوينده خريده ...
مرد پس از بازگشت به خانه متوجه اين امر شده و از آنجائيكه بر اثر فشارها و خستگيها
اين جور مواد را جزو خريد اساسي چون نون شب نميدونسته ، عصباني شده و كنترلش رو
از دست داده و همسرش را به آتش كشانده و همچنين خودش را ...
ببينيد انسان به كجا ميرسه كه دست به اينجور عملها ميزنه ...
البته اين نمونه يكي از هزاران نمونه هائي است كه متاسفانه در اينجا وجود داره ...
با اين وجود آيا بازهم بايد گفت كه فقط انرژي .... حق .... ( متاسفم )
ولي من فكر ميكنم آقايون كد اشتباه به مردم ميدن و پس پرده خبرهاي بسياري است كه ما
حالا حالاها از اونها بي خبر خواهيم بود .
اصلاٌ نميدونم تا كي بايد وضع كشورم به اينصورت باشه كه نه بشه براي كاري برنامه ريزي
كرد ؛ حتي براي يك ثانيه ديگه از زندگي مون نمي تونيم برنامه ريزي كنيم ،
چه برسد براي آينده اي دورتر ...
بايد هميشه در استرس و نگراني باشيم ؛ از نان شب گرفته تا مسكن ( روياي دست نيافتي خيلي ها )
و خيلي چيزهاي مهم ديگه ...
امروز خيلي دلم گرفته ؛ مدتهاست كه در مورد تصميم گيري در برخي امور مهم زندگي
با خودم بلاتكليف هستم ،
در مورد همه چيزهاي زندگي و برنامه هاي مختلف اون ، از خودم مي پرسم :
مني كه در اين كشور تكليف خودم معلوم نيست ، چطور مي تونم فرشته اي كوچك و پاك
را به اين دنيا بيارم و اون رو هم چون خودم سرگردان كنم ...
سواي مسائل مالي و امكانات تفريحي و ... آيا با اين جور اوضاع و احوال كشورم ميشه ؟
آيا بعدها به من و پدرش افتخار ميكنه يا لعنت ؟؟؟؟
و بسياري از آياهاي ديگر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهي وقتها بيشتر كه فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه شايد اميرخان از من عاقل تر باشه ،
موقعي كه اين جور مسائل را در خصوص بدنيا نياوردن بچه به من گوشزد ميكنه ،
شايد من بايد از احساس زيبا و قشنگ مادرشدن كه حق يك زن هست ، محروم بشم
تا موجودي ديگر به اين وضع گرفتار نشه ، اگه اينه حاضرم براش قرباني بشم ، ولي ...
ولي اينكه مي گويند از ماست ، كه برماست ؛ واقعاٌ درسته .
با خوندن تاريخ و آنچه كه در طول تاريخ بر سر اين ملت اومده متوجه خواهيم شد
كه هميشه دولتهائي با عوام فريبي و با شعار عدالت خواهي بر سر كار اومده و ...
اما هر حكومتي ، دوره اي دارد ولي آيا دوره بعدي بهتر از قبل خواهد بود ؟؟؟
و يا اينكه اين مثل صدق خواهد كرد كه " هيچ بدي نرفته ، جاش رو خوبي بگيره " ...
متاسفم ، خيلي هم متاسفم براي خودم ، براي همه برادران و خواهرانم كه محكوم
به نوعي فنا هستند در اين آشفته بازار لعنتي ...
( نمي خوام با بدبيني تمام حرف بزنم ، ميدونم كه كشورهائي بدتر از كشور ما هم هستند
ولي براي مردم اونجا هم خيلي متاسفم )...
من نه سياستمدارم و نه خيلي از سياست خوشم مياد و نه دوست دارم كه دنبال اين مسائل برم ،
فقط به عنوان كسي كه در اين كشور زندگي ميكنه من هم خيلي چيزها از جمله آرامش ،
آسايش ، رفاه و راحتي ، مسكن و امكانات ديگه رو از حداقل حقوق انساني خودم ميدونم .
اينها درد دلهائي است كه در بطن جامعه وجود داره و از اعماق دريائي هردريا دلي
به خروش در مياد ...
واي خدايم ، خودت خوب ميدوني كه تنها با تو آروم ميشم ،
پس ترو به بزرگي و مهرت سوگند ميدهم دلهاي همه مردمان ما را شاد و سرشار از
آرامش گردان ...
درياب مرا كه دل دريائي من ، بي تو مرداب است ...
" آمين "
و باز هم به اميد روزهائي زرين براي همه ...
![]()
![]()
![]()
در ادامه نظر شما را به عكسهائي از حواث شب گذشته در تهران جلب ميكنم ...
( همانطور كه ملاحظه مي فرمائيد عكسها متعلق به خبرگزاري ايسنا مي باشد و
توجه داشته باشيد ارائه اين عكسها فقط جنبه اطلاع رساني دارد كه مربوطه به بخشي
از كار ما اطلاع رسانان هست ... )![]()
" يكي از مهمترين اعداد در جهان ۱۶۸ است "
اين رقم ، تعداد ساعات در يك هفته است ، نه بيشتر و نه كمتر ؛
زمان منبعي است كه در آن از انرژي هاي خود استفاده مي كنيم .
اگر زمان خود را مديريت كنيد ، زندگي خود را مديريت كرده ايد ؛
اگر زمان را تلف كنيد ، زندگي خود را تلف كرده ايد ...
![]()
![]()
![]()
گدايان ، بهر روزي طفل خود را كور مي خواهند
طبيبان ، بهر روزي خلق را رنجور مي خواهند
تمام مرده شوران راضيند بر مرگ انسانها
بنازم مطربان را ، كه خلق مسرور مي خواهند ...
![]()
![]()
![]()

حضرت علي ( ع ) :
يادت باشد همه را فهميدن
به معني همه را بخشيدن است ...
![]()
![]()
![]()
كوروش كبير :
" خداوندا
سرزمين ما را از جنگ ، خشكسالي و دروغ در امان دار "
با اين گفته پر محتوا مي توان به عمق خرابي دروغ پي برد ،
همان عمل ناشايستي كه متاسفانه اين روزها بازارش رونق
خيلي خوبي هم داره ...
![]()
![]()
![]()
نمی دانم خوانندگان عزيز اين خبر را شنيده ايد يا خير ؟
به گزارش خبرگزاري مهر ، بیل گیتس ، پنجشنبه گذشته از دانشگاه هاروارد
فارغ التحصیل شد .

وی که به دلیل مشغله و پیگیری فعالیتهای خود به ویژه در مایکروسافت ازسال ۱۹۷۳
از دانشگاه کناره گرفته بود بالاخره مدرك لیسانسش را گرفت .
جالب اینجاست که این همه عزت و احترام گذاشتند و تازه به ايشان مدرك لیسانس دادند
نه دکترای افتخاری .
البته این لیسانس افتخاری هم به پاس قدردانی از زحماتی است که وی در ارتقای
نام دانشگاه کشیده و تبدیل به یکی از قهرمانان فناوری در دنیا شده است .
و این است ارزش مدرک تحصیلی در کشورهای پیشرفته ، که حتی برای اعطای
مدرك لیسانس افتخاری به کسی که دنیا را دگرگون کرد ، ۳۴ سال صبر می کنند ،
حالا اگر ایران بود چه می شد ؟
متاسفانه هنوز هم در ايران هستند كسانيكه در پي خريد مدرك ليسانس هستند ...![]()
۱- عالی ۹۲/ ۹ درصد
۲- خوب ۶۱/۱۶ درصد
۳- متوسط ۳۱/۲۳ درصد
۴- ضعیف ۱۶/۵۰ درصد
به این ترتیب حدود سه چهارم نظردهندگان (هفتاد وسه درصد) دانشگاه آزاد را
متوسط و ضعیف ارزیابی کرده اند و تنها یک چهارم (۲۶ درصد) عملکرد اين
دانشگاه را خوب و عالی توصیف کرده اند ![]()
![]()
و رنگ رخساره جناب رييس هم ديدن داشت ...![]()
![]()
![]()
![]()
آسمان را بنگر
زير آن سقف كبود
تكه اي هست طلا
عشق را مي بيني ، كه از آنجا به زمين مي تابد ...
دوستان عزيز هيچوقت به شب و تاريكي آن انديشيده ايد ؟
شايد برخي از شما دوستان شب و فرصتي را كه در آن براي نجوا كردن با معبود دارند
براحتي از دست ندهند و زمان را مغتنم بشمارند اما ممكن است دراين ميان برخي هم
خيلي فرصتها را غنيمت نشمرده و يا از فرط خستگي و خواب ، مجال رويت شب
و زيبايئهاي نهفته در آنرا نداشته باشند ؛
اما فكر ميكنم امشب ، درسته همين امشب يه فرصت خوبي براي همه ما باشه تا
خلوت كنيم با يگانه معشوق عالم هستي .
امشب ، شب ۱۹ مي ، بنام شبي با ستارگان و نجوم نام نهاده شده و مردم همه جاي دنيا
براي ديدن نجوم و اختران درخشان سماوات به خيابانها آمده تا به زيبائي آسمان بيشتر
خيره شوند و به عظمت و يگانگي خالق هستي بيش از پيش پي ببرند .
اگر آسمان شهر ما هم ابري و آلوده نباشد ، امشب فرصت خوبي براي خلوت كردن
با ستارگان و خالق آنهاست ...
اميدوارم فارغ از همه دغدغه ها و در كمال آرامش خيال با زيبائي هاي خلقت و
با مهربانترين مهربانان خلوت خوبي داشته باشيد ...
هرچند كه هنوز فرصت زيادي تا شب مونده ولي دلم مي خواهد از همين حالا به
شما بگويم : شب خوش ...
و اما تصوير زير نمونه اي بارز از پاك ترين و ناب ترين عشق زميني :
![]()
![]()
![]()
و باز هم داستانهائي تكراري ...
خدايم نميدانم در اين ديار تا كي قرار هست اين جور مسائل حاشيه اي را بزرگ و
بزرگتر كنند تا دربهاي واقعيات همچنان بسته و يا نيمه باز بماند ...
اما نه خداي من ، دگر آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت ؛ مطمئنم غير از برخي
افراد اندك بقيه افراد باهوشتر و زيركتر از اين حرفهايند تا ندانند اين مسائل چيست
و از كجا نشات ميگيرد ؟
ديروز عصر كه به همراه نيلوفر عزيز ( يكي از همكاران ) از شركت به خانه
برمي گشتم ؛ متوجه حضور جواني در گوشه اي از خيابان وليعصر شدم كه
به ظاهر خوش تيپ بود و سيگاري بر لب داشت .
اما وقتي به او نزديكتر شدم ، متوجه شدم كه اصلاٌ در فضاست و نميدونم اون
به ظاهر سيگار و ... چه به روزش آورده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط تاسف ، تاسف و صد هزاران بار تاسف ...
نميدانم شايد شما هم از اين جور صحنه ها را زياد در گوشه و كنار و همين نزديكي ها
ديده باشيد ؛ ولي نگوئيد از بس زياد شده ، ديگر بي تفاوت شده ايد .
چگونه مي توان در جامعه اي زندگي كرد و نسبت به آن بي تفاوت بود ؟
من در اينجا زندگي ميكنم ، خودم ، پدر و مادرم ، همسرم ، برادرم ، خواهرم و فرزندم ؛
پس چگونه مي توانم نسبت به مسائل دور و برم بي تفاوت باشم ؟؟؟
و اما در گوشه اي ديگر از اين شهر ؛ باز هم در همين نزديكي ها ؛
وقتي به كوچه نزديك خانه رسيدم ، متوجه شدم كه نوجواناني در مورد جمع آوري
ديش هاي ماهواره توسط ماموران صحبت ميكنند و موقعي كه به منزل رسيدم ،
متوجه شدم كه بله ؛ آقايون تشريف آوردند و ديش و ... همسايگان را جمع كرده و ...
هر چه با خود انديشيدم به هيچ نتيجه مثبتي نرسيدم ؛ فقط به اين رسيدم كه چطور هر ساله
داستانهائي تكراري را به عنوان مسائل حاشيه اي در اذهان عمومي زنده ميكنند تا ...
اصلاٌ دوست ندارم از مسائلي كه دردهاي جامعه هست و اگر عنوان شوند ؛ ليبل سياسي به آن مي چسبانند ، بگويم ...
مي گويند آزادي هست درهمه امور ؛ آزادي بيان و ...
آزادي پس از بيان چطور ؟ آيا آن هم هست ؟
اما دردهاي اين جامعه كه يكي دوتا نيست ؛ سد سيوند را بخاطر داريد ؟ فيلم ۳۰۰ را چطور ؟
آهان ؛ مسئله داغ اين روزها : نوع پوشش را چطور ؟
من فقط اين را خوب ميدانم ، در جائيكه دور هم نيست كودكي از فرط گرسنگي نحيف
است و پدري از سر شرمساري خانواده روي بازگشت به خانه را ندارد و
مادري كه از روي نجابت صورتش را با سيلي سرخ كرده است ...
من اين را هم ميدانم كه جوانان ما را به بيراهه كشانده اند و ...
راستي قيمت گوشت و پياز و سيب زميني و نان شب را كه هم خوب ميدانيد ؟
از مسكن كه نگوئيم ... روياي دست نيافتي براي خيلي ها ...
ما با گوشت و پوست خودمان درك ميكنيم و با وجودمان حس ميكنيم كه چه خبر هست ...
خانه از پاي بست ويران است ...
خداوندا ؛ مانند هميشه تنها اميدم را فقط و فقط و فقط در
تو مي جويم ...........
ترا به مهربانيت سوگند ميدهم :
اميدم را نا اميد مكن ...
آمين ...
![]()
![]()
![]()
هرگز نخورد آب ، زميني كه بلند است
افتادگي آموز ؛
اگر طالب فيضي
![]()
![]()
![]()
روز معلم مبارك باد ![]()

۱۲ ارديبهشت روز شهادت استاد مطهري روز معلم ناميده شد تا بدينوسيله از اساتيد و
بزرگواران عرصه علم و دانش تقدير و تشكر گردد .
مي گويند زكات علم به نشر آن است ؛ پس خوشا به حال آناني كه در اين راهند ...
هيچ با خود انديشيده ايد كه بهترين سرمايه هاي زندگي تان ؛ غنچه هاي نورسته باغ زندگي
يعني فرزندان خود را به دست همين باغبانان مي سپاريد تا به بهترين شكل در درجه اول
پرورش يابند و سپس آموزش ببينند .
پس مي توان به جايگاه رفيع و والاي اين عزيزان بيشتر پي برد .
البته اين جايگاه آنقدر والا هست كه بزرگان دين ما هم بر آن تاكيد كرده اند .
مشكلات در بين اين قشر از جامعه هم مانند جامعه كارگري و كارمندان ديگر فراوان هست ؛
اميد كه مرتفع گردد .
درس معلم ار بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد ، طفل گريز پاي را
من در اينجا اين روز را به تمامي معلمان و اساتيد اين مرز و بوم و به خصوص
به معلمان و استادان عزيز خودم تبريك مي گويم و براي همه اين عزيزان
زحمتكش آرزوي سلامتي و سعادتمندي و شادي دارم .
البته جا داره اين روز را به بابا جونم كه قبلاٌ دبير بوده و مهرفر و فروهر عزيزم
( خواهرهاي گلم ) و همچنين آقا مسعود ( شوهر خواهر مهربونم ) هم تبريك بگم
و از خداوند متعال بهترينها را براي اونها آرزو كنم .
![]()
![]()
![]()
روز جهاني كار و كارگر مبارك باد ...![]()
امروز ۱۱ ارديبهشت مصادف با اول ماه مي ؛ بنام روز جهاني كار و كارگر نامگذاري شده ؛
تا در همه جاي دنيا حداقل در يك روز ارزش اين دسته از اقشار جامعه نمايان بشه ؛
اما اين مسئله در كشور ما هر سال كه ميگذره كمرنگ و كمرنگ تر ميشه و
متاسفانه خيلي از شركتها و موسسات در اين روز هيچ امتيازي قائل نشده و حتي
سعي بر اين دارند كه اين مسئله را از اذهان عمومي دور كنند .
ما كه امروز سر كار حاضر هستيم و معلوم نيست كه بعدها اين روز بعنوان اضافه كار
حساب مي شود يا نه ؟
اما امير خان امروز تعطيله ... شركتشون به اونها كلي لطف داشته و گفته امروز
همه شما در كمال آرامش و دور از مشغله كاري باشيد ، البته بنده ليست كارهائي را
كه بايد انجام بشه را به او دادم تا زيادي خوش بحالش نشه ![]()
به راستي چه كسي بايد قدردان زحمات همان كارگري باشه كه اگر او نبود ،
مطمئناٌ چرخهاي چرخه صنعت و توليد نمي چرخيد ؟
آيا مظلومتر و ضعيف تر از قشر كارمند و كارگر در اين كشور قشري هست ؟
پس چرا نبايد قدردان بود ؟
چرا فكري به حال اين دسته از افراد نميشه ؟
مگر نه اين است كه پيامبر بزرگ ما بر دست كارگر بوسه ميزد ؛
مگر نه اين است كه از طرف بزرگان دين ما تاكيد شده حق كارگر را قبل از اينكه عرق
جبينش خشك گردد به او پرداخت كنيد .
پس كو ؟
چرا ما برخي از سازمانها را مي بينم كه حقوق ماهيانه را هر وقت كه دلشان بخواهد
مي پردازند ؟
چرا افزايش حقوق ساليانه را هر طور كه بخواهند ، اعمال ميكنند ؟
واقعاٌ چرا هيچ سازماني بطور صحيح مسئوليت حمايت از از اين قشر را به عهده نمي گيرد ؟
چراهاي زيادي به ذهنم ميرسه ؛
اما متاسفانه مسئله اينجاست كه من ميدونم كه اينها نمي خواهند كاري مفيد كنند ،
اگر بخواهند مي توانند خيلي كارها در جهت رفاه و آسايش همه افراد جامعه بكنند .
اما افسوس و صد افسوس ...
آيا انديشيده ايد اگر بازار كار رونق داشت و فرصت اشتغال بيشتر بود ؛
آنگاه رفتار و اعمال همين كارفرمايان چگونه مي شد ؟
من از طرف خودم اين روز را به تمامي كارگران زحمت كش اين مرز و بوم
تبريك ميگم و از خداوند بزرگ براي همه اين عزيزان آرزوي سلامتي ، سعادتمندي و
شادي دارم ...
اميدوارم روزي برسه كه از زحمات همه اين عزيزان بطور كمال همانطور كه
شايسته و درخور آنهاست قدرداني بشه ...
![]()
![]()
![]()
دكتر حسابي به سوال دانشجوي نروژي در دانشگاه نروژ مبني بر اينكه
كشور جهان سومي به چه كشوري گفته مي شود ؟ اينگونه پاسخ داد :
كشوري است كه مردمان آن هرگاه بخواهند خانه شان را آباد كنند ،
مملكتشان را خراب مي كنند ؛
و هرگاه بخواهند مملكتشان را آباد كنند ،
خانه شان را ويران مي سازند . ![]()
او اشاره كرده كه هر چه بيشتر مي گذشت ، بيشتر به پاسخ خويش يقين پيدا ميكرد .
بنظر من هم پاسخ دكتر جاي بسي تامل دارد ...
![]()
![]()
![]()
دوستان و خوانندگان عزيز شايد مطلب زير را قبلاٌ هم در جائي
خوانده باشيد ؛ ولي اين مطلب رو به تازگي امير خان براي من فرستاده
و اصرار هم داشته كه من در اينجا بنويسم .
( و از اونجائيكه من يه زن كاملاٌ حرف شنو هستم
؛ اينكار را كردم )
مطمئنم كه براي همه ما خوندن چند باره اينجور مطالب ، خالي
از لطف نيست ...![]()
ارزشمند ترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند ،
بلکه در دل حس مي شوند .
پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي
شام و سينما بيرون بروم .
زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد
و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.
آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ؛
ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد
اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم .
مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده ؟
او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره
را نشانه يک خبر بد مي دانست.
به او گفتم : بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم.
او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم .
وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و
جلوي درب ايستاده بود ،
موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد
ازدواجش پوشيده بود .
با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.
وقتي سوارماشين مي شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش
بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع
امشب منتظر بمانند.
ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود.
دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود .
پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم .
هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي
از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد ،
و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم
او بود که منوي رستوران را ميخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسيده که تو استراحت کني و بگذاري
که من اين لطف را در حق تو بکنم .
هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم ،
هيچ چيز غيرعادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون
وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم.
وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه
او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.
وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار
سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.
کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا
غذا خورديم بدستم رسيد .
يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود :
نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ؛ ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام
يکي براي تو و يکي براي همسرت .
و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است ،
دوستت دارم پسرم.
در آن هنگام بود که دريافتم چقدراهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم
که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم .
هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست .
زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد
زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود ...
![]()
![]()
![]()
دنياي امروزي ...
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود .
حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد .
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات ،
جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست ؛
چون او به موهاي خود گلت مي زند .
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد ؛
كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است ؛
كبري تصميم داشت حسنك را رها كند
و ديگر با او چت نكند
چون او با پتروس چت مي كرد
پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود
و چت مي كرد
پتروس ديد كه سد سوراخ شده
اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود .
او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند
پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت
با قطار به آن سرزمين برود
اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .
ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده
اما حوصله نداشت .
ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست
لباسش را در آورد
ريزعلي چراغ قوه داشت
اما حوصله درد سر نداشت .
قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .
كبري و مسافران قطار مردند
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت .
خانه مثل هميشه سوت و كور بود
الان چند سالي است كه كوكب خانم
همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد
او حتي مهمان خوانده هم ندارد
او حوصله ي مهمان ندارد
او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد
چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد
به همين دليل است كه
ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد .
![]()
![]()
![]()
دوستان خوب و خوانندگان عزيز :
نميدونم آيا شما تا به حال به افراد دورنگ و دوروئي كه گاهي در اطرافتان
مي بينيد ، فكر كرده ايد يا نه ؟
همونهائي رو ميگم كه درگفتار يه چيزي مي گن و در رفتار و اعمالشون يه چيزهاي
ديگه رو ثابت مي كنند ، همانطور كه خودتون هم ميدونين در اصطلاح فارسي به اين
جور افراد بوقلمون صفت ميگن ؛ يعني كار ديگه از دورنگي گذشته و رنگارنگ شدند .
بنظر من يكي از خصلتهاي بد كه مي تونه انسان را از عالم انسانيت دور كنه مي تونه
همين صفت زشت ؛ رياكاري ؛ باشه .
البته من نميدونم چرا براي بعضي ها خيلي مهمه كه با رفتارهاي اينچنيني ، آدمهاي دور و برشون رو از خودشون راضي نگه دارند .
بنظر من اينجور رفتارها شايد بتونه در كوتاه مدت باعث رضايت خاطر افراد متملق بشه
اما مطمئناٌ در دراز مدت جوابگو نخواهد بود .
اصلاٌ مگه ميشه كه كسي بتونه تا آخر عمرش فيلم بازي كنه ؛ هر چقدر هم كه
هنرپيشه خوبي باشه خوب بالاخره يه روزي و يه جائي كم مياره و دستش رو ميشه ديگه ؛
چرا كه واقعاٌ درست گفته اند :
خورشيد حقيقت هيچگاه براي هميشه پشت ابر نمي مونه .
فقط يه چيزي رو مي تونم بگم و اون اينكه :
صداي كردار از گفتار پرطنين تر است .
و اگر طرف مقابل چيزي نميگه دليل بر حماقتش نيست ؛ بلكه از متانتش هست .
در خاتمه دلم مي خواد به اين جور افراد كه متاسفانه در جامعه ما رو به فزوني
هم هستند اين رو بگم كه :
به مارماهي ماني ، نه اين تمام ، نه آن تمام
منافقي ، دوروئي ، يا مار باش ؛ يا ماهي
با اميد به دنيائي دور از تملق و ريا ...
![]()
![]()
![]()
دوستان و خوانندگان عزيز سلام ؛
اميدوارم حال همگي شما خوب باشه ؛
كتابچه بسيار زيبائي از طرف يكي از دوستانم ، جناب آقاي مهندس صراف زاده
به دستم رسيده كه حاوي اندرز نامه يكي از موبد موبدان بنام آدرباد ماراسپند كه
متعلق به زمان ساسانيان مي باشد .
تصميم گرفتم كه اين اندرزها را براي شما هم بنويسم ؛
لطفاٌ شما هم با دقت بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد ؛
مطمئنم كه شما هم به نتيجه اي كه من به اون رسيدم ، مي رسيد و همانا اون چيزي نيست
به جزء فرهنگ غني ايراني و بيدار شدن روح انساني كه با كلامي شيوا و دلنشين
بيان شده است ...
پيشاپيش از دوست عزيز ، پيشكسوت خودم جناب آقاي مهندس صراف زاده كمال
سپاس و تشكر را دارم .
![]()
![]()
![]()
![]()
۱- اي پسر من : نيكوكار باش ، نه بدكار زيرا زندگاني انسان جاودان نيست
و هيچ چيز از كردار نيك لازمتر نمي باشد .
۲- آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسيده رنج و اندوه مبر .
۳- به رئيس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بايست
آنچه بر خود نيك نداني به ديگران نيك مشمار ؛ با روسا و دوستان
به يگانگي و يكرنگي رفتار كن .
۴- خود را به بندگي به كسي مسپار .
۵- هركس با تو كينه ورزد و خشم گيرد از او كناره جو .
۶- هميشه و هرجا توكل به خدا داشته باش و دوستي با كسي كن
كه به تو بيشتر سود رساند .
۷- به فرمان يزدان وامشاسپندان رفتار و كوشش نما .
۸- هرچه شنوي به عجله و بيهوده مگوي .
۹- زن و فرزند خود را از تحصيل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو
نرسد و پشيمان نشوي .
۱۰ - بيهوده مخند .
۱۱ - قبل از جواب دادن تفكر كن .
۱۲ - هيچكس را تمسخر مكن .
۱۳ - با فرد بدكار همراز مشو .
۱۴ - با فرد خشمگين همراه مشو .
۱۵ - با فرومايه مشورت مكن .
۱۶ - با مست هم خوارك مشو .
۱۷ - از پست فطرت و بد اصل قرض مگير و مده زيرا تنزيل زياد
بايد داد و همواره به در خانه تو بايستد و كسان بگمارد و اين
براي تو زيان بزرگي خواهد بود .
۱۸ - فرد بد چشم را به معاونت خود قبول مكن .
۱۹ - به فرد حسود مال خود را نشان مده .
۲۰ - از پادشاهان فرمان ناحق مخواه .
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه دارد ...
سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .
اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود .
اسميت پياده شد و خودش را معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم .
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد ؛
زن پرسيد: من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گفت: شما هيچ بدهي به من نداريد ، من هم در اين چنين شرايطي
بوده ام.
و روزي يکنفر هم به من کمک کرد ، همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي ؛ بايد اين کار رو بکني .
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !
چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهش رو
ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست
هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود .
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست ؛ واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ،
درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.
وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.
من هم در اين چنين شرايطي بوده ام . و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،
همونطور که من به شما کمک کردم .
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي ، بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !".
همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و
يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :
"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه ...
با نام تو مي شود به صحراها زد
با نام تو مي شود به درياها زد
ما اهل گذشته ايم و امروز ولي
با نام تو مي شود به فرداها زد ![]()
سلام دوستان عزيزم
اميدوارم حال همگي شما خوب خوب خوب باشه و سال جديد را با خوبي و خوشي آغاز كرده باشين .
قبل از هرچيز مي خوام در همين جا از همه دوستان گلم كه ابراز لطف كردند و به كلبه غزلك سر زدند و با محبتهاشون منو شرمنده كردند خيلي خيلي تشكر كنم .
اگه فرصت زيادي ندارم تا به شما خوبان سر بزنم ، معذرت مي خوام ؛ خواهش ميكنم به بزرگواريتون منو ببخشيد .
همانطور كه ميدونيد هوا در اكثر نقاط كشور كاملاٌ بهاري شده ، ما تعطيلات رو به شمال رفتيم ؛ تازه لحظه سال تحويل هم اونجا بوديم ؛ و جاي شما عزيزان رو هم سبز كرديم ، خلاصه اينكه خيلي خوش گذشت و همه چيز عالي بود ،
فقط ما امسال عيد رو بدون مادربزرگ جشن گرفيتم ؛ روحشان شاد باد ..........![]()
ما ديشب به اتفاق برادرم به تهران برگشتيم و فعلاٌ من توي شركت هستم و امروز اولين روز كاري ما در سال ۱۳۸۶ هست ، اگر چه من مي تونستم بيشتر از اين در تعطيلات بسر ببرم ولي بخاطر اينكه امير مجبور بوده براي انجام كارهاش برگرده ، من هم همراهيش كردم ؛ آخه من يه همراه خوبي براش هستم
مي خوام تا با انرژي مضاعف و با روحيه اي تازه تر و شاداب تر ، با ياري خداوند بزرگ تمامي امور زندگي رو آغاز كنم ...![]()
قرار هست اگه خدا بخواد يه سري از كارهائي كه توي تهران داريم رو انجام بديم و ببينيم تا آخر هفته چيكاره ايم ...
يه خبر خوب هم دارم كه خيلي باعث خوشحاليم شده و اگه خدا بخواد و قطعيتش معلوم بشه حتماٌ به موقعش بهتون ميگم تا شما رو هم در شاديهام سهيم كنم ...![]()
![]()
از خداوند بزرگ مي خوام كه دلهاي همه رو هميشه شاد كنه . آمين![]()
تا يادم نرفته بگم كه از شمال براتون اين سوغاتي رو آوردم ؛
ببينيد و لذت ببريد .
اميدوارم خوشتون اومده باشه ، خوب اين هم درخت رنگارنگي بود تحفه درويش ...![]()
باز هم از همه شما دوستان خوبم خيلي خيلي متشكرم كه به غزلك سر ميزنيد .
در سال جديد بهترين ها را براي همه شما خوبان آرزومندم ....![]()
هرچي آرزوي خوبه مال همه شما ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اميدوارم به همه شما هم خوش بگذره ؛ شما رو به خداي بزرگ
مي سپارم .![]()
بهاري باشيد و به اميد ديدار ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()