تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer

 

امروز چهارشنبه آخرين روز كاري من در هفته هست و از اونجاييكه من امروز زودتر هم تعطيل ميشم و همينطور هواي تهران عاليه و بوي نم ، بوي بارون و ديگه اينكه بوي شمال مياد ، بنابراين حالم خيلي خوبه

روز خوبي رو در كنار اميرخان شروع كردم ، چند وقتي هست كه امير صبحها منو به شركت ميرسونه و عصرها هم يا خودم برميگردم و يا با برخي از همكاران ، فكر ميكنم نياز به آرامش بيشتري داشتم تا حداقل از استرس رانندگي در امان باشم ،‌ البته مسير رفت و برگشت من معمولاً با ترافيك نسبتاً رواني همراه هست و كلاً مسافت محل كارم تا محل زندگيم خيلي زياد نيست ولي اين پيشنهاد امير خان بوده كه خواسته تا چند وقتي اينجوري صبحها در كنار هم روز قشنگتري رو شروع كنيم .  

البته امروز عصر بايد جايي برم و امير ماشين رو دم شركتمون گذاشته تا با توجه به اين هوا و اينكه ممكنه راحت ماشين گيرم نياد راحت تر به كارهام برسم .

احتمالاً آخر هفته پركاري رو در پيش رو خواهم داشت ، احتمالاً امشب با امير جايي بريم ، فردا ( ۵شنبه ) هم كه كلاس دارم و جمعه هم كه احتمالاً كارهاي عقب مونده خونه ، نظافت ، استراحت و يا شايد هم رفتن به مهموني و سر زدن به دوستان و يا بستگان و شايد هم با توجه به لطافت هوا ، زدن به دل طبيعت !

بايد در مورد تحقيق كلاس فردا در اينترنت جستجو كنم و خودم رو براي ارائه اون آماده كنم . ميگما خدا پدر اونيكه اينترنت رو اختراع كرده بيامرزه ، من هميشه وقتي كه دنبال مطالب خاص و يا تحقيقات علمي هستم دوباره به خودم ميام و به اين مطلب بيشتر فكر ميكنم كه علاوه بر وبگردي و سرگرمي و وقت تلف كردنهاي بيخودي و ... تو اين محيط ميشه دنبال مطالب بهتر و مفيدتري هم بود كه براي ارتقاي فكري و علمي ما هم مفيدتر باشه ، اينجوري با ياد گرفتن مطالب جديدتر قطعاً روحمون بيشتر ارضاء ميشه و به آرامش بيشتري ميرسيم ! من كه اينجوريم ، شماها رو نميدونم ؟!

آخر هفته خوبي رو براي همه خوانندگان عزيز آرزو ميكنم ...

شاد باشيد و شادي بخش

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27 ساعت 8:39 توسط غزاله |


 

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست ، خداوند در هر حضوری رازی نهفته ، خوشا آن روزی که دریابیم این رازها را !

فصل پائیز رو دوست دارم چون تو رو به من داد ، آبان رو دوست دارم چون طعم شیرین عشق رو با بودن در کنار تو به من چشوند ، تو رو دوست دارم چرا که عاشق بودن و عاشق موندن رو به من یاد دادی !

ماه آبان برای من پر از خاطره هست ، خاطراتی شیرین که در زندگیم رقم خورده با وجود امیر عزیزم !

امروز هشتمین سالگرد عقد ماست و ۱۰ آبان هم هفتمین سالگرد ازدواجمون بوده ! وای که چقدر لحظه لحظه های زندگی زود میگذره ، خوب بخاطر دارم دختری ۲۱ ساله که تموم وجودش پر از اضطراب و هیجان به همراه شور و شادی قبل از ازدواجه ، اینکه آیا این انتخاب درسته ؟ اینکه آبا ما به درد هم می خوریم ؟ اینکه من ممکنه که پشیمون بشم یا بلعکس ممکنه اون پشیمون بشه یا نه ؟ و بالاخره اینکه آیا باید از آینده ای که هیچی ازش نمیدونم بترسم یا همه چیز رو به زمان بسپرم ؟! سرانجام با همه این حرفها با یاری خدای مهربون و با کمک بزرگترها و به قولی یک یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ، با امید خدای بزرگ زندگی مشترکمون رو شروع کردیم و چیزی که برای من بیشتر از همه ارزش داشت پافشاری امیر در به دست آوردن من بوده و اینکه قول داده بود بتونه روی پای خودش بایسته و انصافاً هم با یاری خدا تا الانش که اینطوری بوده ( البته اون یه خانوده خوب هم داره که در مواقع لزوم در کنارش هستند ) ولی با این وجود ذات خودش هم روی پای خود ایستادن ، مردانگی ، اسقامت ، صبر و تلاش در زندگی هست و همین موضوع برای من خیلی با ارزش و قابل ستودن هست !

من مطمئنم اگه الان هم امیر خان ازم خواستگاری میکرد با صدائی بلندتر بهش " بله " می گفتم و اصلاً اگه نمیومد خواستگاریم ، خودم میرفتم و بهش پیشنهاد ازدواج میدادم !!!  اینها رو نمیگم تا امیر خوشش بیاد چرا که من و اون خیلی خوب از دل هم خبر داریم ، تو این چند سال ، چه در خوشی ها و چه در ناخوشی های زندگی ما امتحانات زیادی رو به همدیگه پس دادیم  و فکر میکنیم که هر دومون هم با نمره خوبی قبول شده باشیم ؛ البته امیدوارم من اشتباه نکرده باشم ! 

امیر من : خدای مهربون رو هزاران بار شکر میکنم بخاطر حضور پرمهر و با ارزشت در زندگیم و از اینکه در همه حال در کنار منی ازت بی نهایت تشکر میکنم ، برات صمیمانه و از ته اعماق قلبم بهترین هارو در کنار سلامتی ، سعادتمندی و شادی چه در کنار من و چه بی من می خوام ، نمی خوام خودخواه باشم و زنجیر اسارت به گردن کسی بندازم ، همه ما انسانها آزاد آفریده شدیم ، من و امیر خان سعی میکنیم به آزادیها ، علائق و سلائق  هم در کنار عشق و محبت و علاقه به همدیگه احترام بگذاریم  و شکر خدا که تا حالا هم موفق بودیم !

پ.ن : بهتره تا دیر نشده برم و تدارک یه شام خوشمزه و همچنین شب خوب و به یاد موندنی رو ببینم  !!! در بزم عاشقونه ما جای همه دوستان واقعی دلپاک سبز سبز سبز هست !

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24 ساعت 16:59 توسط غزاله |


 

 

 

عاشق باش ، طوریکه انگار هرگز نا امیدت نمیکنه ؛

کار کن ، طوریکه انگار به پول احتیاج نداری ؛

برقص ، طوریکه انگار هیچکس نگاهت نمیکنه ؛

آواز بخوان ، طوریکه انگار هیچکس صداتو نمیشنوه ؛

زندگی کن ، طوریکه انگار تو بهشتی !

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19 ساعت 8:39 توسط غزاله |


 

بالاخره فرصتی دست داد و مهمتر از اون همتی کردم تا بیام و خاطرات چندین روزه عمرم رو بنویسم :

در این چند وقت ما مهمون شدیم ، جاهای مختلفی رفتیم و دوستان خوبی رو هم دیدیم ، از جمله اینکه آخر یکی از هفته ها رو با خانواده امیر و در منزل خواهرش سپری کردیم ، دیگه اینکه این روزها با دوست خیلی خوبی وقت بیشتری رو می گذرونم !

شبی رو به اتفاق برخی از همکاران در رستوارن یکی از دوستان خوش گذروندیم !

 یه اتفاق جالب هم اینکه بعد از گذشت  چندین سال یکی از دوستان خوب و قدیمی دوران دانشگاه رو پیدا کردم و جالبتر اینکه اون برنامه ای رو ترتیب داد و به ایران اومد تا همدیگر رو ببینیم ؛ ما بعد از گذشت 10 سال موفق شدیم تا همدیگر رو ببینیم و خیلی از حرفهای دلمون رو بهم بزنیم و در نهایت هم به این نتیجه برسیم که دنیا با همه بزرگیش خیلی کوچیکه ! دوست خوبم در هر کجای این دنیای به ظاهر پهناور که باشی  برات آرزوی موفقیت می کنم و به امید دیداری دوباره تو رو به خدای مهربون می سپارم !

 به شمال رفتیم و تولد جوجه پانیذ ( جیگر خاله ) رو هم برگزار کردیم و در این جشن کلی با جوجه های خوشگلم ( پانیذ و بهار ) حال کردم ، عکسهاش رو هم میذارم تا ببینین .

آخر هفته گذشته رو هم به منزل پدری امیر رفتیم ، پدرش برای اینکه بچه هاش رو توی زحمت نندازه بدون اینکه به کسی بگه به همراه مادرش و البته پسر بزرگش ، یکی از چشمهاش رو جراحی کرده !!! با امیر نسبتاً خجالت کشیدیم ، چرا که فکر میکنم حق هیچ پدر و یا مادری نیست که  بعد از متحمل شدن همه زحمتهاشون برای فرزندانشون ؛ در مواقعی که به اونها نیاز دارند ، تنها باشن !

و اما این روزها سرم به کلاسهام و کارهام در شرکت گرمه و البته هوا هم که سرد شده و آمار بیمارها با بیماریهای مختلف از جمله انواع سرما خوردگیها و آنفلونزاها بیشتر شده ، اکثر مردم در هراس این بیماری هستند ، امیدوارم مشکل جدی برای کسی در این رابطه به وجود نیاد و با رعایت بیشتر مسائل بهداشتی همه افراد همیشه سلامت و شاد باشن .

و اما عکسهای جوجو خوشگلا :

 

پانیذ عسلم

پانیذ عسلی در جمع دوستانش

بهار خوشگلم و پانیذ عسلی

پانیذ عسلی فرشته کوچولوئی که در حال خوندن و رقصیدن با آهنگ تولدت مبارکه عمو پورنگه ! جوجه بیشتر تمایل داره تا تصویر و آهنگ عمو پورنگ رو با هم داشته باشه تا اینجوری بیشتر حال کنه !

برای چندمین بار تولدت مبارک آسمونی قشنگ خاله

می بوسمتون جوجه های دوست داشتنی من و خدا روهزاران بار شکر میکنم بخاطر وجود با ارزش و سرشار از انرژی مثبتتون ، از همه دوستان خوبم که جویای حال غزلک هم هستند بی نهایت سپاسگزام و برای همه آرزوی سلامتی و شادی دارم ! 

راستی فردا جمعه مورخ هشت هشت هشتاد و هشت ( ۸/۸/۸۸ ) هست ، من و امیر خان قصد داریم در این روز  یه خاطره خوب و قشنگ داشته باشیم تا ۱۱ سال دیگه یعنی ۹/۹/۹۹ اگه خدا خواست و زنده بودیم ، ازش به خوشی یاد کنیم ! همونطور که من از ۷/۷/۷۷ یعنی زمانی که با دوستان در دانشگاه بودیم به نیکی یاد میکنم ، یادش بخیر !!! امیدوارم  برای همه این روز سرشار از خاطرات شیرین بشه !

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/07 ساعت 10:6 توسط غزاله |


Home | Archive | Email