شاید بهانه ای باشد ، به همین بهانه چند ثانیه ای پلکهایم را می بندم :
خانه ای آرام که در سکوت آن ، جز بازدم مادری آمیخته در دم نوزادش به گوش نمی رسد ؛
ناگهان نوزاد ، هوس می کند بنوازد ؛ گوشه ای از همان آهنگی که خداوند به او آموخته است
و مادر با جهیدن از خواب ، نه تنها بی تاب نمی شود ، بلکه به آرامی فرزندش را در آغوش می گیرد
و با عمیق ترین نگاه و حالتی که در چهره اش می نشاند با گفتن کلماتی همچون " جانم " و " عزیزم " استادانه موسیقی الهی فرزند را ارج می نهد .
و حکایت موسیقی مادر و فرزند نیز بهانه ای شد تا همه ما ، در لحظه لحظه زندگیمان ، آثاری از خود برجای گذاریم که نه تنها پروردگار از آن بی تاب نگردد ، بلکه در آغوش مهربان او ، جان او و عزیز او باشیم .
و این حکایت پر از عشق بهانه ای است برای اینکه با صدای بلند فریاد بزنم که من هم منتظر هستم تا قشنگترین قصه عالم رو بسازم ؛ آری من هم منتظرم ، منتظر یک فرشته کوچک آسمانی ، منتظر یک هدیه قشنگ الهی ، منتظر معجزه با شکوه هستی آفرین ، آری من یک مادرم !!!
از این بابت خدای مهربان را هزاران بار شکر میکنم که می تونم یك حس قشنگ تازه رو تجربه رو کنم ، اين روزها لذت قشنگ مادر شدن منو دعوت به آرامش و فكركردن به همه قشنگي هاي زندگي ميكنه ، واي كه چه حس زيبا و دلچسبيه ، اميدوارم همه اونهائي كه دوست دارند اين حس رو داشته باشند ، به زودي تجربه اش كنند و اميدوارم اين انتظار به فرجامي بسيار خوب بيانجامه تا در آينده هم والدين و هم فرزندان به وجود همديگه افتخار كنند .
پ.ن : خدا رو شكر كه ما از مسافرت چادگان هم به سلامت برگشتیم ، با وجود هوای نسبتاً گرم و همچنین آلوده ای که استان اصفهان رو هم مانند اکثر نقاط کشور فرا گرفته بود و با وجود پاره ای مشکلات در سفر ؛ ولی رویهم رفته برای من سفر خوبی بود چرا که با امیر خان در هر کجای دنیا و با هر کسانی که باشم خوش میگذره ، در ضمن در هر سفر تجارب جدیدی به دست می آید که قطعاً در زندگی و در سفرهاي بعدي به درد خواهد خورد !!!





