تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer

 

شاید بهانه ای باشد ، به همین بهانه چند ثانیه ای پلکهایم را می بندم :

خانه ای آرام که در سکوت آن ، جز بازدم مادری آمیخته در دم نوزادش به گوش نمی رسد ؛

ناگهان نوزاد ، هوس می کند بنوازد ؛ گوشه ای از همان آهنگی که خداوند به او آموخته است

و مادر با جهیدن از خواب ، نه تنها بی تاب نمی شود ، بلکه به آرامی فرزندش را در آغوش می گیرد

و با عمیق ترین نگاه و حالتی که در چهره اش می نشاند با گفتن کلماتی همچون " جانم " و " عزیزم " استادانه موسیقی الهی فرزند را ارج می نهد .

و حکایت موسیقی مادر و فرزند نیز بهانه ای شد تا همه ما ، در لحظه لحظه زندگیمان ، آثاری از خود برجای گذاریم که نه تنها پروردگار از آن بی تاب نگردد ، بلکه در آغوش مهربان او ، جان او و عزیز او باشیم .

و این حکایت پر از عشق بهانه ای است برای اینکه با صدای بلند فریاد بزنم که من هم منتظر هستم تا قشنگترین قصه عالم رو بسازم ؛ آری من هم منتظرم ، منتظر یک فرشته کوچک آسمانی ، منتظر یک هدیه قشنگ الهی ، منتظر معجزه با شکوه هستی آفرین ، آری من یک مادرم !!!

از این بابت خدای مهربان را هزاران بار شکر میکنم که می تونم یك حس قشنگ تازه رو تجربه رو کنم ، اين روزها لذت قشنگ مادر شدن منو دعوت به آرامش و فكركردن به همه قشنگي هاي زندگي ميكنه ، واي كه چه حس زيبا و دلچسبيه ، اميدوارم همه اونهائي كه دوست دارند اين حس رو داشته باشند ، به زودي تجربه اش كنند و اميدوارم اين انتظار به فرجامي بسيار خوب بيانجامه تا در آينده هم والدين و هم فرزندان به وجود همديگه افتخار كنند .

 پ.ن : خدا رو شكر كه ما از مسافرت چادگان هم به سلامت برگشتیم ، با وجود هوای نسبتاً گرم و همچنین آلوده ای که استان اصفهان رو هم مانند اکثر نقاط کشور فرا گرفته بود و با وجود پاره ای مشکلات در سفر ؛ ولی رویهم رفته برای من سفر خوبی بود چرا که با امیر خان در هر کجای دنیا و با هر کسانی که باشم خوش میگذره ، در ضمن در هر سفر تجارب جدیدی به دست می آید که قطعاً در زندگی و در سفرهاي بعدي به درد خواهد خورد !!!

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1388/04/27 ساعت 8:32 توسط غزاله |


 

فردا روز پدر هست و من اين روز رو به همه پدرهاي خوب تبريك ميگم ، همينطور به مادرهاي مهربون هم روزشون رو با كمي تاخير در اينجا تبريك ميگم ، امسال براي روز مادر اونقدر سرمون گرم بود كه فرصت نكرده بودم بيام اينجا و ...  

امسال به خصوص در اين روز تبريك ويژه ميگم به امير خوب خودم !

ما قصد داريم به اميد خدا به ديدن خانواده هاي خوبمون بريم ، تا شايد با كادوهاي كوچيكمون دلهاي دريائي پر از مهر اونها رو شادتر كنيم ، البته بنظر من زحمات پدر و مادرهارو به هيچ شكلي نميشه جبران كرد !

ديگه اينكه احتمالاً به همراه خانواده امير خان به چادگان اصفهان بريم ! من چندين بار اصفهان رفتم ولي چادگان نه ، در هر صورت با امير خان هر كجا كه برم حتماً خوش ميگذره  عكسهاي زير مربوطه به اين منطقه هست كه از اينترنت گرفته شده :

http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=29http://www.talasal.com/info/info.asp?id=14&subcatid=47http://www.hupaa.com/album/picshow.php?pp=04/pic/25.jpg&p1=%CF%D1%ED%C7%8D%E5+%8D%C7%CF%90%C7%E4%0D%0A&p2=Ashkan

پايدار و سر زنده باشند همه پدران و مادران ايران زمين ،

اميدوارم به همه شما دوستان خوب خوش بگذره .

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14 ساعت 16:13 توسط غزاله |


 

یکشنبه 7 تیر1388 ساعت: 16:52 توسط:امير
غزلك من
من هم مثل خداي مهربون هميشه و در همه حال در كنارتم . مگه اينطور نيست ؟

به قول خودت : اين نيز بگذرد ، چون بگذرد پس غمي نيست
حالا بخند كه غزال من با لبخند قشنگتره

 

واي كه من امروز سرشار از عشق و هيجان هستم !!!

خدا جونم خيلي دوست دارم  و هزاران بار شكرت ميكنم ، ميدونستم كه منو از اين حال و هوا در مياري ولي نه به اين زودي !

امير جونم خيلي دوست دارم و ازت ممنونم ، هميشه حضور پر از مهرت رو احساس مي كنم عزيزم ! چشم گل پسر ، به روي زندگي و قشنگي هاش هم دوباره لبخند خواهم زد !!!

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08 ساعت 10:52 توسط غزاله |


 

وقتي گوش شنوا نيست حرف تازه اي ندارم

سر عاشقي نمونده كه به صحرا بسپارم !!!

 

پ.ن : از اين همه خودسانسوري خسته ام !!! خدايا مثل هميشه فقط توئي كه مي توني به دادم برسي ، تنهام نذار .

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1388/04/06 ساعت 8:6 توسط غزاله |


Home | Archive | Email