دو سال قبل با تو شروع به نوشتن کردم ، نوشتم و نوشتم ، از خودم ، از دور و برم و از همه مسائل جالب و داستانهای پند آموزی که شنیده و یا خونده بودم ، با تو از خیلی چیزها گفتم ؛ از خوبیها و شیرینی های زندگی در کنار نامردیهای روزگار ، از احساسات پاکم نسبت به همه اونهائی که دوستشون دارم و میدونم که دوستم دارند و از همه اونهائی که دوستشون دارم و نمی دونند و بالاخره از حوادث و اتفاقات مختلف و روزمره ...
من تقریباً اکثر مواقع دستی بر قلم داشتم و قبل از اینکه با تو بنویسم قلم را در دستان لرزانم می گرفتم و دل نوشته هام رو بر روی کاغذ می آوردم ، اما با آشناتر شدن با دنیای تو شرایط تا حدودی تغییر کرد و این بار با فشار بر روی کلید کلمات دفتر زندگی ام رو نوشتم ؛
در شروع نوشتنم به این فکر نمیکردم که بعد از گذشت زمان و نگاه کردن به گذشته از دیدن و خوندن دوباره مطالب قبلی به این حد لذت ببرم ، اما امروز از اینکه گذشته های خوبم رو با تو مرور میکنم نهایت لذت رو می برم ...
تو باعث پیدا کردن کلی دوستهای خوب جدید و شناخته شدن بیشتر دوستهای خوب قدیمی شدی ، یه موقعی داشتم خیلی به تو عادت میکردم ولی از اونجائیکه اصولاً دوست ندارم به هیچ چیزی خیلی عادت کنم سعی کردم به حد اعتدال در کنارت باشم ، اینجوری برای هر دومون بهتره ، مگه نه ؟ میدونم که تو هم با من هم عقیده ای ، چرا که به من و گذران زمان و عمرم اهمیت میدی و نمی خوای که زیاده روی بشه ، دنیای با تو بدون هم دنیای جالبیه و به همین زودی زود تو دو ساله شدی غزلک من !!! در آبان ۱۳۸۵ بود که تو رو بوجود آوردم و تو سهمی از با من بودن شدی ...
در اینجا من تولد دو سالگیت را بهت تبریک میگم و امیدوارم بهتر از قبل بتونم دل نوشته هام رو در اعماق صفحاتت حک کنم ...
![]()
![]()
![]()


