تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer

 

 

سوگند به تنهائی که نتیجه عظمت ، عشق و یکتائی است و

زائیده لطافت ، اخلاص و عرفان است ؛

که تا وقتی خدا تنهاست ، تو علی در تنهائی ما وجود داری ،

قسم به عدل و عدالت ، که تا روزگاری که ظلم و ستم بر دوش انسانها سنگینی می کند ،

 تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران می غری و می خروشی ...

ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند ،

 اما این درد علی نیست ؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ، تنهائی است ؛

که ما آن را نمی شناسیم !!!

باید این درد را بشناسیم ، نه آن درد را ،

که علی درد شمشیر را احساس نمی کند ، و ما درد علی را احساس نمی کنیم .

داستانی تنهائی علی ( ع ) به قلم شیوای دکتر علی شریعتی بود که خواندید .

و به راستی که علی تنهاترین مرد خدا بود  و خوش به سعادتش که رستگار شد .

التماس دعا از همه دل های پاک آسمانی

 

 

پ.ن : امروز یه فرشته کوچولوی پاک و آسمونی وارد زمین خدا شده و من در اینجا هم اومدنش رو به خاله کبی و احمد آقا تبریک میگم و به فرشته کوچولو هم میگم خوش اومدی پانیذ عزیز به دنیای زمینی و خاکی خدا ، امیدوارم وقتی بزرگ هم شدی اون روح خدائی و پاک رو که خدای مهربون در بدو تولدت در تو دمیده ، در خودت زنده تر کنی ...

 و اما پانیذ ناز نازی به زودی به همراه عمو امیر میام و می بینمت و می بوسمت : خاله غزاله

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1387/06/31 ساعت 18:37 توسط غزاله |


 

 

همسایه ات را بردند ؛

پنجره را بستی ، گفتی که من یهودی نیستم

همسایه ات را بردند ؛

پنجره را بستی ، گفتی که من کمونیست نیستم

فردا که سراغ تو آمدند دیگر هیچ کس در کوچه نبود !؟!

 

پ.ن : روزهای خوب خدا یکی پس از دیگری به سرعت در حال سپری شدنه و من سعی میکنم همش به خودم این تلنگر رو بزنم که چقدر فرصت ما برای درست زندگی کردن کمه ، و اما با آمدن ماه رمضان و با توجه به اینکه ساعت کاری شرکت کمتر شده من و امیر تقریباً هر شب در کنار هم افطار و شام رو می خوریم و این خیلی خوبه ، تو هفته ای که گذشت خواهر خوبم به اتفاق شوهر و پسرش ( پرهام عزیز ) و محسن جونم به خونه ما اومدند و منو هم سورپرایز کردند و در کنار امیر خان برام جشن تولد گرفتند ...  البته این تولد شناسنامه ای منه و از اونجائیکه ماه تولد واقعی من و امیر با هم یکیه ، ما هر ساله برای اینکه در دو ماه مختلف سور بگیریم ، تاریخ ثبت شده شناسنامه ام  رو ملاک قرار میدیم  جای دوستان خوب و دلپاک هم سبز بود  و دیگه اینکه این شبها مهمون بازی ها و افطاری دادنها هم که حسابی به راهه ، خلاصه اینکه فرصت خوبیه تا دوستان خوبمون رو بیشتر ببینیم و در آخر باز هم خدا رو شکر که همه چیز رو به راهه و خدای مهربون هیچ وقت تنهام نمیذاره .

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25 ساعت 18:24 توسط غزاله |


 

خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند ،

آنان شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش جان در میان خلق ،

آنان معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات ؛

 پس ای خدای من در این روزهای خوب آنان را اکرام کن و بر صفات نیکشان بیفزای

 و روزهاشان را با آمرزش گناهان و نیکبختی همراه فرما .

آمین

سلام به همه دوستان و همراهان عزیز که مثل همیشه سرشار از محبت و مهرند ، قبل از هر چیزی از حضور سبز و بابرکت شما به همراه آرزوهای قشنگتون برای من ( غزال ) و امیرخان نهایت سپاس و قدردانی رو دارم و من هم از صمیم قلب از خدای مهربان برای همه شما عزیزان در کنار خانواده و دوستان گرامی تان لحظه لحظه زندگی را سرشار از عشق و سلامتی و خیر و سعادت می خوام و خدای خوبم رو به خاطر وجود با ارزش شما خوبان هزاران بار شکر میکنم .

جداً شوکه شدم وقتی این همه پیام پر مهر و محبت رو از طرف شما دوستان و همکاران عزیزم دیدم ، به خصوص پیامهائی از طرف همکاران عزیز بنده که در سطح بالای مدیریتی در شرکت مشغول به کار هستند ، تازه به این نتیجه رسیدم که خیلی از دوستان با وجود اینکه نظری هم نمیدن ولی اکثر اوقات میان و به غزلک سر میزنن ، بنابراین بیشتر ممصم شدم که مطالبی رو بنویسم که ارزش وقت گذاشتن همه این دوستان خوبم رو داشته باشه ، باز هم بی نهایت از حضور پر از مهر شما خوبان سپاسگزارم .

و اما از کارهای روزمره زندگی بگم که شکر خدا همچنان زندگی خوب ما جاری و سبزه و با امید به خدای مهربون و با تلاش خودمون ایام به خوشی سپری میشه ، در تعطیلات نیمه شعبان ( هفته پیش ) که همزمان با تعطیلات تابستانه شرکت امیر خان بوده ، به ما فرصتی دست داده شد تا چند روزی رو به مسافرت بریم و از هیاهوی تهران به دور باشیم .

ما از تهران به رشت رفتیم و در آنجا خواهرم به همراه همسرش و دختر نازنینش یعنی جوجه پانیذ ناز نازی و برادر و مادر عزیزم که از قائم شهر به رشت آمده بودند ، به جمع ما پیوستند و ما از اینجای سفر را در کنار این عزیزان بودیم و از رشت به فومن رفتیم و از جاهای دیدنی فومن مانند قلعه روخان و جنگل رودخان و ... دیدن کردیم و سپس هنگام شب به ماسوله رسیدیم و از هوای خوب اونجا و خانه های جالب اونجا دیدن کردیم ، بعد هم به سمت آستار ، اردبیل و سرعین به راه افتادیم ( چون قبلاً از بازار ساحلی آستارا دیدن کرده بودیم ، خیلی در این شهر وقت صرف نکردیم و به سمت اردبیل و سرعین حرکت کردیم ) .

ما ۲ شب و ۳ روز را در سرعین ، سرزمین چشمه های جوشان ، ماندیم و از هوای بسیار ییلاقی و  آبگرم آنجا استفاده کردیم و همینطور از مناطق دیدنی در اردبیل مانند رودخانه مصنوعی شورابیل ، جنگل فندقلو  ، بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی و همینطور ویلادره ( بیله درق ) و ... دیدن کردیم ، با وجود اینکه قبلاً هم این شهر رو دیده بودم ولی باز هم همه چیز عالی بود به خصوص هوای خوب اونجا که ما رو چند روزی از دست هوای گرم و آلوده تهران نجات داده بود ؛ تنها چیزی که تا حدی باعث آزار هر گردشگری میشد این بود که متاسفانه این شهر هم مانند اکثر جاهای دیدنی در ایران از مدیریت خیلی خوبی جهت ساماندهی اموری چون پاکیزگی شهر و رسیدگی به نظافت آبگرمهای آنجا وجود نداشت ، البته ما از مجتمع آبدرمانی سبلان استفاده کردیم که نسبت به بقیه از بهداشت بهتری برخوردار بود .

در راه بازگشت هم از اماکن دیدنی سر راه چون گردنه حیران ( با اون پاتوقهای فروش آش دوغ های خوبش ) ، جنگل گیسوم و دریا و بازار بندر انزلی و ... دیدین کردیم ، ما تا رضوانشهر رو با خانواده خوبم بودیم ، ولی از آنجا به بعد ما به سمت تهران برگشتیم و آنها به سمت قائم شهر ؛

در راه بازگشت با امیر خان از منجیل و رودبار گذشتیم و توقفی در آنجا داشتیم تا از دیدن توربین های بادی جالب منجیل و از درختان زیتون رودبار هم بهره ای ببریم و بعد از گذشتن از شهرهای سر راه در نهایت به تهران رسیدیم .

اما از همه اینها گذشته این اولین سفر ما به همراه پانیذ قشنگ خاله به یه شهر دور بود ، من همیشه با مسافرت در کنار امیرخان لذت می برم و این بار هم در کنار امیر عزیزم و همینطور خانواده عزیزم خیلی بیشتر لذت بردم ...

و در نهایت اینکه سه شنبه هفته آینده ماه رمضان شروع میشه و آخر این هفته بهترین فرصت برای من هست تا به امور عقب مانده منزل رسیدگی کنم ، خدا کنه مردم ما در این روزها و شب های پر خیر و برکت بیشتر به یاد همدیگه باشن و خوبی ها و قشنگی های زندگی رو برای همه بخوان و به یاد کسانی باشن که در همین نزدیکی ها و در همین حوالی نه چندان دور ،  از حداقل امکانات اولیه زندگی محروم هستند و اینکه فلسفه اصلی روزه گفتن رو بدونند و تنها طوطی وار از گذشتگان تقلید نکنند ، البته من این تلنگر رو به خودم هم محکمتر می زنم .

 

 با آرزوی بهترین ها برای همه شما خوانندگان و دوستان خوبم

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07 ساعت 12:35 توسط غزاله |


Home | Archive | Email