زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان می گسلد
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند
به چنین رهگذری آمده ایم
گذری دنیا نام که زنامش پیداست مایه پستی هاست
ما در آن روزنخست تک و تنها بودیم
خبری از زن و معشوقی و دلبند نبود
خبری از پدر و مادر و فرزند نبود
یک زمان دانستیم
پدر و مادر و خواهر و فرزندی هست
همسر و برادر و معشوق و دلبندی هست
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان می گسلد
کاروان می رود و می رود آهسته به راه
مقصدش سوی خدا
همه از سوی خدا آمده ایم
باز هم رهسپر کوی خداییم همه
تا ببینیم کجا ؟ باز کجا ؟ چشممان سوی هم باز شود
در جهانی که در آن راه ندارد اندوه
زندگی با همه معنی خویش از نو آغاز شود
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان می گسلد !!!



پی نوشت : سلام به همه دوستان گلم که همیشه با حضور سبزشون باعث خوشحالی من میشن
متاسفانه یکی از همکارانم فوت کرده . بیائیم همه با هم برای شادی روح همه رفتگان و آمرزش گناهان همه ( چه اونهائی که رفتند و چه ماهائی که فعلاٌ هستیم) دعا کنیم .
شاد باشید و شادی بخش


