همینکه خورشید به استقبال روز می رود و کوچه از صدای پای آخرین عابر تهی می گردد ، ترا با تمام خاطرات دیرینه ام درمیان کوچه های ساکت و خلوت شهر تنها می گذارم ، ای باعث شکوفائی گلها ، می روم تا با غم غریبی خورشید غم غربت را از جداره های دل عاشقان بزدایم ؛ ولی برای هر لحظه نبض خاطراتم به یاد تو می زند !!!
آری در راه عشق عمل کنید !!!
پی نوشت ۱ : اینها جملاتی بودند که از اعماق دل برآمدند ، به یاد دوستان و یاران قدیمی ، آنهائیکه بودند و دیگر نیستند !!!
پی نوشت ۲ : در تعطیلات عید امسال ، من بعد از گذشت ۱۰ سال یکی از بهترین دوستانم رو که برام یادآور بهترین خاطرات عمرم در دوران تحصیلی ابتدائی و راهنمائی بوده رو دیدم ( کسیکه واقعاً برام عزیز بوده و هست ) ، هرچند که همیشه بیاد هم بودیم و در دلهامون همیشه مهر بهم رو داشتیم ولی مسافت بین ما فاصله انداخته بود ؛
آزاده عزیز که حالا برای خودت خانم دبیر شدی ، برایت بهترینها رو در کنار همسرگرامی ات ایرج خان و دختر گلت سیتا جون آرزومندم .
پی نوشت ۳ : خوب تعطیلات امسال هم داره تموم میشه ، البته برای خیلی ها خیلی وقت پیش تموم شده و اونها سر کارهاشون هستن
ولی به من و امیر خان همچنان داره خوش میگذره ، ولی دیگه باید کم کم دیر از خواب پا شدنها و گشت و گذار کردنها رو کم کنیم ، تا همه چیز به روال عادیش برگرده
امیدوارم تعطیلات به همه شما دوستان گلم و خوانندگان عزیز خوش گذشته باشه و با امید و تلاشی دوچندان سال جدید رو آغاز کرده باشین ...


