در روزهاي فرخنده اي بسر مي بريم ، روزهاي اعياد و تولد امامان و بزرگان دين .

تولد بزرگ مرد تكرار ناشدني تاريخ در پيش است ... علي ... بزرگواري كه با شنيدن
نامش لرزه بر اندام هر مرد و زني مي افتد ... بزرگي كه بي مثال است در عشق و مهر ،
بي بديل است در مرد بودن و پدر بودن و تنها مرد لايق زني چون فاطمه و مرد تنها ، تنهاي تنها ...
و روانشاد شهريار در وصفش چه زيبا گفته :
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من به خدا قسم ، خدا را
برو اي گداي مسكين ...
بنظر من هر مناسبتي كه باعث بشه تا ما را به خداوند نزديكتر كنه و ياد اون رو بيشتر
در دلهامون زنده و جاري كنه ، مناسبت مباركي است .
و همچنين مناسبتهائي كه موجب ميشه ما قدردان بزرگترها به خصوص پدر و مادر باشيم
و از اونها بيشتر ياد كنيم و به حرمت تمامي زحمتهايشان شايد بتوانيم فقط ذره اي از
محبتشان را با لبخندمان و با حضورمان در كنارشان جبران كنيم .
سعي مان را مي كنيم تا گوشه اي از دنياي محبتها و درياي مشقتها و محنتهائي كه در
بزرگ كردنمان و درست تربيت كردنمان كشيدند را جبران كنيم .
من هم وقت را غنيمت شمرده با همان صدائي كه براي روز مادر فرياد بر آوردم ،
اكنون فرياد بر مي آورم كه اي پدر :
اي تمامي دنياي من ، اي مونس و همدم من در تمامي لحظات زندگي ، عاشقانه ترين و
پاكترين عشق را نثارت ميكنم و بعد از خدا تو و مادر را مي ستايم .
اي هستي من : همه مي گويند بهشت زير پاي مادران است ولي من مي گويم
خداوند با تمامي عدالتش چطور مي تواند جايگاه چون توئي را غير از بهشت قرار دهد ،
نه اين با عدل الهي سازگار نمي باشد .
پدرم : وقتهائي كه به موهاي جوگندمي ات كه در حال سپيدي است نگاه ميكنم ،
تمامي خاطرات بچگي ام جلوي چشم مي آيد و زمان اين را به من متذكر مي شود كه :
قدر بدان ... قدر تمامي لحظاتي كه مي توان فرزند خوبي بود ، كه مي توان دل را
شاد كرد حتي به واسطه يك حضور ...
به ياد تمامي شب و روزهائي مي افتم كه تو به همراه مادر چون پروانه به گردمان مي گشتي
و هيچگاه و در هيچ عرصه اي بار سنگين تعليم و تربيت را به گردن فقط مادر نگذاشتي ...
پدرم تو يك فرشته اي ...
آري تو نيز چون مادر يك فرشته آسماني هستي و خداي مهربان از روحش در تو نيز دميده ...
تو بهتريني در همه چيز و همه جا ...
خوب بياد دارم شبهائي از تابستان كه برق قطع مي شد و تو تا پاسي از شب بر بالين ما
در حال باد زدن بودي تا ما خنك شويم و آسوده بخوابيم و در شهري شرجي در شمال كشور
كه شبهاي تابستانش پر از پشه و جانوارن موذي است ، كوچكترين احساس ناراحتي
نداشته باشيم و ...
پدر نازنينم : خوب بخاطر دارم زماني را كه غذاي ماهي داشتيم تو و مادر آنرا پاك ميكرديد
تا مبادا تيغهايش اذيتمان كند و بر سر سفره هميشه تو و او آخرين نفري بوديد كه غذا مي خورديد ...
( شايد بنظر گفتن اين حرفها بچه گانه بيايد ولي من هميشه همه كارهايت را كه براي تامين
آرامش و سعادت ما ميكردي ، از كوچك و بزرگ سعي ميكنم به خاطر داشته باشم و ... )
واي پدر عزيزم اگر بخواهم خوبي هايت را بيان كنم ، آنقدر فراوان است كه هم زبان قاصر است
و هم زمان كم ...
و چه خوب موقعي كه در زندگي كم مياورم ، آن هنگام كه از نامرديها و نامردمي هاي روزگار
خسته مي شوم و دلتنگ ، هنوز هم تو بهتر از هر دوستي چگونه سراپا ماندن را به من
متذكر مي شوي و مثل هميشه و مانند بچگي ها ميگي يه يا علي بگو و دوباره پاشو ...
حرفهائي را كه شايد به مادر به سختي مي گفتم با تو راحت بيان مي كردم اي خوب من و
تو چه زيبا به همه عواطف و احساساتم توجه ميكردي و چه خوب به من چگونه زيستن را مي آموختي .
و هميشه در كنار تو احساس آرامش عجيبي دارم ... تو نور خانه اي قشنگم ...
نكته : ( من خيلي بابائي هستم ، ولي فكر نكنيد لوس هستما )
خداوندا چطور مي شود اينهمه گذشت و ايثار در تمامي امور زندگي را بيان كرد ...
از امور ساده زندگي گرفته تا مسائل خطيري كه همواره پدر و مادر به ما ياد دادند چگونه با
آنها برخورد كنيم ؟
خوب من ، اي سراپا همه خوبي و صفا : ميدانم تمامي هم و غمت فرزندانت هستند و
اين را هم خوب ميدانم كه حاضري براي خوشبختي و سعادتمان از با ارزشترين چيزها بگذري
و فداكاري كني ، به جرات ميگويم كه بعد از خدا تو را مي پرستم ،
چون تو هم اينگونه اي و بعد از خدا به خانواده بهترين عشقها را مي ورزي ...
توئي كه سراسر پاكي و صداقت و ايثاري ، توئي كه هميشه سعي مي كني بهترينها را
برايمان فراهم كني و خيلي وقتها هم خيلي بيشتر از توانت مايه مي گذاري ...
حتي حالا كه من در خانه بخت هستم باز هم سعي ميكني در حد توانت و به اندازه وسعت
هر جور كه مي تواني كمكم كني ...
پدرم تو يك فرشته اي ...
هيچ وقت نمي توانم مهرت را فراموش كنم ... هر چند كه دست تقدير مرا از تو دور كرده
ولي دلم هميشه با توست ؛ همانگونه كه دل تو هميشه با من است .
از خداوند مهربان مي خواهم كه تو و مادر را هميشه ايام در كنار هم سلامت و سعادتمند
گرداند و آرامش را بر شما عطاء كند و تمامي آرزوهاي قشنگتان را برآورده سازد .
و علي دستت را بگيرد اي پدر و فاطمه زير سايه پر مهرش قرارت دهد اي مادر ...
هستي من : مثل هميشه محتاج مهر و محبتت و دعاهاي قشنگت هستم و ميدانم
كه بر سر هر سجاده تمامي فرزندانت از جمله غزلكت رو خوب بخاطر داري ...
اصلاٌ من اكثر موفقيتها در زندگي ام را بعد از الطاف خداي مهربان از دعاهاي بي دريغ و
بي منت و ياري و مساعدتهاي بي توقع و بي چشم داشت تو و مادر مي بينم .
به اميد روزي كه بتوانم ذره اي از مهرتان را جبران كنم پدر و مادر خوبم ...
خدايا سايه تمامي و پدران و مادران را بر سر فرزندانشان قرار بده و همه آنها را دلشاد و
سلامت بدار و روح تمامي پدران و مادراني را كه به ديار تو شتافتند در آرامش و رحمت
خودت قرا بده ... آمين
دوستان ( بخصوص دوستان عزيز : آقاپسرها و پدرهاي خوب و امير خان نازنينم )
اين روز بر شما مبارك و فرخنده باد و اميدوارم همه علي وار زندگي كردن را بياموزند ...
در ضمن آخر هفته خوبي داشته باشيد ... ( قابل توجه دوستان و همراهان هميشگي ) ...



پي نوشت : الان ساعت ۲۰/۱۴ بعدازظهر هست و در تهران داره بارون مياد ...
ديشب وقتي چند قطره بارون از آسمون باريد از خداي مهربون خواستم بارون بياد و الان ...
خدا جونم شكرت ، هزاران هزار بار تو را سپاس بخاطر همه خوبيهات ؛
توي سومين روز از دومين ماه فصل گرم تابستون و اون هم در تهران اين باران فقط و فقط و فقط
عظمت و محبت تو رو بيشتر از پيش به همه ما متذكر ميشه ...
نميدونم كدوم بنده اي و در كجا كار خيري كرده كه خداي مهربونمون داره رحمتش رو برامون
بيش از پيش مي فرسته ...
ميشه بارون رحمتش رو به اين روزهاي مبارك هم ربطش داد و به فال نيك گرفت .
خدايا خيلي دوستت دارم و ازت ممنونم كه دلم رو شاد كردي ...


