همانطور كه تقريباٌ همه ايراني هاي مقيم كشور ميدونيد چند وقتي است كه
بحث بنزين و سهميه بندي كردن اون داغ داغه ،
بالاخره بعد از چند وقت كشمكش و داستان ، ديشب مصوبه سهميه بندي
سوخت عملي شد ...
ما در كشوري زندگي ميكنيم كه بر روي منابع و معادن غني و سرمايه هاي هنگفتي
چون طلاي سفيد و سياه و زرد و... خوابيده ..........
هر كدوم از دولتمردان قبل از اومدنشون وعده اين رو ميدوند كه نفت رو بر سفره ايراني
ميذاريم ؛ اما عملاٌ مي بينيم ، هر روز دريغ از ديروز ...
اينكه اين عمل سهميه بندي اساساٌ درست هست يا نه ؟ بحث ديگري است ؛
اما اينكه به اين شكل در حد ۳ ليتر در روز جاي تامل بيشتري دارد .
من خودم به شخصه از هدر دادن سوخت مخالفم ، وقتهائيكه در پمپ بنزيم ميديدم
چطور افرادي بي خيال سرمايه ملي را به هدر ميدادند ناراحت ميشدم و اين را
هم خيلي خوب ميدانم كه سوخت در اكثر كشورها خيلي هم گرانه ...
( اما اگر نفس عمل صرف جوئي و درست مصرف كردن باشه و سودش هم عايد
مردم كشورم بشه خيلي هم خوبه ؛ اما چگونگي اين عمل و تاثيرات رواني و البته مادي
اون بر جامعه را نبايد ناديده گرفت ... )
خوب ما از اتومبيل شخصي استفاده نمي كنيم تا به محل كار و يا خريد و ... بريم ،
اما آيا وسايل نقليه عمومي آن هم در حد استانداردش وجود داره ؟ ( اصلاٌآيا وجود داره ؟؟؟ )
حتماٌ پاسخ مثبت هست ؛ بله وجود داره :
مترو : همون جائيكه آويزون ميشي تا كنسرو بشي و يا اتوبوسها و ميني بوسهائي كه
در حد بالاي استاندارد هستند و جايگاههاي اونها كه در تابستان و زمستان براي شما
جاي خوبي هستند ...
همين امروز صبح خيلي از همكارانم گفتند كه با صف طولاتي مسافران روبرو شدند و
همچنين مجبور شدند كرايه بيشتري را نسبت به روزهاي قبل بپردازند ...
من عصر ديروز با باران رحمتي كه خداوند شامل حال ما كرده بود ، خيلي لذت بردم و
خيلي هم از خداي مهربونم از بابت اينكه دلم رو شاد كرد ، تشكر كردم و با آرامش به
رختخواب رفتم تا اينكه ديشب ساعت ۲ نصفه شب با صداي همهمه و شلوغي از
خواب پريدم و ديدم برخي از مردم به بيرون اومده و در اعتراض به همين عمل
دولتمردان بزرگ ( كه همش به فكر ملتند و عقل و درايتشان زبانزد همه ممالك شده )
به خيابانها ريختند .
امروز صبح كه از خونه بيرون زدم ، متوجه شدم پمپ بنزين منطقه ما را به آتش كشانده
و شيشه هاي اكثر اماكن عمومي نظير بانكها و مراكز معاينه فني و جايگاههاي اتوبوسها و
تلفنهاي عمومي و ... را شكستند .
( حال اينكه اينگونه اعتراض هم صحيح هست يا نه ؟ باز هم به بحث بيشتري نياز داره
كه از مجال ما خارجه ... ولي هرچي كه هست ببينيد حتماٌ تحمل برخي فشارها در برخي
فضاها بالاخره سخته ديگه )
راستش رو بخواهيد من ياد حرف خدابيامرز مادربزرگ مي افتم كه هميشه مي گفت شمعي
را كه به خانه رواست ، به مسجد حرام است ...
اونوقت عمل دولتمردان را در خصوص كمك به ديگر ممالك اسلامي مي بينم با توجه به
اينكه در گوشه و كنار مملكت خودم ، عده اي با فقر و گشنگي دست و پا ميزنند .
چندي پيش در خبري خوندم كه مرد مسافركشي كه همسرش را براي ۵۰۰۰ تومان ناقابل كشته :
قضيه از اين قرار بوده كه اون مرد اين مبلغ را به همسرش داده تا اون خرج امور مهم
زندگي بكنه و خانم هم با اين پول رفته مواد شوينده خريده ...
مرد پس از بازگشت به خانه متوجه اين امر شده و از آنجائيكه بر اثر فشارها و خستگيها
اين جور مواد را جزو خريد اساسي چون نون شب نميدونسته ، عصباني شده و كنترلش رو
از دست داده و همسرش را به آتش كشانده و همچنين خودش را ...
ببينيد انسان به كجا ميرسه كه دست به اينجور عملها ميزنه ...
البته اين نمونه يكي از هزاران نمونه هائي است كه متاسفانه در اينجا وجود داره ...
با اين وجود آيا بازهم بايد گفت كه فقط انرژي .... حق .... ( متاسفم )
ولي من فكر ميكنم آقايون كد اشتباه به مردم ميدن و پس پرده خبرهاي بسياري است كه ما
حالا حالاها از اونها بي خبر خواهيم بود .
اصلاٌ نميدونم تا كي بايد وضع كشورم به اينصورت باشه كه نه بشه براي كاري برنامه ريزي
كرد ؛ حتي براي يك ثانيه ديگه از زندگي مون نمي تونيم برنامه ريزي كنيم ،
چه برسد براي آينده اي دورتر ...
بايد هميشه در استرس و نگراني باشيم ؛ از نان شب گرفته تا مسكن ( روياي دست نيافتي خيلي ها )
و خيلي چيزهاي مهم ديگه ...
امروز خيلي دلم گرفته ؛ مدتهاست كه در مورد تصميم گيري در برخي امور مهم زندگي
با خودم بلاتكليف هستم ،
در مورد همه چيزهاي زندگي و برنامه هاي مختلف اون ، از خودم مي پرسم :
مني كه در اين كشور تكليف خودم معلوم نيست ، چطور مي تونم فرشته اي كوچك و پاك
را به اين دنيا بيارم و اون رو هم چون خودم سرگردان كنم ...
سواي مسائل مالي و امكانات تفريحي و ... آيا با اين جور اوضاع و احوال كشورم ميشه ؟
آيا بعدها به من و پدرش افتخار ميكنه يا لعنت ؟؟؟؟
و بسياري از آياهاي ديگر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهي وقتها بيشتر كه فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه شايد اميرخان از من عاقل تر باشه ،
موقعي كه اين جور مسائل را در خصوص بدنيا نياوردن بچه به من گوشزد ميكنه ،
شايد من بايد از احساس زيبا و قشنگ مادرشدن كه حق يك زن هست ، محروم بشم
تا موجودي ديگر به اين وضع گرفتار نشه ، اگه اينه حاضرم براش قرباني بشم ، ولي ...
ولي اينكه مي گويند از ماست ، كه برماست ؛ واقعاٌ درسته .
با خوندن تاريخ و آنچه كه در طول تاريخ بر سر اين ملت اومده متوجه خواهيم شد
كه هميشه دولتهائي با عوام فريبي و با شعار عدالت خواهي بر سر كار اومده و ...
اما هر حكومتي ، دوره اي دارد ولي آيا دوره بعدي بهتر از قبل خواهد بود ؟؟؟
و يا اينكه اين مثل صدق خواهد كرد كه " هيچ بدي نرفته ، جاش رو خوبي بگيره " ...
متاسفم ، خيلي هم متاسفم براي خودم ، براي همه برادران و خواهرانم كه محكوم
به نوعي فنا هستند در اين آشفته بازار لعنتي ...
( نمي خوام با بدبيني تمام حرف بزنم ، ميدونم كه كشورهائي بدتر از كشور ما هم هستند
ولي براي مردم اونجا هم خيلي متاسفم )...
من نه سياستمدارم و نه خيلي از سياست خوشم مياد و نه دوست دارم كه دنبال اين مسائل برم ،
فقط به عنوان كسي كه در اين كشور زندگي ميكنه من هم خيلي چيزها از جمله آرامش ،
آسايش ، رفاه و راحتي ، مسكن و امكانات ديگه رو از حداقل حقوق انساني خودم ميدونم .
اينها درد دلهائي است كه در بطن جامعه وجود داره و از اعماق دريائي هردريا دلي
به خروش در مياد ...
واي خدايم ، خودت خوب ميدوني كه تنها با تو آروم ميشم ،
پس ترو به بزرگي و مهرت سوگند ميدهم دلهاي همه مردمان ما را شاد و سرشار از
آرامش گردان ...
درياب مرا كه دل دريائي من ، بي تو مرداب است ...
" آمين "
و باز هم به اميد روزهائي زرين براي همه ...



در ادامه نظر شما را به عكسهائي از حواث شب گذشته در تهران جلب ميكنم ...
( همانطور كه ملاحظه مي فرمائيد عكسها متعلق به خبرگزاري ايسنا مي باشد و
توجه داشته باشيد ارائه اين عكسها فقط جنبه اطلاع رساني دارد كه مربوطه به بخشي
از كار ما اطلاع رسانان هست ... )
