تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

 

کتابخانه های لوبوتو ، محل های امنی را برای کودکان خیابانی و کودکانی که

والدینشان را بر اثر ایدز از دست داده اند، فراهم می آورد  ، پروژه ای که توسط

ایالات متحده آمریکا در زامبیا اجرا شده است، ممکن است در دیگر کشورهای

آفریقایی نیز اجرا گردد.

کودکانی که در لوساکا و زامبیا والدینشان را بر اثر بیماری ایدز از دست داده اند ،
 
قادر خواهند بود تا به جای زندگی در خیابان ها در یک کتابخانه ویژه زندگی نمایند
 
و در این مکان به خواندن و یا گوش دادن به داستان پرداخته ، درباره جهان خارج
 
مطالبی را بیاموزند و شانس خود برای تحصیل را افزایش دهند.

پروژه کتابخانه لوبوتو توسط یک زن آمریکایی راه اندازی شده است که معتقد
است
 
تمامی کودکان علاوه بر غذا و سرپناه باید این فرصت آموختن داشته باشند و
 
امید خود را به آینده افزایش دهند.
 
جین کینی مایرز، موسس و مدیر این پروژه می گوید که : 
 
 لوبوتو در زبان بمبایی در آفریقای مرکزی به معنای "روشنفکری، دانش و روشنگری"
 
می باشد.
 
 
 
برگرفته از : www.lisiran.blogfa.com

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/02/31 ساعت 10:49 توسط غزاله |


 

اين روزها بمناسبت ۲۵ سال تاسيس دانشگاه آزاد اسلامي در گوشه كنارمختلف
 
حرف و حديثهاي مختلفي  دراين خصوص شنيده ميشود .
 
دیشب آقاي عبدالله جاسبی رييس دانشگاه آزاد اسلامی مهمان برنامه
 
 شب شيشه اي در شبکه پنجم سیما بود .
 
حال بماند كه بنظر من در برخي از قسمتهاي آن و در جوار برخي
 
از مهمانان بخصوص برنامه ، آقاي رضا رشيدپور مجري اين برنامه
 
اصلاٌ شيشه اي نيست وشيشه اي رفتار نميكند .
 
اگر اين برنامه را مشاهده كرده باشيد حتماٌ ميدانيد كه یک سیستم نظرسنجی دارد ،
 
آن هم از طریق اس ام اس
 
سوال برنامه نظرسنجی دیشب این بود :

عملكرد دانشگاه آزاد اسلامي را در اين چند سال چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
 
۱- عالي         ۲- خوب         ۳- متوسط          ۴- ضعيف

و به گفته مجري برنامه ديشب از آن شبهائي بود كه ركورد نظرسنجي تقريباٌ شكسته
 
شده و تعداد كثيري در اين نظرسنجي شركت كرده اند .
 
اگر درست بخاطر داشته باشم حدود ۲۸۰ هزار اس ام اس در اين رابطه ارسال شد .
 
و اما نتایج اعلام شده به شرح ذيل مي باشد :

۱- عالی  ۹۲/ ۹ درصد

۲- خوب  ۶۱/۱۶ درصد

۳- متوسط ۳۱/۲۳ درصد

۴- ضعیف ۱۶/۵۰ درصد

به این ترتیب حدود سه چهارم نظردهندگان (هفتاد وسه درصد) دانشگاه آزاد را

متوسط و ضعیف ارزیابی کرده اند و تنها یک چهارم (۲۶ درصد) عملکرد اين

دانشگاه را خوب و عالی توصیف کرده اند

و رنگ رخساره جناب رييس هم ديدن داشت ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/30 ساعت 17:11 توسط غزاله |


 

آسمان را بنگر

زير آن سقف كبود

تكه اي هست طلا

عشق را مي بيني ، كه از آنجا به زمين مي تابد ...

 

دوستان عزيز هيچوقت به شب و تاريكي آن انديشيده ايد ؟

شايد برخي از شما دوستان  شب و فرصتي را كه در آن براي نجوا كردن با معبود دارند

براحتي از دست ندهند و زمان را مغتنم بشمارند اما ممكن است دراين ميان برخي هم

خيلي فرصتها را غنيمت نشمرده و يا از فرط خستگي و خواب ، مجال رويت شب

و زيبايئهاي نهفته در آنرا نداشته باشند ؛

اما فكر ميكنم امشب ، درسته همين امشب يه فرصت خوبي براي همه ما باشه تا

خلوت كنيم با يگانه معشوق عالم هستي .

امشب ، شب ۱۹ مي ، بنام شبي با ستارگان و نجوم نام نهاده شده و مردم همه جاي دنيا

براي ديدن نجوم و اختران درخشان سماوات به خيابانها آمده تا به زيبائي آسمان بيشتر

خيره شوند و به عظمت و يگانگي خالق هستي بيش از پيش پي ببرند .

اگر آسمان شهر ما هم ابري و آلوده نباشد ، امشب فرصت خوبي براي خلوت كردن

با ستارگان و خالق آنهاست ...

اميدوارم فارغ از همه دغدغه ها و در كمال آرامش خيال با زيبائي هاي خلقت و

با مهربانترين مهربانان خلوت خوبي داشته باشيد ...

هرچند كه هنوز فرصت زيادي تا شب مونده ولي دلم مي خواهد از همين حالا به

شما بگويم :  شب خوش ...

و اما تصوير زير نمونه اي بارز از پاك ترين و ناب ترين عشق زميني :

 

Clik To Join Me @ The Bigest Group MHO

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/02/29 ساعت 12:35 توسط غزاله |


 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود ؛

اما خود نیز علت را نمی دانست .

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد ، هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید .

به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد  که روی صورتش برق سعادت و

شادی دیده می شد .

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟

آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم ،

تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و

به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم ، بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .

پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد .

نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست .

اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوش بینی است .

پادشاه با تعجب پرسید  :    گروه 99 چیست ؟

 
نخست وزیر جواب داد : اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست ،

باید چند کار انجام دهید :

یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید ؛  به زودی خواهید فهمید 

 که گروه 99 چیست ...

پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را

در مقابل در خانه آشپز قرار دهند . آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و

در مقابل در کیسه را دید ، با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد .

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت .

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد ؛ 99 سکه ؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است ، بارها طلاها را شمرد ،

ولی واقعا 99 سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست .

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست ؟

شروع به جستجوی سکه صدم کرداتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد .

اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد .

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند  تا یک

سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند ، 

تا دیروقت کار کرد .

به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش

انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند . 

آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند .

او فقط تا حد توان کار می کرد .

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است

و علت را از نخست وزیر پرسید .

نخست وزیر جواب داد :

قربان ، حالا این آشپز رسماٌ به عضویت گروه 99 درآمد .

 

              اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند :

                     آنان زياد دارند و زياده خواه هستند...

 

                                              

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/26 ساعت 15:13 توسط غزاله |


 

و باز هم داستانهائي تكراري ...

خدايم نميدانم در اين ديار تا كي قرار هست اين جور مسائل حاشيه اي را بزرگ و

بزرگتر كنند تا دربهاي واقعيات همچنان بسته و يا نيمه باز بماند ...

اما نه خداي من ، دگر آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت ؛ مطمئنم غير از برخي

افراد اندك بقيه افراد باهوشتر و زيركتر از اين حرفهايند تا ندانند اين مسائل چيست

و از كجا نشات ميگيرد ؟

ديروز عصر كه به همراه نيلوفر عزيز ( يكي از همكاران ) از شركت به خانه

برمي گشتم ؛ متوجه حضور جواني در گوشه اي از خيابان وليعصر شدم كه

به ظاهر خوش تيپ بود و سيگاري بر لب داشت .

اما وقتي به او نزديكتر شدم ، متوجه شدم كه اصلاٌ در فضاست و نميدونم اون

به ظاهر سيگار و ... چه به روزش آورده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط تاسف ، تاسف و صد هزاران بار تاسف ...

نميدانم شايد شما هم از اين جور صحنه ها را زياد در گوشه و كنار و همين نزديكي ها

ديده باشيد ؛ ولي نگوئيد از بس زياد شده ، ديگر بي تفاوت شده ايد .

چگونه مي توان در جامعه اي زندگي كرد و نسبت به آن بي تفاوت بود ؟

من در اينجا زندگي ميكنم ، خودم ، پدر و مادرم ، همسرم ، برادرم ، خواهرم و فرزندم ؛

پس چگونه مي توانم نسبت به مسائل دور و برم  بي تفاوت باشم ؟؟؟

و اما در گوشه اي ديگر از اين شهر ؛ باز هم در همين نزديكي ها ؛

وقتي به كوچه نزديك خانه رسيدم ، متوجه شدم كه نوجواناني در مورد جمع آوري

ديش هاي  ماهواره توسط ماموران صحبت ميكنند و موقعي كه به منزل رسيدم ،

متوجه شدم كه بله ؛ آقايون تشريف آوردند و ديش و ... همسايگان را جمع كرده و ...

هر چه با خود انديشيدم به هيچ نتيجه مثبتي نرسيدم ؛ فقط به اين رسيدم كه چطور هر ساله

داستانهائي تكراري را به عنوان مسائل حاشيه اي در اذهان عمومي زنده ميكنند تا ...

اصلاٌ دوست ندارم از مسائلي كه دردهاي جامعه هست و اگر عنوان شوند ؛ ليبل سياسي به آن مي چسبانند ، بگويم ...

مي گويند آزادي هست درهمه امور ؛ آزادي بيان و ...

آزادي پس از بيان چطور ؟ آيا آن هم هست ؟

اما دردهاي اين جامعه كه يكي دوتا نيست ؛ سد سيوند را بخاطر داريد ؟ فيلم ۳۰۰ را چطور ؟

آهان ؛ مسئله داغ اين روزها : نوع پوشش را چطور ؟

من فقط اين را خوب ميدانم ، در جائيكه دور هم نيست كودكي از فرط گرسنگي نحيف

است و پدري از سر شرمساري خانواده روي بازگشت به خانه را ندارد و

مادري كه از روي نجابت صورتش را با سيلي سرخ كرده است ...

من اين را هم ميدانم كه جوانان ما را به بيراهه كشانده اند و ...

راستي قيمت گوشت و پياز و سيب زميني و نان شب را كه هم خوب ميدانيد ؟

از مسكن كه نگوئيم ... روياي دست نيافتي براي خيلي ها ...

ما با گوشت و پوست خودمان درك ميكنيم و با وجودمان حس ميكنيم كه چه خبر هست ...

خانه از پاي بست ويران است ...

خداوندا ؛ مانند هميشه تنها اميدم را فقط و فقط و فقط در

تو مي جويم ...........

ترا به مهربانيت سوگند ميدهم :

 اميدم را نا اميد مكن ...

آمين ...

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24 ساعت 10:35 توسط غزاله |


 

 

 

    هرگز نخورد آب ، زميني كه بلند است

  

افتادگي آموز ؛

 

 اگر طالب فيضي

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/23 ساعت 15:8 توسط غزاله |


 

بالاخره ديروز ۲۲ ارديبهشت بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ،

 با همه حرف و حديثهايش به پايان رسيد ...

و اما

ناشران برگزيده نمايشگاههاي نوزدهم و بيستم كتاب تهران

مراسم پاياني بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران ، عصر شنبه با حضور رئيس مجلس
 
شوراي اسلامي در مصلاي تهران برگزار شد .
 
در این مراسم ؛ ناشران نمونه نمايشگاه بيستم نيز جوايز خود را از
 
رئيس مجلس شوراي اسلامي دريافت كردند .

اين ناشران در سه غرفه بزرگسال ، كودك و نوجوان و ناشران شهرستاني به شرح ذيل
 
انتخاب شدند :
 
در حوزه بزرگسالان و بخش خصوصي انتشارات «فرهنگ ميراث» و در
 
بخش دولتي مؤسسه انتشارات «سوره مهر» به ‌عنوان ناشران نمونه نمايشگاه معرفي
 
شدند .
 
همچنين در حوزه كودكان و نوجوانان و بخش خصوصي انتشارات «پيدايش» و
 
در بخش دولتي انتشارات «علمي فرهنگي» عنوان بهترين ناشران نمونه نمايشگاه
 
را دريافت كردند.
 
از ميان ناشران شهرستاني انتشارات مركز «نشر هاجر» از استان قم نيز به دليل
 
عرضه كتاب‌هاي مورد نياز جامعه ، توجه به نياز مخاطبان ، رعايت ضوابط و
 
مقررات نمايشگاه ، ارائه تخفيف مناسب به‌ عنوان ناشر نمونه نمايشگاه معرفي شد .
 
همچنين برگزيدگان دو بخش بين‌الملل و بازار جهاني كتاب در نمايشگاه امسال از ميان
 
شركت‌كنندگان اين دو بخش معرفي شدند ؛ 
 
در بخش بين‌المللي و لاتين ، شركت «غزال جوان» و در بخش عربي مؤسسه
 
«نشر الهادي» به‌عنوان برگزيده اعلام شدند ...
 
 
برگرفته از : www.lisiran.blogfa.com
 
 
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/23 ساعت 11:0 توسط غزاله |


 

 Click Me


 

 زندگي

 

 هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن

 

 

سعي كن هميشه طوري زندگي كني

 

كه وقتي به گذشته برميگردي

 

 نيازي به پاك كن نداشته باشي ...

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/02/22 ساعت 12:57 توسط غزاله |


 

مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصميم ميگيرند ؛

 خوشبختي به سراغ كسي ميرود كه فرصت انديشيدن در مورد

 بدبختي را نداشته باشد ؛

 دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد

 سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي ...

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17 ساعت 10:58 توسط غزاله |


 

  و بر زمين عبث مرو

     بيافرين ، بيافرين

       زمين ز مغز نغز خود تو را بار داده است ...

دوستان نميدونيد الان تو شركت ما چه خبره ؟؟؟

همه دارند از سوزي جون ( يكي از همكاران خوبم ) صحبت مي كنند كه

بالاخره بعد از  ۹ ماه مي تونه كودك دلبندش ؛ دختر نازش رو در آغوش بگيره ...

درست متوجه شديد اون همين امروز مادرشدن رو لمس كرد ......

براي او و داور خان و البته ني ني نازش كه فكر ميكنم اسمش هم همون اسمي باشه

كه من خيلي دوست دارم يعني عسل آرزوي سلامتي و سعادتمندي و شادي ميكنم .

 

سوزي نازنينم از صميم قلب بهت ميگم :

 مادر شدن مباركت باد ؛

 اميدوارم زندگي ات چون عسل شيرين باشد   

و با وجود عسلت شيرين تر از عسل شود ...

 

اگه خدا بخواد امسال از اون سالهائي هست كه من كلي خاله ميشم و

ما كلي ني ني خواهيم داشت ...

به اميد خدا به وقتش حتماٌ مي نويسم كه چه خبره و ني ني هاي بعدي بالاخره

كي تشريف ميارند ...

 

و گدازه ي آتش فشان هم در برابر اين عشق

( عشق مادري )

 يخ زده ، به حيرت مي نشيند ...

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 15:24 توسط غزاله |


 

سرويس «كتاب يار» از طريق SMS راه‌اندازي شد ...
 
خانه كتاب با همكار شهرك مكفا سرويس كتاب يار را كه حاوي اطلاعات
 
كتاب‌هاي فارسي و انگليسي است ، از طريق SMS به بازديدكنندگان ارايه مي‌دهد.
 
به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از ستاد خبري بيستمين نمايشگاه
بين‌المللي كتاب تهران ،‌ ارائه اطلاعات مربوط به ناشر، قيمت كتاب و سالن‌هاي
محل قرار گيري غرفه ، ناشران را از طريق SMS از جمله خدمات اين سرويس است.

متقاضيان براي دريافت اطلاعات كتب فارسي يا انگليسي مي‌‌توانند با
 
ارسال كلمه help به شماره 30004141 از نحوه استفاده از اين سرويس
مطلع شوند.
 
در حال حاضر، استفاده از خدمات سرويس كتاب يار براي مشتركان اپراتور اول
 
تلفن همراه (شركت ارتباطات) امكان پذير است .
 

برگرفته از : www.lisiran.blogfa.com

 

 

 
 
 

 
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 12:25 توسط غزاله |


 

خوشبختي بر سه ستون استوار است :

     فراموش کردن غم هاي گذشته ، 

         فراموش نکردن عبرت هاي گذشته ،

            غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/02/15 ساعت 15:11 توسط غزاله |


 

 

نخستين سرويس اطلاع ‌رساني تلفني رايگان كتاب‌هاي منتشر شده در ايران

از سال 1357 تاكنون با هدف دسترسي آسان اهل قلم ، محققان حوزه كتاب و

عموم مردم توسط خانه كتاب راه اندازي شده و در روزهاي برپايي نمايشگاه كتاب

قابل استفاده است .

اين فناوري نخستين بار در ايران است كه درحوزه رخدادي فرهنگي در

روزهاي برپايي نمايشگاه بين المللي كتاب مورد استفاده قرار مي گيرد و

تماس گيرندگان با آن مي توانند علاوه بر استفاده از اطلاعات موجود در

بانك هاي اطلاعاتي خانه كتاب از اطلاعات كتاب‌هاي منتشر شده و

ناشران حاضر در بيستمين نمايشگاه كتاب تهران نيز مطلع شوند .

تماس گيرندگان با شماره 9009000 بدون اينكه مبلغي براي مكالمه پرداخت كنند

مي‌توانند از اطلاعاتي نظير نام كتاب ، نام نويسنده ، ناشر و تاريخ انتشار كتاب

كه همگي در بانك‌هاي اطلاعاتي خانه كتاب موجود است بهره برند .

مويد باشيد ...


برگرفته از : www.lisiran.blogfa.com
 
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/12 ساعت 12:33 توسط غزاله |


 

 روز معلم مبارك باد

 

روز معلم teacher day

 

۱۲ ارديبهشت روز شهادت استاد مطهري روز معلم ناميده شد تا بدينوسيله از اساتيد و

بزرگواران عرصه علم و دانش تقدير و تشكر گردد .

مي گويند زكات علم به نشر آن است ؛ پس خوشا به حال آناني كه در اين راهند ...

هيچ با خود انديشيده ايد كه بهترين سرمايه هاي زندگي تان ؛ غنچه هاي نورسته باغ زندگي

يعني فرزندان خود را به دست همين باغبانان مي سپاريد تا به بهترين شكل در درجه اول

پرورش يابند و سپس آموزش ببينند .

پس مي توان به جايگاه رفيع و والاي اين عزيزان بيشتر پي برد .

البته اين جايگاه آنقدر والا هست كه بزرگان دين ما هم بر آن تاكيد كرده اند .

مشكلات در بين اين قشر از جامعه هم مانند جامعه كارگري و كارمندان ديگر فراوان هست ؛

اميد كه مرتفع گردد .

درس معلم ار بود زمزمه محبتي

جمعه به مكتب آورد ، طفل گريز پاي را

 

من در اينجا اين روز را به تمامي معلمان و اساتيد اين مرز و بوم و به خصوص

به معلمان و استادان عزيز خودم تبريك مي گويم و براي همه اين عزيزان

زحمتكش آرزوي سلامتي و سعادتمندي و شادي دارم .

البته جا داره اين روز را به بابا جونم كه قبلاٌ دبير بوده و مهرفر و فروهر عزيزم

( خواهرهاي گلم ) و همچنين آقا مسعود ( شوهر خواهر مهربونم ) هم تبريك بگم

و از خداوند متعال بهترينها را براي اونها آرزو كنم .

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/12 ساعت 9:26 توسط غزاله |


 
امروز بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در
 
مصلاي تهران  آغاز بكار كرد ...
 
 
به گزارش خبرگزاری مهر، پایگاه اطلاع رسانی نمایشگاه مجازی کتاب ایران
 
به موازات بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به آدرس :
 
www.bookfair 86.com  و  www.tehranbooks.com 
 
 به  منظور تسهیل در دستیابی به کتاب های مورد نظر
 
فرهنگیان ، اساتید ، دانش آموختگان ، دانشجویان و عموم علاقه مندان توسط
 
کمیته فن آوری اطلاعات اتحادیه صادر کنندگان صنعت چاپ ایران راه اندازی شده است.

در این پایگاه اطلاع رسانی اطلاعات کامل ناشرین داخلی و خارجی شرکت کننده در

نمایشگاه به همراه جانمایی سالن ها و غرفه ها و همچنین ارائه اطلاعات بیش از 90 هزار

عنوان کتاب های فارسی ، 17 هزار عنوان کتاب های عربی و 33 هزار عنوان

کتابهای انگلیسی درج شده است .

موفق باشيد دوستان اهل علم و قلم ...

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 ساعت 12:14 توسط غزاله |


 

روز جهاني كار و كارگر مبارك باد ...

امروز ۱۱ ارديبهشت مصادف با اول ماه مي ؛ بنام روز جهاني كار و كارگر نامگذاري شده ؛‌

تا در همه جاي دنيا حداقل در يك روز ارزش اين دسته از اقشار جامعه نمايان بشه ؛

اما اين مسئله  در كشور ما هر سال كه ميگذره كمرنگ و كمرنگ تر ميشه و

متاسفانه خيلي از شركتها و موسسات در اين روز هيچ امتيازي قائل نشده و حتي

سعي بر اين دارند كه اين مسئله را از اذهان عمومي دور كنند .

ما كه امروز سر كار حاضر هستيم و معلوم نيست كه بعدها اين روز بعنوان اضافه كار

حساب مي شود يا نه ؟

اما امير خان امروز تعطيله ... شركتشون به اونها كلي لطف داشته و گفته امروز

همه شما در كمال آرامش و دور از مشغله كاري باشيد ، البته بنده ليست كارهائي را

كه بايد انجام بشه را به او دادم تا زيادي خوش بحالش نشه

به راستي چه كسي بايد قدردان زحمات همان كارگري باشه كه اگر او نبود ،

مطمئناٌ چرخهاي چرخه صنعت و توليد نمي چرخيد ؟

آيا مظلومتر و ضعيف تر از قشر كارمند و كارگر در اين كشور قشري هست ؟

پس چرا نبايد قدردان بود ؟

چرا فكري به حال اين دسته از افراد نميشه ؟

مگر نه اين است كه پيامبر بزرگ ما بر دست كارگر بوسه ميزد ؛‌

مگر نه اين است كه از طرف بزرگان دين ما تاكيد شده حق كارگر را قبل از اينكه عرق

جبينش خشك گردد  به او پرداخت كنيد .

پس كو ؟

چرا ما برخي از سازمانها را مي بينم كه حقوق ماهيانه را هر وقت كه دلشان بخواهد

مي پردازند ؟

چرا افزايش حقوق ساليانه را هر طور كه بخواهند ، اعمال ميكنند ؟

واقعاٌ چرا هيچ سازماني بطور صحيح مسئوليت حمايت از از اين قشر را به عهده نمي گيرد ؟

چراهاي زيادي به ذهنم ميرسه ؛

اما متاسفانه مسئله اينجاست كه من ميدونم كه اينها نمي خواهند كاري مفيد كنند ،

اگر بخواهند مي توانند خيلي كارها در جهت رفاه و آسايش همه افراد جامعه بكنند . 

اما افسوس و صد افسوس ...

آيا انديشيده ايد اگر بازار كار رونق داشت و فرصت اشتغال بيشتر بود ؛

آنگاه رفتار و اعمال همين كارفرمايان چگونه مي شد ؟

من از طرف خودم اين روز را به تمامي كارگران زحمت كش اين مرز و بوم

تبريك ميگم و از خداوند بزرگ براي همه اين عزيزان آرزوي سلامتي ، سعادتمندي و

 شادي دارم ...

اميدوارم روزي برسه كه از زحمات همه اين عزيزان بطور كمال همانطور كه

 شايسته و درخور آنهاست قدرداني بشه ...

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1386/02/11 ساعت 9:37 توسط غزاله |


 
خسارت ميليوني به كتب خارجي ...
                نتيجه تصميمات كارشناسي ! وزارت ارشاد ...
 
 
همانطور كه مطلع هستيد امسال بنابر تصميم وزارت ارشاد نمايشگاه كتاب در
 مصلاي تهران  برگزار خواهد شد.
 

در حالي كه هنوز برگزاري نمايشگاه كتاب در مصلاي تهران آغاز نشده ،

 

باران شديد شب گذشته ، بخشي از سرمايه 55 ميليون دلاري كتاب‌هاي ناشران خارجي

 

را دچار مشكل كرد.

 

اصرار مسئولان وزارت ارشاد بر برپايي نمايشگاه كتاب امسال در مصلي با مخالفت شديد

 

صدها ناشر معتبر روبه‌رو شده و آتش‌نشاني تهران نيز برگزاري نمايشگاه در مصلي را

 

خطرناك توصيف كرده است.

 

اما بارندگي شديد عصر شنبه در تهران موجب وارد آمدن خسارت زيادي به بخش

 

نمايشگاهي و انبار کتاب‌هاي خارجي نمايشگاه کتاب تهران در محل مصلي شد و

 

سرمايه 55 ميليون دلاري کتاب‌هاي ناشران خارجي را تهديد کرد و بخشي از آن

 

را نيز از بين برد.

 

معاون هماهنگي و ارتباطات نمايشگاه گفت :

 

 مصلاي بزرگ امام خميني(ره) هيچ آب‌ گرفتگي ندارد و كاملا خشك است.!!!!!

 

 

برگرفته از www.lisiran.blogfa.com


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 ساعت 16:7 توسط غزاله |


 

 هر اندازه كه از نفس عاری شويد ، به همان اندازه قلبتان گشوده می شود .

كسانی كه زندگی نفسانی دارند و كسانی كه به ديگران آسيب می رسانند ،

وقتی كه به آن سو سفر می كنند خود را در سلول هايی تاريك زندانی می يابند .

 

بنابراين دور از خودخواهی ها زندگی كنيد و برای ديگران همچون بركتی باشيد .

 

خداوند شما را با بركت و فراوانی ، با شغل و كار متبرك گردانده است  .

پس بادا كه شما هم برای ديگران بركت باشيد .

 

هرگز حتی برای لحظه ای فراموش نكنيد كه زندگی و تمامی نعمت هايش

به عنوان امانت به شما داده شده تا آنها را در راه نيازمندان و فقرا ،

پرندگان و حيوانات به خدمت بگيريد .

 

نصايحي آموزنده از كتاب " زندگي پس از مرگ " نوشته سادو واسواني

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/02/09 ساعت 11:3 توسط غزاله |


 

دكتر حسابي به سوال دانشجوي نروژي در دانشگاه نروژ مبني بر اينكه

كشور جهان سومي به چه كشوري گفته مي شود ؟ اينگونه پاسخ داد :

كشوري است كه مردمان آن هرگاه بخواهند خانه شان را آباد كنند ،

                           مملكتشان را خراب مي كنند ؛

و هرگاه بخواهند مملكتشان را آباد كنند ،

                          خانه شان را ويران مي سازند .

او اشاره كرده كه هر چه بيشتر مي گذشت ، بيشتر به پاسخ خويش يقين پيدا ميكرد .

 

بنظر من هم پاسخ دكتر جاي بسي تامل دارد ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/02/08 ساعت 10:53 توسط غزاله |


 

دوستان و خوانندگان عزيز شايد مطلب زير را قبلاٌ هم در جائي

خوانده باشيد ؛‌ ولي اين مطلب رو به تازگي امير خان براي من فرستاده

و اصرار هم داشته كه من در اينجا بنويسم .

( و از اونجائيكه من يه زن كاملاٌ‌ حرف شنو هستم ؛ اينكار را كردم )

مطمئنم كه براي همه ما خوندن چند باره اينجور مطالب ، خالي

از لطف نيست ...

ارزشمند ترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند ،

بلکه در دل حس مي شوند .

 

پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي

شام و سينما بيرون بروم .

 

زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد

و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

 

آن زن مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ؛

 

ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد

اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.

 

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم .

 

مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده ؟

 

او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره

را نشانه يک خبر بد مي دانست.

 

به او گفتم : بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم.

 

او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.

 

آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم .

 

وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و

جلوي درب ايستاده بود ،

 

موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد

ازدواجش پوشيده بود .

 

با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.

 

وقتي سوارماشين مي شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش

بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع

امشب منتظر بمانند.

 

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود.

 

دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود .

 

پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم .

 

هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي

از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد ،

 

و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم

او بود که منوي رستوران را ميخواند.

 

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسيده که تو استراحت کني و بگذاري

که من اين لطف را در حق تو بکنم .

 

هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم ،

هيچ چيز غيرعادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون

وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم.

 

وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه

او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.

 

وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟

 

من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.

 

چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار

سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.

 

کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا

غذا خورديم بدستم رسيد .

 

يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود :

 

نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ؛ ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام

يکي براي تو و يکي براي همسرت .

 

و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است ،

دوستت دارم پسرم.

 

در آن هنگام بود که دريافتم چقدراهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم

 

که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم .

 

هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست .

 

زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد

 

زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود ...

                                         

                                               

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/02/05 ساعت 10:45 توسط غزاله |


 

دنياي امروزي ...

گوسفند بع بع مي كرد

 سگ واق واق مي كرد

  و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود .

 حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد .

 او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.

 او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات ،

 جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند

 موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست ؛

 چون او به موهاي خود گلت مي زند .

 ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد ؛

 كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است ؛

 كبري تصميم داشت حسنك را رها كند

 و ديگر با او چت نكند

 چون او با پتروس چت مي كرد

 پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود

 و چت مي كرد

 پتروس ديد كه سد سوراخ شده

 اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود .

 او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند

 پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت

با قطار به آن سرزمين برود

 اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .

 ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده

 اما حوصله نداشت .

 ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست

 لباسش را در آورد

 ريزعلي چراغ قوه داشت

اما حوصله درد سر نداشت .

 قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .

 كبري و مسافران قطار مردند

 اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت .

 خانه مثل هميشه سوت و كور بود

 الان چند سالي است كه كوكب خانم

 همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد

 او حتي مهمان خوانده هم ندارد

 او حوصله ي مهمان ندارد

 او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند

 او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد

 او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت

 اما او از چوپان دروغگو گله ندارد

 چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد

 به همين دليل است كه

 ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد .

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/02/03 ساعت 15:41 توسط غزاله |


 

دوستان خوب و خوانندگان عزيز :

نميدونم آيا شما تا به حال به افراد دورنگ و دوروئي كه گاهي در اطرافتان

مي بينيد ، فكر كرده ايد يا نه ؟

همونهائي رو ميگم كه درگفتار يه چيزي مي گن و در رفتار و اعمالشون يه چيزهاي

ديگه رو ثابت مي كنند ، همانطور كه خودتون هم ميدونين  در اصطلاح فارسي به اين

جور افراد بوقلمون صفت ميگن ؛ يعني كار ديگه از دورنگي گذشته و رنگارنگ شدند .

بنظر من يكي از خصلتهاي بد كه مي تونه انسان را از عالم انسانيت دور كنه مي تونه

همين صفت زشت ؛ رياكاري ؛ باشه .

البته من نميدونم چرا براي بعضي ها خيلي مهمه كه با رفتارهاي اينچنيني ، آدمهاي دور و برشون رو از خودشون راضي نگه دارند .

بنظر من اينجور رفتارها شايد بتونه در كوتاه مدت باعث رضايت خاطر افراد متملق بشه

اما مطمئناٌ در دراز مدت جوابگو نخواهد بود .

اصلاٌ مگه ميشه كه كسي بتونه تا آخر عمرش فيلم بازي كنه ؛ هر چقدر هم كه

هنرپيشه خوبي باشه خوب بالاخره يه روزي و يه جائي كم مياره و دستش رو ميشه ديگه ؛

چرا كه واقعاٌ درست گفته اند :

خورشيد حقيقت هيچگاه براي هميشه پشت ابر نمي مونه .

فقط يه چيزي رو مي تونم بگم و اون اينكه :

 صداي كردار از گفتار پرطنين تر است .

و اگر طرف مقابل چيزي نميگه دليل بر حماقتش نيست ؛ بلكه از متانتش هست .

در خاتمه دلم مي خواد به اين جور افراد كه متاسفانه در جامعه ما رو به فزوني

هم هستند اين رو بگم كه :

به مارماهي ماني ، نه اين تمام ، نه آن تمام

منافقي ، دوروئي ، يا مار باش ؛ يا ماهي

 

با اميد به دنيائي دور از تملق و ريا ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/02/01 ساعت 16:57 توسط غزاله |


Home | Archive | Email