تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

دوستان و خوانندگان عزيز سلام ؛‌

اميدوارم حال همگي شما خوب باشه ؛

كتابچه بسيار زيبائي از طرف يكي از دوستانم ، جناب آقاي مهندس صراف زاده

به دستم رسيده كه حاوي اندرز نامه يكي از موبد موبدان بنام آدرباد ماراسپند كه

متعلق به زمان ساسانيان مي باشد .

تصميم گرفتم كه اين اندرزها را براي شما هم بنويسم ؛‌

لطفاٌ شما هم با دقت بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد ؛

مطمئنم كه شما هم به نتيجه اي كه من به اون رسيدم ، مي رسيد و همانا اون چيزي نيست

به جزء فرهنگ غني ايراني و بيدار شدن روح انساني كه با كلامي شيوا و دلنشين

بيان شده است ...

پيشاپيش از دوست عزيز ، پيشكسوت خودم جناب آقاي مهندس صراف زاده كمال

سپاس و تشكر را دارم .

                                                          

۱- اي پسر من : نيكوكار باش ، نه بدكار زيرا زندگاني انسان جاودان نيست

و هيچ چيز از كردار نيك لازمتر نمي باشد .

۲- آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسيده رنج و اندوه مبر .

۳- به رئيس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بايست

آنچه بر خود نيك نداني به ديگران نيك مشمار ؛ با روسا و دوستان

به يگانگي و يكرنگي رفتار كن .

۴- خود را به بندگي به كسي مسپار .

۵- هركس با تو كينه ورزد و خشم گيرد از او كناره جو .

۶- هميشه و هرجا توكل به خدا داشته باش و دوستي با كسي كن

كه به تو بيشتر سود رساند .

۷- به فرمان يزدان وامشاسپندان رفتار و كوشش نما .

۸- هرچه شنوي به عجله و بيهوده مگوي .

۹- زن و فرزند خود را از تحصيل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو

نرسد و پشيمان نشوي .

۱۰ - بيهوده مخند .

۱۱ - قبل از جواب دادن تفكر كن .

۱۲ - هيچكس را تمسخر مكن .

۱۳ - با فرد بدكار همراز مشو .

۱۴ - با فرد خشمگين همراه مشو .

۱۵ - با فرومايه مشورت مكن .

۱۶ - با مست هم خوارك مشو .

۱۷ - از پست فطرت و بد اصل قرض مگير و مده زيرا تنزيل زياد

بايد داد و همواره به در خانه تو بايستد و كسان بگمارد و اين

براي تو زيان بزرگي خواهد بود .

۱۸ - فرد بد چشم را به معاونت خود قبول مكن .

۱۹ - به فرد حسود مال خود را نشان مده .

۲۰ - از پادشاهان فرمان ناحق مخواه .

                                                            

ادامه دارد ...

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1386/01/28 ساعت 12:38 توسط غزاله |



يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از سر کار برميگشت خانه ،

 سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .

اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود .


اسميت پياده شد و خودش را معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم .
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد ؛

 

 زن پرسيد: من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گفت:  شما هيچ بدهي به من نداريد ، من هم در اين چنين شرايطي

بوده ام.
و روزي يکنفر هم به من کمک کرد
،
همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي
؛
بايد اين کار رو بکني .
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !
چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهش رو

 ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست

هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود .


او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست
؛
واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.


وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ،


درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.


وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.


در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.


من هم در اين چنين شرايطي بوده ام . و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،

 

همونطور که من به شما کمک کردم .


اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي ، بايد اين کار رو بکني.


نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه !".


همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و

 

 يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :

 

"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه ...

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1386/01/27 ساعت 16:40 توسط غزاله |


 

بيشتر مردم زندگی را پيكار می انگارند ؛

 اما زندگی پيكار نيست ، بلكه بازی است .

هر چند بدون آگاهی از قانون معنويت نمی توان در اين بازی برنده شد و

پيروز بود ، و عهد عتيق و عهد جديد ، با وضوحی شگفت انگيز قواعد

اين بازی را بيان می كنند .  زندگی ، بازی بزرگ داد و ستد است .

 

زيرا آنچه آدمی بكارد همان را درو خواهد كرد ؛ يعنی هر آنچه از آدمی

در سخن يا عمل آشكار شود يا بروز كند به خود او باز خواهد گشت ،

و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.

 

اگر نفرت بورزد ، نفرت به او باز خواهد آمد .

و اگر عشق ببخشد ، عشق خواهد ستاند .

اگر انتقاد كند ، از او انتقاد خواهد شد و ...

 

همچنين آموخته اند كه قوهً تخيل در بازی زندگی نقشی عمده دارد .

هر آ نچه آدمی در خيال خود تصوير كند دير يا زود در زندگيش

 نمايان می شود.

برای پيروزی در بازی زندگی بايد نيروی خيالمان را آموزش دهيم .

كسی كه به قوهً تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكی را تصوير كند و ببيند ،

خواهد توانست به همه مرادهای بحق دلش - خواه سلامت وخواه ثروت و

خواه محبت و خواه دوستی و خواه بيان كامل نفس ، و يا هر آرمان بزرگ

ديگر- برسد .

 

چند نكته از كتاب چهار اثر از فلورانس اسكاول شين

  (اثر بازي زندگي و راه اين بازي )

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1386/01/25 ساعت 15:43 توسط غزاله |


 

·       آنچه در ملكوت مقدر نشده باشد ، در هيچ كجا رخ نخواهد داد.

 

·       ايمانی كه دل و جراًت نياورد ايمان نيست.

 

·       هيچگاه زير پايت را نگاه نكن، در غير اينصورت نمی جهی!

 

·       پيش از سحر تاريك است ؛ اما تا كنون نشده كه آفتاب طلوع نكند، پس به سحر اعتماد كنيد.

 

·       خودخواهی، راهها را مسدود و خير و خوشی را دور می كند. حال آنكه هر انديشهً مهرآميزعاری از خودخواهی، نطفهً موفقيت را در خود می پروراند.

 

·       آنچه در حق ديگران می كنيد، همانا برا‍ ی خود می كنيد زيرا كارهايتان به خودتان باز خواهد گشت.

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 9:24 توسط غزاله |


 

سلام دوستان خوبم

ممنونم كه به غزلك سر ميزنيد و معذرت مي خوام كه فرصتي دست نداده تا

به شما عزيزان سر بزنم ، باور كنيد من بي معرفت و كم لطف نيستم ؛

حقيقتش اينه كه اينترنت ما چند روزي قطع شده بود و حالا هم كه وصل شده

هم سرعتش پائينه و هم قطع و وصل ميشه ؛ در هر صورت اميدوارم هر چه

زودتر مشكل برطرف بشه تا بتونم به همه شما خوبان سر بزنم .

من كه بعد از تعطيلات روزهاي خيلي خوب و سرشار از فعاليت را شروع كردم ؛

شركت پروژه هاي جديد گرفته و ما هم نسبتاٌ پركارتر شديم .

اميدوارم براي همه شما دوستان گلم هم سالي پر خير و بركت و سرشار از شادي و

سلامتي درپيش رو باشه .

خوب تا اينترنت قطع نشده فعلاٌ همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم .

به اميد ديدار

شاد و خرسند باشيد ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/01/19 ساعت 16:51 توسط غزاله |


 

خدايا !

 

 بحران زده ام ،

 

 نمي دانم به كجا رو كنم !

 

 به چپ و راست رو مي كنم ،

 

 به پس و پيش و فقط ظلمت را مي بينم .

 

 به درون رو مي كنم ، ستاره اي مي بينم .

 

 خدايم ! تو آن ستاره اي ، و اگر تو با مني ، درون من ، كنار من هيچ نيرويي

 

در اين دنيا نمي تواند مرا شكست دهد.

 

 هر چه جلال است ، از آن توست !

 

   خدايم ! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم 

       

      تو مرا فراموش نخواهي كرد .

 

 خدايم ! 

 

 تو در تمامي مشكلات و دشواري هاي زندگي ، نيرو و اقتدار مني .

 

 پس اي خجسته ! مرا متبرك گردان !

 

 تا چيزي نگويم ،

 

 كاري نكنم 

 

 و به چيزي نينديشم

 

 كه مايه خشنودي تو نشود .

 

آمين

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/08 ساعت 13:13 توسط غزاله |


 

          با نام تو مي شود به صحراها زد

              با نام تو مي شود به درياها زد

                      ما اهل گذشته ايم و امروز ولي

                              با نام تو مي شود به فرداها زد

 

سلام دوستان عزيزم

اميدوارم حال همگي شما خوب خوب خوب باشه و سال جديد را با خوبي و خوشي آغاز كرده باشين .

قبل از هرچيز مي خوام در همين جا از همه دوستان گلم كه ابراز لطف كردند و به كلبه غزلك سر زدند و با محبتهاشون منو شرمنده كردند خيلي خيلي تشكر كنم .

اگه فرصت زيادي ندارم تا به شما خوبان سر بزنم ، معذرت مي خوام ؛ خواهش ميكنم به بزرگواريتون منو ببخشيد .

همانطور كه ميدونيد هوا در اكثر نقاط كشور كاملاٌ بهاري شده ، ما تعطيلات رو به شمال رفتيم  ؛ تازه لحظه سال تحويل هم اونجا بوديم ؛ و جاي شما عزيزان رو هم سبز كرديم ، خلاصه اينكه خيلي خوش گذشت و همه چيز عالي بود ،

فقط ما امسال عيد رو بدون مادربزرگ جشن گرفيتم ؛‌ روحشان شاد باد ..........

ما ديشب به اتفاق برادرم به تهران برگشتيم و فعلاٌ من توي شركت هستم و امروز اولين روز كاري ما در سال ۱۳۸۶ هست ، اگر چه من مي تونستم بيشتر از اين در تعطيلات بسر ببرم ولي بخاطر اينكه امير مجبور بوده براي انجام كارهاش برگرده ، من هم همراهيش كردم ؛ آخه من يه همراه خوبي براش هستم

مي خوام تا با انرژي مضاعف و با روحيه اي تازه تر و شاداب تر ، با ياري خداوند بزرگ تمامي امور زندگي رو آغاز كنم ...

قرار هست اگه خدا بخواد يه سري از كارهائي كه توي تهران داريم رو انجام بديم و ببينيم تا آخر هفته چيكاره ايم ...

يه خبر خوب هم دارم كه خيلي باعث خوشحاليم شده و اگه خدا بخواد و قطعيتش معلوم بشه حتماٌ به موقعش بهتون ميگم تا شما رو هم در شاديهام سهيم كنم ...

از خداوند بزرگ مي خوام كه دلهاي همه رو هميشه شاد كنه . آمين

تا يادم نرفته بگم كه از شمال براتون اين سوغاتي رو آوردم ؛

‌ببينيد و لذت ببريد .

 

                                    

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه ، خوب اين هم درخت رنگارنگي بود تحفه درويش ...

باز هم از همه شما دوستان خوبم خيلي خيلي متشكرم كه به غزلك سر ميزنيد .

در سال جديد بهترين ها را براي همه شما خوبان آرزومندم ....

هرچي آرزوي خوبه مال همه شما 

اميدوارم به همه شما هم خوش بگذره ؛‌ شما رو به خداي بزرگ

مي سپارم .

بهاري باشيد و به اميد ديدار ...

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1386/01/05 ساعت 12:14 توسط غزاله |


Home | Archive | Email