تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

سلام دوستان عزيزم

خوب همونطور كه تغييرات طبيعت رو مي بينيد بالاخره ننه سرما داره

يواش يواش ميره و جاش رو به بهار خانوم ميده ...

شركت ما از ۲۶ بهمن تعطيل كرده و خوشبختانه فرصت خوبي داريم

تا در بهاري دل انگيز حسابي استراحت كنيم به دور از همه دغدغه هاي زندگي ...

 

 

 

نميدونم شايد اين آخرين پست غزلك در سال ۱۳۸۵ باشه ولي اگر توي

ايام عيد فرصتي دست بده حتماٌ به شما دوستان خوبم سر ميزنم اما

اگه اين فرصت فراهم نشد ، در همين جا پيشاپيش فرا رسيدن بهار طبيعت

را به همه شما دوستان عزيزم كه خيلي بهتون ارادت دارم تبريك ميگم و

از صميم قلب آرزو ميكنم در سال ۱۳۸۶ همه لبها خندون و دلها شاد و

جيبها پر پول  باشه ...

خداوندا ترا به عظمتت سوگند ؛ بهترينها را براي همه ما رقم بزن ...

خداوندا ترا به شكوه و جلالت سوگند ؛ سلامتي ، شادي و سربلندي

را براي همه ما به ارمغان بياور ... آمين

از همه شما دوستان خوبم ميخوام تا بيائيم موقع سال تحويل براي همديگه دعا كنيم ...

اين شعر به همراه كارتهاي تبريك تقديم به همه شما دوستان گلم :

سرسبزترين بهار تقديم تو باد

                                 آواي خوش هزار تقديم تو باد

گويند ، يك لحظه است روئيدن عشق

                                  آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

                   aks

  به اميد فرداهاي بهتر و ديداري دوباره ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/23 ساعت 9:28 توسط غزاله |


 

 با ياد سنت باستاني چهارشنبه سوري ايرانيان

ايران زمين

مي رسد آواي تاريخم به گوش

                           كاي مدبر جامه عبرت بپوش

روزگاري پرتو علم و هنر

                           در جهان تابيده از اين بوم و بر

روزگاري آفتابي بوده ايم

                          هر سوالي را جوابي بوده ايم

گرچه اكنون خسته و فرسوده ايم

                           روزگاري عرش را مي پيموده ايم

هر كه جانش حله تحقيق يافت

                            هفت گوهر را به هفت اقليم يافت

ما شنيديم و خودي آراستيم

                            در پي اين آرزو برخاستيم

جستجو كرديم هفت اقليم را

                               عشقمان مي داد اين تعليم را

عشق را در جان خود پرورده ايم

                                 هفت گوهر ارمغان آورده ايم

هفت جام از هفت ساقي هفت دست

                                 تا رويم از نو به ميدان ، مست مست

باده اي رنگين كه حيرت آورد

                                باده اي كز نو به غيرت آورد

اين شراب كهنه را از نو بنوش

                               چشمه اي شو از درون خود بجوش ...

"مجتبي كاشاني"

اميدوارم سنت باستاني چهارشنبه سوري ايرانيان به همان قشنگي

و سادگي در كمال آرامش و صفا برگزار شود و هدف اصلي اين سنت

كه همان زدودن ناپاكي ها و زنده كردن يكرنگي ها و همدلي هاست

تحقق يابد .

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/12/22 ساعت 10:43 توسط غزاله |


 

Image hosting by TinyPic

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

صداي پاي بهار ،

                      عمو نوروز همراش

         چه خوبه ، عيد مياد

                       بچه هامون خوشحال

                                              بچه ها مون خندون

خونه مادربزرگ ؛ عيدي ، آجيل ، شيريني

                 رخت نو ، گردش و تفريح

                          چه خوبه ، عيد مياد

در همين نزديكي بچه هائي كه ندارند به ياد ؛

                 وقت غم ، دست نوازشگر و آغوش پر از مهر پدر

در همين نزديكي بچه هائي كه ندارند به ياد ؛

                 وقت تب‌ ، شعر لالائي و چشم نگران مادر

 

دوستان بيائيم با هم ...

خانه دلها را ، تكاني بدهيم ...

شايد كه كمكهاي كوچك ما براي لحظه اي مرگ مادر تزريقي را هنگاميكه

آخرين سرنگ مواد افيوني را در خون خود وارد مي كرد از خاطر كودك ۱۰

ساله بزدايد .

و شايد كه صحنه مادر بر دار كشيده را به جرم قتل ، كه پس از شنيدن

صدور حكم قصاص در ذهن كودك خردسال براي هميشه نقش بسته ،

لحظه اي با شادي جايگزين توان كرد .

دوستان بيائيم با هم ...

خانه دلها را ، تكاني بدهيم ...

تا كوله بار شبهاي تنهائي وارستگان خدا بر زمين نماند .

باشد كه خالق حكيم هديه خالصانه ما را بپذيرد ...

پس بيائيم با هم ...

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20 ساعت 9:39 توسط غزاله |


 

دوستان خوبم نميدونم تا حالا دنبال يه كار اداري رفتيد يا نه ؟

مطمئنم خيلي از شما ها يه وقتي سر و كله تون به كارهاي خسته كننده ادارات كشورما افتاده

 و يا مي افته .

با اين سيستم فاسد ادارات مملكت ما ؛ واي كه حالم بد ميشه ؛

متاسفانه مجبور شدم  جهت انجام پاره اي از كارها ،  به يكي از بانكها برم ؛

نميدونيد اين چند باري كه به اونجا ميرم چقدر اذيت ميشم ؛

اونقدر آدم رو دست به سر مي كنن و بهونه هاي بني اسرائيلي مي آرن  و اسم اين بهونه هاشون

رو هم ضابطه ميگذارن ؛ كه اصلاٌ پيشيمون ميشي كه چرا به اونجا رفتي .

يه سري ضوابط دست و پاگير كه خودشون هم ميدونن فقط براي سنگ انداختن در كارهاست

و هيچ نتيجه مثبتي رو رقم نميزنه .

بيشتر دلم براي اونهائي مي سوزه كه واقعاٌ مجبورند كه به اين جور جاها برند

تا مشكلاتشون رو برطرف كنند .

نميدونم چرا تو اين كشور در هيچ سيستمي اعم از دولتي و يا خصوصي ، هيچ ضابطه اي وجود نداره ؛ فقط صحبت از ضوابط هست ولي در عمل مي بينيم كه روابط بر ضوابط غالبه ...

واقعاٌ خسته شدم ، با اينكه تو تموم كارهام خداوند رو در نظر ميگيرم و مطمئنم كه با ايمان به او كارها سهل تر ميشه ، ولي مگه ميشه فقط با توكل به او كارها را پيش برد ؟

پس اين انسانيت ما آدمها كجا رفته ؟

وقتهائي كه به دنبال يه سري كارها  مجبور ميشم كه با آدمهاي بيرون از شركتمون تماس داشته باشم ، تازه به اين نتيجه ميرسم كه چقدر اينها خوبند و چقدر اونهائي كه بيرون هستند دور از انسانيت و انصاف رفتار مي كنند ....

وقتي انسانها خودشان به هم لطف و ترحمي ندارند ، چطور مورد خشم خداوند قرار نگيرند ؟

پس اين همه حوادث دور و برمون نشانه هائي از چيه ؟

مگر نه اين هست كه بدونيم دست هاي او بالاترين دستهاست و او با نشانه هايش ، ياد عظمت خود را در دلهاي ما بيشتر زنده ميكنه .

اي كاش انسانيت را بيشتر در خودمان زنده كنيم و فقط نام انسان را با خودمان يدك نكشيم ...

                                           پاينده باشيد 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/12/14 ساعت 16:28 توسط غزاله |


 

دوستان عزيز تهراني ميدونن كه چه معضلي رو به نمايش گذاشتم

 

منبع : مجله اینترنتی ســـــــو
 ... Soo.Myblog.IR

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/12/13 ساعت 8:14 توسط غزاله |


 

دوستان خوبم مطالب زير از نوشته هاي گابريل گارسيا ماركز نويسنده بنام كلمبيائي

است كه به سيزده خط براي زندگي بهتر اشاره شده ؛ اميدوارم تونسته باشم ترجمه مطالب رو

 به خوبي بيان كنم .

۱- دوستت دارم ، نه بخاطر شخصيت تو بلكه بخاطر شخصيتي كه من در زمان با تو بودن پيدا ميكنم .

۲- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود .

۳- اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

۴- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلبت را لمس كند .

۵- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

۶- هرگز لبخند را ترك نكن ، حتي زمانيكه ناراحتي ؛ چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود .

۷- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

۸- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

۹- شايد خداوند خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

۱۰- به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمده لبخند بزن .

۱۱- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مراقب باش كه به كسي كه تو را آزرده ؛ دوباره اعتماد نكني .

۱۲- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي كه او تو را بشناسد .

۱۳- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري ...

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/12/12 ساعت 9:18 توسط غزاله |


 

سلام دوستان خوبم

اميدوارم حال همگي شما خوب خوب خوب باشه ...

امروز اكثر نقاط تهران سفيد پوش شده ؛‌ از ديشب برف خيلي خوبي توي تهران شروع به باريدن كرده و تا حالا هم ادامه داره ، هرچند كه امروز صبح با وجود اينكه زودتر هم از خونه به سمت شركت راه افتادم ولي نزديك بود دير برسم و كلي هم توي ترافيك معطل شدم ؛ ولي باز هم اونقدر برف و بارون رو دوست دارم كه بنظرم ارزشش رو داره ...

حتماٌ بچه مدرسه ايها الان خوشحالند كه برف بيشتر ميشه و باز هم اونها تعطيل ميشن ؛ اما به حال ما كارمندها فرقي نميكنه ، در هر شرايطي بايد سر كارمون حاضر بشيم .

مي دونيد چيه دوستان ، چند وقتيه كه دارم به اين مسئله فكر ميكنم كه اگه آدمها خودشون بخوان و زندگي رو راحت تر بگيرند ، حتماٌ زندگي هم به اونها راحت تر ميگيره .

باور كنيد من مدتي هست كه به نتايج خيلي خوبي در مورد زندگي رسيدم و از اين بابت هم خداوند رو خيلي خيلي شكر ميكنم كه منو به اين آگاهي رسونده و اون هم اينه كه خداوند رو بر همه اعمالم حاضر مي بينم و خودم رو بطور تمام و كامل به اون مي سپرم و اونقدر باهاش حرف ميزنم و باهاش خوشم كه حد نداره ، نميدونيد دوستان ؛ اينجوري اينقدر تحمل مشكلات زندگي برام راحت تر شده و اينقدر احساس آرامش مي كنم كه حد نداره .

اصلاٌ اكثر چيزهاي دو رو برم رو  زيبا مي بينم ، چون منشا اونها از همون زيبائي مطلق هست  ...

خيلي دوست دارم ببينمش ( البته آثار وجودش رو در لحظه لحظه عمرم حس ميكنم ، نزديكتر از رگ گردن ) واقعاٌ تعبير جالبي است ؛ حتي ديگه از مرگ هم نمي ترسم ؛‌چون با دل كندن از سراي فاني به اونجائي ميرم كه باقي و جاويد هست ؛‌ همونجائيكه كه ديگه نه از غم و اندوه خبريه و نه از حسرت و درد ؛ ‌سراسر نور و اميد و رحمت و شادي ؛‌ اونجا محبوبم رو هم خواهم ديد ؛‌ همونيكه آرزوي ديدنش رو دارم .

اون خيلي خوبه ، خيلي خيلي خوب و نازنينه ، درست هونجا كه از همه كس و همه چيز اطرافت نااميد ميشی ؛ با دستان پر مهر و رئوفش و با آغوشي پر از عشق و بي منت و بي توقع تو رو توي پر و بال خودش ميگيره و چتر محبتش رو روي سرت وا ميكنه .

‌امير ميگه تو چند وقتيه كه يه جورائي شدي ، خودم هم قبول دارم ، ولي اونقدر احساس قشنگيه كه مي خوام تو همين حال و هوا بمونم .

من فكر ميكنم ما آدمها دلائل خيلي خوبي براي شاد بودن داريم ، اگه يه نگاه به خودمون و اطرفمون بندازيم و با چشم بصيرت ببينيم حتماٌ متوجه ميشيم .

طبيعت زيبا و هزار رنگ ، وجود سلامت جسم و روح و از همه مهمتر وجود عزيزاني چون : پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، همسر و فرزند و دوستاني خوب ...

بيائيم قدر همه اين نعمتهاي خوب خدا رو همين حالا ؛ ‌بله همين حالا بدونيم ؛ ‌قبل از اينكه دير بشه ؛ قبل از اينكه بانگ رحيل به صدا دربياد و ...

      امروز را غنيمت شمار

                  شايد فردا از آن تو نباشد

 

خدايا تو را سپاس مي گويم

خدايا لحظه اي مرا به خودم وامگذار

 و خدايا مرا آن ده ، كه آنم به

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/12/08 ساعت 16:20 توسط غزاله |


 

خوب بالاخره داستان مميزي و ايزو بازي امروز تموم شد ، البته مطمئناٌ بعدها نيز براي ارتقاء گريد دوباره از اين جور داستانها خواهيم داشت .

اما از همه جالبتر اينكه از طرف سر مميز و ديگر مميزان واحد ما به عنوان واحد نمونه

 شركت انتخاب شد .

به همين مناسبت جلسه اي با حضور مديران و سرپرستان تشكيل شد و كلي از ما تعريف كردند و ...

بالاخره نماينده مديريت در تضمين كيفيت يه حرف حسابي زد و از مديرعامل خواست تا به ما پاداش بده ...

مديرعامل هم چشمهاش اينطوري شد   و تا حدي از خجالتمون دراومد ...

هر چند اين حداقل كاري بود كه براي كسانيكه تو اين پروژه دخيل بودند ، انجام دادند

ولي باز هم جاي شكرش باقيه ...

اين هم يه روز خوبه ديگه از روزهاي خوب خداوند كه به اين شكل گذشت ...

 تا ببينيم دست تقدير براي ما چه داستانهاي ديگه اي رو رقم ميزنه ...

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/12/06 ساعت 14:28 توسط غزاله |


 

روز بزرگداشت خواجه نصيرالدين طوسي 

( روز مهندسي مبارك باد )

روز مهندسي بر دوستان عزيز مهندس من و از همه مهمتر

 بر اميرعزيزم مباركا باشه ...

لغتنامه مهندسي

- اين بستگي داره به ...

يعني : جواب سوال شما را نمي دانم !

- اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسي فهميده شد ؛

 يعني : اين موضوع را به طور تصادفي فهميدم !

 

- نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است ؛

يعني : دستگاه كار مي‌كند و اين براي ما تعجب‌برانگيز است !

 

- ما تصحيحاتي روي سيستم انجام داديم تا آن را ارتقاء دهيم ؛

 يعني : تمام طراحي ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده‌ايم !

 

- ما پيشگويي مي‌كنيم . . .

يعني : 90 درصد احتمال خطا مي‌رود !

 

- كل كوشش ما براي اين است كه مشتري راضي شود ؛

يعني : آنقدر از زمانبندي عقبيم كه هر چه به مشتري بدهيم راضي مي‌شود !

 

- به علت اهميت تئوري و عملي اين موضوع . . .

يعني : به علت علاقه من به اين موضوع ...

 

- بقيه نتايج در گزارش بعدي ارائه مي‌شود ؛

يعني : بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد !

 

- ثابت شده كه . . .

يعني : من فكر مي‌كنم كه . . .!

 

- اين صحبت شما تا اندازه‌اي صحيح است ؛

يعني : از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است !

 

- در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد ؛ 

 يعني : از جزئيات كار اصلاً اطلاع نداريد .

 

 

برگرفته از : www.mgtsolution.com

 

راستي تا يادم نرفته ، مهندس چرا بنزين تموم شد ؟؟؟

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/12/05 ساعت 13:12 توسط غزاله |


 

باز هم داستان مميزي تو يك شركت مهندسي ديگه ...

مدتي هست كه همه ما رو تو شركت سر كار گذاشتن كه براي گرفتن گريد A و ...

چه كارهائي بكنيم . همه همكاران سخت مشغولند كه از پس سوالات مميزان بر بيان .

خلاصه اين روزها تب ايزو و مميزي داغ داغ هست .

امروز و فردا هم قرار هست كه واحدهاي مختلف مهندسي مميزي بشن ،

هنوز ايزويها سراغ ما نيومدند ولي فكر كنم ديگه يواش يواش نوبت واحد ما هم ميشه .

از وقتيكه دارم كار ميكنم و يادم مياد تو اين شركتها ايزو بازيها رواج داشته ؛ گرفتن گواهي و ... براي كلاس شركت .

اي كاش همه اينها به معناي واقعيش صورت مي گرفت و هدف اصلي اين كارها معلوم بود ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/12/05 ساعت 11:24 توسط غزاله |


 


يکي بود ،  يکي نبود ؛
غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادربزرگت موبايلش و جواب نميده هرچي
 SMS
هم براش ميزنم باز جواب نميده ،
 online
هم نشده چند روزه ، نگرانشم .

چند تا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر، ببين حالش چطوره ؟
 
شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم ، قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميري ، يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .

شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه ، باشه ميرم فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

مادرش گفت : زود برگرد ؛ قراره خانواده دکتر ارنست بيان، مي خوان ازت خاستگاري کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد ، يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و مي خوام .

شنل قرمزي با پژوي ??? آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .

شنل‌: حنا کجا ميري ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .

شنل : اي نا کس حالا تنها ميپري ديگه !!

حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازي درآوردي بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه ؛ بچه ها شاکي شدن ، دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبري سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوش شانس ميان .

شنل : برو دختره ....
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزي يه
Take Off
ميکنه و به راهش ادامه ميده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما .. ، ميره جلو سوارش ميکنه .

شنل : تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!

نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه .

شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گير نده ، وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين ، رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون ، نميدونم چه كار كنم ؟

شنل قرمزي : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .

شنل قرمزي : عجب !!!!!!!!!!!! !!

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .

شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد ، بچه مايه دار شدي ؛ بقيه همه بد بخت شدن .
بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه ، شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و ....خانواده دکتر ارنست حال نمي کنن .

ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم ؛ آخه اين چه زندگي شده...
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/12/05 ساعت 11:9 توسط غزاله |


 

عشق از نگاه عارف آينه و آب سهراب 
 

 

مسافر !

چرا دلت گرفته مثل آنكه تنهايي


چقدر هم تنها


خيال مي كنم

دچار آن رگ پنهان رنگها هستي


دچار يعني

عاشق

و فكر كن كه چه تنهاست


اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بي كران باشد


چه فكر نازك و غمناكي


و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است


و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست

خوشا به حال گياهان كه عاشق نوازند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست


نه ! وصل ممكن نيست


هميشه فاصله هست


اگر چه منحني آب بالش خوبي است


براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر

هميشه فاصله هست

دچار بايد بود


وگر نه زمزمه حيرت ميان دو حرف


حرام خواهد شد


وعشق ، سفر به روشني خلوت اشياست


و عشق


صداي فاصله هاست


صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند


نه


صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند


و با شنيدن يك هيچ ميشوند كدر


هميشه عاشق تنهاست

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02 ساعت 15:25 توسط غزاله |


 

پنهان كردن عبادت !

پنهان كردن عبادت و هر عمل نيكي كه مؤمن انجام  مي دهد ، به جز مواردي كه ظاهر كردن آنها مباح است يا امر به اظهار قولي يا عملي آنها شده است مطلوب پروردگار است زيرا اين امر باعث دور بودن نفس از رذيلت هايي همچون ريا ، تكبر ، عُجب و حب مقام ميگردد . 

سخنان بزرگان :

* بزرگترين پاداش ، به مخفي ترين عبادات داده است. 

* پنهان نمودن كار نيك ، خود معادل هفتاد كار نيك است.

* پروردگار را بنده‌گاني است ، كه با خلوص نيت با او معامله مي كنند . پروردگار هم با نيكي خالص خود با آنها روبه‌رو مي شود ؛ آنها كساني هستند كه نامة اعمالشان را در روز قيامت خالي مي يابند ! ...

 اما زماني كه در پيشگاه پروردگار مي ايستند ، پروردگار نامة اعمال آنها را پر از طاعات پنهاني مي‌كند .

امام علي (ع):

بكوشيد تا از دنيا كه دوره آن كوتاه است براى آخرت كه دوره اش دراز و طولانى است ، توشه برگيريد ؛ كه دنيا جاى كار و عمل است و آخرت سراى ماندن و پاداش ديدن. ميزان الحكمه

                                        

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/12/01 ساعت 10:20 توسط غزاله |


Home | Archive | Email