تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

خياطي...

 

هنگامي که در چين سلسله « کينگ » بر سر کار بود، روزي يکي از رؤساي دادگاه از

 

خياطي خواست تا برايش لباس رسمي قضاوت بدوزد. خياط به حضور آمد و پرسيد: «قربان

 

اول از همه به من بگوييد که چه نوع رئيس دادگاهي هستيد؟ آيا تازه به اين مقام رسيده ايد، يا

 

داريد پست و مقام جديدي مي گيريد، و يا خيلي وقت است که رئيس دادگاه شده ايد؟»


مرد صاحب مقام که گيج شده بود پرسيد: « اين سوالات چه ربطي به دوختن يک لباس تازه

 

دارد؟» خياط جواب داد: «خيلي ربط دارد. اگر تازه رئيس دادگاه شده ايد، مجبوريد که تمام مدت

 

راست و صاف در دادگاه بايستيد. در اين صورت ، شما به لباسي نياز داريد که طول جلو و

 

عقب آن يکسان باشد. براي مقاماتي که پست جديد مي گيرند، بايد جلوي لباس بلندتر از پشت

 

آن باشد ، چون اين افراد آن قدر مغرور و پرافاده اند که سرشان را بالا و سينه شان را جلو

 

مي دهند.


اما براي مقامات قديمي ، لباس فرق نمي کند. از آنجا که بيشتر وقتها بالا دستي هايشان به آنها

 

سرکوفت مي زنند و آنها را سرزنش و نکوهش مي کنند و آنان هميشه مجبورند که با حالتي

 

پکر و گرفته خم شوند ، به لباسي احتياج دارند که جلوي کوتاه و پشتي بلندتر داشته باشد ؛

 

به همين جهت اگر من ندانم که شما جزو کدام يک از اين سه گروه هستيد ،

 

چگونه مي توانم لباسي مناسب براي شما بدوزم ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30 ساعت 10:1 توسط غزاله |


Image hosting by TinyPic
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/11/29 ساعت 9:32 توسط غزاله |


 

احساس زندگي ‌! 
     
    احساس پشيماني هميشگي از گذشته‌ها و احساس نگراني از

 

اتفاقات احتمالي آينده از مخرب‌ترين احساسات منفي به شمار مي‌آيد.

 

 سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است‌.

 

اگر آرزومند شادي‌، تندرستي و آرامش خاطر هستيد ، ذهن خود را به

 

 آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا ، مردم ‌،

 

اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكويي‌ها به

 

 خدمت خود دعوت كنيد.

 

كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش مي‌دهند از اين حقيقت غافلند كه

 

 با صرف نيروي خود در اين زمينه ‌، خودشان را از آرامش و صفاي

 

 روح محروم مي‌كنند ؛ هر كس به ديگري زيان برساند ، و يا

 

ضربه‌اي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر

 

 كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسئول

 

 است‌. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست مي‌دهد و

 

 تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث

 

مي‌شود كه افق‌هاي روشن آينده را خوب نبيند.

 

 احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده

 

 است‌. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در

 

 اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد. 


    از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ مي‌توانيد انجام

 

دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است‌.

 

 در درون همة ما گنجينه بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود

 

 دارد كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند.

 

هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي

 

 خود را به دست گرفته‌ايد ؛ شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد

 

، اما تنها زماني خود را بي‌كس و غريب احساس مي‌كنيد كه خودتان

 

 را دوست نداشته باشيد ؛ عشق شما در قلبتان لانه دارد ؛ اين عشق

 

 از آن شماست‌ ؛ شما مي‌توانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و

 

 دلپذيرترين و رضايت‌بخش‌ترين احساسات را در دل پرورش دهيد.

 

هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنش‌هاي شيميايي بدن

 

 شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد،

 

نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و

 

 بر روي جسم‌تان نيز مؤثر است‌.

 

 در باطن انسان معجزه‌هايي وصف‌ناپذير نهفته است‌ ؛ براي اين كه

 

شگفتي‌هاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفته‌ترين عمق

 

وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدن‌هاي پر

 

 رمز و رازشان استخراج كنيد. 


    موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و

 

امكاناتي نيست كه در دسترس ماست ‌، بلكه متكي به باورهايي است

 

كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم ‌.

 

اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با

 

 چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام ‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا

 

نجات دهم ‌؟

 

هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش

 

نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است ‌،

 

 پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم

 

ماست‌ ؛ در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد.

 

تمام اشياء ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به

 

شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد.

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/11/28 ساعت 12:23 توسط غزاله |


 

تقديم به امير عزيزم و پدر و مادر نازنين و برادر و

خواهرهاي دوست داشتني و همه دوستان گلم كه عاشقانه

به همشون عشق مي ورزم

اميدوارم همه روزها ، روز عشق و مهر باشه ...

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25 ساعت 9:5 توسط غزاله |


 

والنتاین (26 بهمن) یا سپندار مذگان (29 بهمن)

 

چند سالی است نزدیک 26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم.

مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد.

از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر

با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم.

کلودیوس باورهای شگفتی داشته است ، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد.

از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.

کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای

یاری به زناشویی سربازان را نداشت.

ولی کشیشی به نام والنتیوس ( والنتاین ) ، پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان

جاری می کرد.

کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند.

والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود.

سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان ، با دلی عاشق به دار آویخته

می شود...

بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"


ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز،

که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!


شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن ، یا تنها 3 روز

پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است.

فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه

را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام

داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه)

که نخستین صفت خداوند است ، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه

خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز

پنجم "سپندار مذ" بوده است.

سپندار مذ فرنام ملی زمین است ، یعنی گستراننده ، مقدس ، فروتن .

زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، خضوع و گذشت به همه عشق می ورزد.

زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان

می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه ، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه

همزمان می شد ، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه.

برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام

می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم

سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت ، جشنی با همین نام می گرفتند.


سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند.

در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر

تخت شاهی نشانده ، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر

و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.


مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته

است ، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده

اند.

این جشن ها نشان دهنده فرهنگ ، روش زندگی ، خوی ، فلسفه زندگی و رویهم رفته جهان بینی

 ایرانیان باستان است.

از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود نا آشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده

است.


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن

(سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم...

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفند ماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه

در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا

29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

برگرفته از تارنگار آتشکده

1
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24 ساعت 15:11 توسط غزاله |


 

تفاوت دخترا و پسرا در درست کردن نیمرو

البته با كسب اجازه از سرآشپز عزيز دهكده ايروني زيبا خانم



دخترها:


۱- توي ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و كمي نمك روي تخم مرغها مي پاشن
۴- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:


۱- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
۴- توي ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا قرولند زير لب ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
۱۲- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا بد و بيراه به خودشون ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا حرف ديگه زير لب مي زنن
۲0- دنبال كيسه نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن
۲1- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
۲2- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
۲3- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
۲4- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
۲5- چند تا بد وبيراه ديگه و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
۲6- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
۲7- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيمانده تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا بد و بيراه ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- يه داد بلند مي زنن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچه تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24 ساعت 13:29 توسط غزاله |


 

 

روزي يک مرد ثروتمند پسرك خود را به روستايي برد تا به او نشان دهد چقدر مردمي

که در آنجا زندگي مي کنند فقير هستند آنها يک شبانه روز در خانه محقر يک روستائي

 به سر بردند .


در راه بازگشت مرد از پسرش پرسيد :


اين سفر را چگونه ديدي ؟


پسر پاسخ داد : عالي بود پدر !


پدر پرسيد : آيا به زندگي آنها توجه کردي ؟


پسر پاسخ داد : در مورد آن بسيار فكر كردم .


و پدر پرسيد : پسرم ، از اين سفر چه آموختي ؟


پسر کمي تامل كرد و با آرامي گفت : « دريافتم ، اگر در حياط ما يک جوي است اما آنها

 

رودخانه اي دارند که نهايت ندارد ، اگرما در حياط مان فانوسهاي تزئيني داريم اما آنها

 

ستارگان درخشان را دارند ، اگرحياط ما به ديوار محدود است ، اما باغ آنها بي انتهاست.


زبان پدر بند آمده بود .


در پايان پسر گفت : پدر متشكرم ، شما به من نشان دادي كه ما حقيقتاً فقير و ناتوان هستيم ،

 

خصوصاً به اين خاطر كه ما با چنين افراد ثروتمندي دوستي و معاشرت نداريم .

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/11/21 ساعت 10:10 توسط غزاله |


 

شرف نفس از سعدى

شرف نفس بجودست و كرامت به سجود
هر كه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود
اى كه در نعمت و نازى بجهان غره مباش
كه محالست در اين مرحله امكان خلود
اى كه در شدت فقرى و پريشانى حال
صبر كن كين دو سه روزى بسر آيد معدود
خاك راهى كه بر او مى گذرى ساكن باش
كه عيونست و جفونست و حدودست و قدود
اين همان چشمه خورشيد جهان افروز است
كه همى تافت بر آرامگه عاد و ثمود
خاك مصر طرب انگيز نبينى كه همان
خاك مصرست ولى بر سر فرعون و جنود
دنيا آن قدر ندارد كه بر او رشك برند
اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود
قيمت خود به مناهى و ملاهى مشكن
گرت ايمان درست است بروز موعود
دست حاجت كه برى پيش خداوندى بر
كه كريمست و رحيمست و غفورست و ودود
كرمش نامتناهى ، نعمش بى پايان
هيچ خواهنده از اين در نرود بى مقصود
پند سعدى كه كليد در گنج سعد است
نتواند كه بجاى آورد الا مسعود

 

با تشكر از نيلوفر عزيز بخاطر ارسال اين شعر پندآموز ...

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/18 ساعت 11:59 توسط غزاله |


 

به ياد ايام خوش كودكي بزرگترها 

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting
 by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/11/16 ساعت 8:53 توسط غزاله |


 

مردي دختر سه ساله اي داشت .

 

روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخترش گران ترين كاغذ زرورق كتابخانه او را براي

 

آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق

 

گرانبهايش را به هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد .

 

روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ، ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و آن جعبه

 

زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .

 

مرد تازه متوجه شد كه آن روز ، روز تولدش است ؛

 

و دخترش زرورق ها را براي هديه تولدش مصرف كرده است .

 

او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با

 

كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه

 

خالي هديه نيست و بايد چيزي درون آن قرار داد .

 

اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد و به او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه

 

قرار داده است تا هر وقت دلتنگ شدي با باز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند.

 

مي گويند پدر آن جعبه را هميشه همراه خود داشت و هرروز كه دلش مي گرفت

 

درب آن جعبه را باز مي كرد و به طرز عجيبي آرام مي شد ؛

 

 هديه كار خود را كرده بود .

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/11/14 ساعت 9:44 توسط غزاله |


 

خوابيده بودم ؛


در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ

 

مرور كردم به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود.

 

يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم .

 

خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيريني ها ، مصيبت ها، ...

 

همه و همه را مي ديدم .


اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين

 

روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .


با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري .

 

هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم .

 

چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ،

 

مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟


خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : فرزندم ! من به تو قول دادم كه

 

همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،

 

وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/11 ساعت 8:44 توسط غزاله |


 

سلام دوستان خوبم

گفتني هاي زيادي در مورد محرم و عاشورا دارم اما ...

اين روزها  اكثر شهرها و محله هاي كشورمون و همچنين تهران سياهپوش شده ،

هيئتها و دسته هاي عزاداري مختلف رو مي بنيم كه سعي در برگزاري هر چه باشكوهتر

اين مراسم دارند ...

( حالا بماند كه چقدر تيپهاي عزادارهاي امروزي با تيپهاي قديمي ترها فرق كرده )

همه چيز رو به مسخره و بازي گرفتن هم حدي داره ... مهماني حسين = حسين پارتي رو هم چند وقتي هست كه راه انداختند .

تو اين ايام ظاهراٌ خيلي كارها صورت ميگيره اما آيا باطناٌ هم همينطوره ؟

از يه طرف ميزنن تو سرشون كه يا حسين ؛ از طرفي ديگه حاضر نيستند حتي اين

نذورات هم به دست افراد مستحقش برسه ...

اصلاٌ يادشون نيست كه واقعاٌ هستند كسانيكه هر شب در حسرت يه لقمه نون با شكمي

گرسنه سر بر بالين ميزارن و هستند پدراني كه شرمنده روي زن و فرزند از نداريها و

نارحمي هاي روزگارو مردمانش اند ...

در ضمن امسال علماي دهر اعلام كرده اند كه شمايل امامان رو بپوشانند ؛ اگر دقت كرده باشيد

مي بينيد كه تصوير صورت ائمه را با پارچه اي پوشانده اند ...

من اصلاٌ نميخوام مقدسات رو زير سوال ببرم اما درد من همش از اينه كه آخه تا كي

دروغ و تملق و تظاهر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميدونم هنوز هم هستند كسانيكه با خلوص نيت بر سرشان ميزنن اما اين واقعيت رو قبول كنيم

كه تعداد اين افراد خيلي كمه ...

گفتني هايم زيادند و دردهايم فراوان و مجال كم ... فرياد در نطفه خفه ميشود و زبانم قاصرتر

از اين هست تا بتواند بيان كند اما چشمهايمان هيچ موقع به ما دروغ نميگويند ؛ دوستان با ديده دل

ببينيد و خودتان نزد وجدانهايتان قضاوت كنيد . 

اميدوارم همه ما به دور از رنگ و ريا و در همه حال حسيني باشيم نه به زبان بلكه به دل ...

دوستان عزيزم اميدوارم دعاهاي همه شما مورد قبول درگاه ايزدي قراربگيره و منو هم در نظر داشته باشين ...

آزاده و سربلند باشيد چون مردان بزرگ روزگار

         روياهايتان دور و دراز باشد ،

                 انگار كه زندگي جاويد داريد

                       چنان زندگي كنيد كه

                            انگار امروز خواهيد مرد .

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/11/08 ساعت 9:30 توسط غزاله |


 
برخي از خصوصيات يه كشور عجيب :
 
- تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند ،
شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند !؟!
 
- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هست.
 
- با كشوري دشمن هست ، اما نزدیکترین دوستش رئیس جمهور كشوريست با چند
میلیارد دلار قرار داد نظامی كه یکی از نزدیکترین دوستان همان كشور دشمن به شمار می آید!؟
 
- برای مسلمانان كشوري خودش را هلاک می کند ، پول می فرستد و دعا می کند.
 اما هیچ خبری از مسلمانان جاي ديگر نمی گیرد . 
 
- از هر 1000 مفسد اقتصادی یکی و از هر 1000 فعال سیاسی 999 نفر در زندان دارد!!
 
- توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن ، اما در اونجا می برند زیر آب !؟
 
- در اون كشور دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس
می خوابن!؟!
 
- اونجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند .
 
- در همه جای دنیا هر وقت سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک حل می شود ولی در اونجا
هر جا که پلیس هست ترافیک هم هست .
 
- کشور همسايه اش نزدیک 1000 میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به اون كشور بدهکار است
ولی اونها یک میلیارد دلار به همسايه کمک بلا عوض می کند!؟!
 
- همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در اون كشور
 مردم در ادارات استراحت, در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
 
حدسش خيلي راحت بود نه ؟ براي من هم خيلي آشناست  .................................
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/04 ساعت 9:10 توسط غزاله |


 

مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره

 مايکروسافت در انگلستان هست ...

*

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده

مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت بگيرم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و
...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم

ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ،

 اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟

مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين .
مشتري : کار نمي کنه
.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟

مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟

مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد
.
مشتري : باشه
.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟

مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه !

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟

مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟

مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست
.
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از

4 ساعت قبل . ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟

مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم ؟

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/11/03 ساعت 9:0 توسط غزاله |


 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/11/02 ساعت 12:0 توسط غزاله |


 

سلام برآزادترين مردان جهان

و سلام خدا بر انسانهاي پاك و وارسته اش...

دوستان خوبم فرا رسيدن ماه محرم و صفر را به همه دوستداران اهل بيت تسليت عرض ميكنم ؛

من به شخصه هر روزي رو كه احساس كنم مي تونم به خداي خودم نزديكتر باشم ؛

بيشتر دوست دارم و فكر ميكنم همه ما تو خانواده ها و جامعه اي رشد پيدا كرديم

كه براي مقدسات هم ارزش بيشتري قائل بشيم ؛ در اين روزها هم فكر ميكنم خودم

فرصت بيشتري براي راز و نياز و ارتباط با خدا پيدا كنم .

اميدوارم تو اين روزها براي همديگه دعاهاي خوب بكنيم ...

شاد باشيد و سرافراز

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01 ساعت 8:16 توسط غزاله |


Home | Archive | Email