تبليغاتX
غزلك
غزلك

پوشيده چه گوئيم ، همينيم كه هستيم ...

Home Email Archive Designer
 

اگر يكبار ديگر مي زيستم سخن كمتر مي گفتم ، بيشتر گوش مي سپردم ؛ دوستانم را

 به شام دعوت ميكردم بي آنكه نگران لكه هائي كه بر فرش افتاده يا مبلي كه رنگ و

رويش رفته است باشم .

اگر بار ديگر مي زيستم دوستت دارم هاي بيشتر و مرا ببخشيدهاي بيشتري مي گفتم ،

ليكن از هرآنچه گفتم مهمتر ؛ اگر بار ديگر زندگي مي كردم هر لحظه آنرا در چنگ مي گرفتم ،

به آن مي نگريستم و آنرا واقعاٌ مي ديدم و هر لحظه را زندگي مي كردم و هرگز آنرا

بازپس نمي دادم .

براي چيزهاي كوچك تا اين حد برافروخته نشو ؛ نگران آن نباش كه چه كسي تو را

دوست ندارد و چه كسي بيشتر از تو مال جهان دارد و يا ديگران چه مي كنند ؟

بيا در عوض از آنان كه دوستمان دارند لذت ببريم ، بيا تا به آنچه خدا به ما داده است

بيانديشيم ، بيا هر روز به آنچه براي بهبود جسم و روان خود و عواطف و روحيات خود

انجام مي دهيم ، فكر كنيم .

زندگي كوتاهتر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد ، زندگي تنها يك لحظه با ماست

 و آنگاه رفته است ...

خدايا مرا بخاطر شكايتهايم ببخش و زماني كه ناشكري مي كنم به آرامي به من يادآوري كن

‌از تو بخاطر آنچه برايم مقدر كرده اي متشكرم ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/10/30 ساعت 9:41 توسط غزاله |


 

سلام به همه شما دوستان خوب و عزيزم ؛ اميدوارم حال همتون خوب باشه ...

از اينكه به غزلك سر ميزنيد خيلي متشكرم ؛ و منو ببخشيد بخاطر اينكه چند روزي هست

كه خيلي سرم شلوغه و تازه علاوه بر مشكلي كه براي دستم پيش اومده بود ، اينترنت شركت

هم چند روزي قطع بوده و من نتونستم آپ كنم و به شما عزيزان سر بزنم ؛ تازه الان هم

كه اينترنت وصل شده سرعتش خيلي پايينه ، اميدوارم مشكل هر چه زودتر برطرف بشه ...

( البته به لطف شما دستم بهتر شده و از احوالپرسي هاي شما خوبان هم خيلي ممنونم )

فعلاٌ درگير يه سري كارهاي شركت هستم و همينطور درگير جمع و جور كردن وسايل خونه

و تعويض خونه و همه داستانهاي مربوط به اون ... واي كه چقدر كار دارم ...

البته خدا را شكر ، بخاطر اينكه قدرت انجام كارهاي سخت رو به من داده ...

باز هم از همه شما دوستان گلم ممنونم و فعلاٌ همتون رو به خداي مهربون مي سپارم ...

شاد و سلامت و كامياب باشيد ...

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 15:6 توسط غزاله |


 

دوستان خوبم سلام

اميدوارم حال همگي شما خوب باشه ، مي بخشيد چند روزي هست كه خيلي سرم شلوغه

( هم تو خونه و هم تو محل كارم ) و نمي تونم آپ كنم و به شما عزيزان سربزنم ؛

تازه از اين حرفها گذشته ، ميون اين همه مشغله ، متاسفانه توي يه حادثه انگشت دست راستم

هم بريده شده و بايد چند روزي بسته بمونه ؛ اين مطالب رو هم با سختي براتون نوشتم ...

اميدوارم خداوند به همه شما خوبان سلامتي و آرامش عنايت كنه ...

براي من هم دعا كنين ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/10/23 ساعت 11:30 توسط غزاله |


 

 گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآید!

گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد!
 
گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز**گفتا زخوب رویان این کار کمتر آید!
 
گفتم که برخیالت راه نظرببندم**گفتا که درحقیقت٬ دل ره به توندارد!
 
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد**گفتا ز سرشوی من٬ این کارحتماً آید!
 
گفتم خوشا هوایی کزبادصبح خیزد**گفتا هوای گرمیست٬ اَه اَه٬ عرق درآمد!
 
گفتم که نوش لعلت ما رابه آرزوکشت**گفتا که این لب من برگونه ات نیاید!
 
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد**گفتا برو به سویی ٬ تا گلّ نی درآید!
 
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد**گفتا که ای وای دیرشد٬ داد مامان درآمد!!!
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19 ساعت 11:15 توسط غزاله |


 

از علي آموز اخلاص عمل ...

دوستان خوبم عيد غدير را به همه شما عزيزان تبريك ميگم و از خداوند مهربان ميخوام كه

همگي شما در همه حال سلامت و شاداب در كنارعزيزانتون روزگارتون رو سپري كنيد ؛

تو اين روزها همديگر رو از دعاهاي خوبمون بي بهره نگذاريم .

تعطيلي فردا خوش بگذره ...

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 1385/10/17 ساعت 13:29 توسط غزاله |


 

click to join

سلام دوستان خوبم ؛ امروز متوجه شدم كه يكي از دوستان گلم بيمار شده ؛

از شنيدن اين خبر خيلي دلم گرفت و ناراحت شدم ، نميدونم چرا ما آدمها تا

وقتي كه يه سري نعمتهاي خوب مثل سلامتي رو داريم ، قدرش رو نميدونم ؟

بياييم همه با هم براي سلامتي و شفاي ايمان عزيز و همه بيماران دعا كنيم ...

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/10/16 ساعت 13:44 توسط غزاله |


 

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد ؛

ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش

را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود .

مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد ،

 او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

بالاخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند

و به او گفت : من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش

از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم .


سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك

انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .

با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل

به من ميدهي؟


كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي

فوق العاده .

يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند .

از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود .

اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي

از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است ، بنابراين لازم بود فوراً خود

را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .

هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد .


اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا ، همان انجيل قديمي

را باز يافت .


در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را

پشت جلد آن پيدا كرد .


در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت ؛

 
روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود :

 تمام مبلغ پرداخت شده است .


چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم

فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!!

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1385/10/16 ساعت 8:35 توسط غزاله |


 

 دوستان گلم تعطيلات آخر هفته خوش بگذره ؛ به اميد ديدار
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/13 ساعت 14:45 توسط غزاله |


Home | Archive | Email