دیروز در یک جلسه ی کاری که در محل شرکت برگزار شد جناب مدیرعامل تصمیماتی را از طرف خودشان به پرسنل تحمیل کردند ، نمیدانم برای چه از ما خواست در آن جلسه حضور داشته باشیم ! تصمیماتی که از قبل گرفته شده بود و بنظر میرسید بیشتر جهت اطلاع به ما گفته شده ، هر چند حدود چند روزی بود که ما تا حدودی از این برنامه ها مطلع شده بودیم ولی دیروز بالاخره بطور علنی مطرح شد و جالبترش اینکه باید رد یا قبول این تصمیم را در اسرع وقت اعلام کنیم ! به هر حال من هم به نوبه ی خودم مانند برخی دیگر از همکاران در این مورد اظهار نظر کردم ولی اینطور بنظر رسید که سخنرانی های ما تاثیر چندانی در تغییر این رویه ندارد .
قطعاً این تصمیم بر برنامه های زندگی و کاری خیلی از همکاران تاثیر خواهد گذاشت ، چه بسا این تاثیر مثبت هم باشد ولی در حال حاضر من خیلی موافق این تغییر نیستم ، چرا که برنامه های کاری و زندگی ام بخصوص در مورد آرتین تازه در حال روتین شدن هستند .
به هر حال معمولاً هرگونه تغییری ممکن است با کمی مقاومت و یا شاید هم نگرانی هایی همراه باشد . من خودم فعلاً در این فاز قرار دارم ، هر چند باید در عمل ببینیم که چگونه خواهد شد و البته مثل همیشه با توکل به خدای مهربان که همیشه و در همه جا یار و یاور ماست به آینده امیدوارم .
از اینها که بگذریم امروز ۱۰ ماهگی شاهزاده مان " آرتین " است و من و امیر روز به روز بزرگتر شدن و پیشرفتهایش را می بینیم و لذتش را می بریم و از بابت همین هدیه ی بسیار باارزش ، خدای بزرگ را سپاس می گوییم ، موش موشی دو دندانه که به اطراف غلت می خورد ، سینه خیز می رود و ماما و بابا می گوید ؛ برخی از اصوات دیگر را هم به زبان می آورد ، می خواند و می رقصد و دست میزند و حسابی هم شیطنت میکند ، می گرید و می خندد ، کم کم غذای ما را هم علاوه بر فرنی و سوپ مخصوصش می خورد ، به هوای آلوده هم آلرژی دارد طفلکم و دیگر اینکه عاشق موسیقی و بچه ها و در جمع بودنهاست و بنظر میرسد از مهدش راضی است و در آنجا حال میکند
و در آخر اینکه مامان و بابا جیگرش را بخورند ، البته هنوز نمیدانیم خام خام بخوریمش یا پخته :) ![]()
![]()
.
شاید بهتر بود این نوشته بود و پانوشته میشد جلسه ی مدیریتی !!!
برچسبها: خودم, آرتین

